img/daneshnameh_up/b/b5/imam_kazem.jpg

ولادت، کنیه و القاب

هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم ماه صفر سال 128 هجری قمری در ابواء متولد گردید.
پدر بزرگوارش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و مادر گرامیش حمیده است.
میلادش برای امام صادق علیه السلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام نمود.
نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدد است؛ مشهورترین لقبش کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است. نقش نگین انگشتری‌اش جمله حسبی الله بوده است.

امامت

او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد،
تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.

از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند.

سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسؤولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.

دوران امامت

از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر حضرت، عبدالله افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید.

دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی ، مهدی عباسی ، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:

img/daneshnameh_up/c/cc/javad1.jpg



اول - تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سوالات شفاهی و کتبی و. . .

دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.

سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.

چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبّر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی‌سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان .

پنجم- سامان‌دهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و. . .

امام علیه‌السلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به‌کارگیری علم امامت امام کاظم علیه السلام بهره برد.

درایت امام

روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر و جاسوسی‌های مداوم حاکمان عباسی برای به‌دست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السلام بی‌نتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.

سرانجام هارون الرشید برای دستگیری امام شخصاً به صحنه آمد و طی صحنه‌سازی در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوسازی علیه امام پرداخت و او را در یک جلالت ظاهری ولی در پرده‌ای از ابهام با تشکیل دو کاروان مختلف از مدینه تبعید کرد و بارها به زندان انداخت. هارون چندین بار به ترور حضرت اقدام نمود و در بعضی موارد شخصاً وارد شد که هر بار ناموفّق بود.

ترور شخصیت امام

از این رو هارون در یک حرکت جدید، اقدام به ترور شخصیت امام کرد که آن هم ناکام ‌ماند و وی از صحنه‌سازی و اقرار و اعتراف‌گیری هم طرفی نیست. رفتار حضرت در زندان در زمینه‌های مختلف عبادی، تربیتی، ارتباط با دیگران، و تأثیرگذاری بر دوست و دشمن و . . . چنان عمیق و موثر بود که هارون نهایتاً دستور داد سندی بن شاهک ، امام علیه السلام را در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در پنجاه و پنج سالگی با خرمای زهرآلوده به شهادت برساند.

شهادت امام

سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگه‌داشتن شهادت امام علیه السلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوه‌دادن مرگ حضرت، نشانه‌ی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست.

پیکر مطهرش پس از تحمّل سال‌ها زندان به‌طور معجزه‌آسایی توسط فرزندش علی بن موسی الرضا علیه االسلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السلام ـ در حاشیه بغداد ـ مدفون گردید. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سالها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته‌ی آنها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس نمودند.

از امام موسی بن جعفر دریای بیکرانی از معارف اسلام در توحید و نبوت و امامت و معاد، و احکام و آداب تربیتی ـ اخلاقی در قالب هزاران حدیث کوتاه و بلند، و شاگردان عالم عامل، و سیره عملی ارزشمند در میدان‌های مختلف، و نسلی پاک و بابرکت به یادگار مانده است.


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه پنجم تیر 1390 | 6:10 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

شهادت امام موسى بن جعفر (ع)

روز 25 رجب سالروز شهادت مردى است كه به قدرت مسلط زمانه‏اش «نه» گفت و تا به آنجا رفت كه رژيم طاغوتى هارون براى ادامه حيات ننگين خويش همه عوامل و نيروهايش را به ستيزه با آن انسان آزاده زمان بسيج كرد.چرا كه همين يك كلمه‏ى «نه» براى دستگاه فاسد هارون بسيار گران تمام شد.او نه گفت و تمام رزمندگان علوى در صفوف ايستاده در كنار او صف زدند و قيامها و نهضتها آغازيدند و در راه پيروزى حق بر باطل و حفظ حرمت و رسالت اسلام تا پاى جان و چوبه‏ى دار و سلولهاى زندان ايستادند و از خود حماسه‏هائى بجا نهادند كه تا نابودى و از بين رفتن دستگاه جبار بنى العباس ادامه يافت و نام پيشواى آزادى بخش جهان اسلام را جاويدان ساخت و هنوز هم كه چندين قرن از مبارزات امام ميگذرد مردم آزاديخواه بدستگاه ستمگرى هارون با ديده نفرت و لعن مينگرند و مسببين و طراحان نقشه‏هاى ضد انسانى را شايسته‏ى نام انسانى نميدانند.

اكنون بايد ديد عامل اين طرح شيطانى و نقشه خائنانه چه بوده است؟

نفوذ معنوى، تفوق روحى، تبار والا، علم وافر، فضيلت بيكران، شخصيت ممتاز، تقوا و فضيلت، شهرت و اعتبار جمعى و مقام معنوى ارزنده‏ى امام (ع)، همه و همه صفات ويژه‏اى بودند كه هارون و سردمداران خلافت عباسى از آن نصيبى نداشتند و اين نوع برجستگى‏هاى فضيلت امام (ع) هر كدام بنوبت خود ميتوانست موجب تحقير شخصيت پوشالى هارون گردد و او ميخواست با حبس و بازداشت امام عقده‏ها و حقارتهاى خود را جبران نمايد و التيام بخشد غافل از آنكه اين نوع شكنجه‏ها روز بروز بر مقبوليت و محبوبيت امام مى‏افزود ومبغوضيت و عامل شكست و سقوط هارون را فراهم ميساخت.

هارون و ديگر ستمگران ماده‏گرا نميتوانند درك كنند كه شهادت در راه خدا و ايثار خون در راه پيشرفت آرمانهاى والاى اسلامى عاليترين هدف مردان خدا است كه نمونه‏ى مجاهدين حقيقى و پيشروان معصوم قافله انسانيت ميباشند اگر ديگران با ليت و لعل و با آرزو و اميد در عشق به شهادت زندگى ميكنند آنان در متن برنامه زندگى روزانه خود شهادت را گنجانده‏اند و بشهادت افتخار ميكنند كه نصيب آنان گردد چون شهادت آنان بعنوان الگو سمبل، جانبازى و نثار خون را بر ديگر رهروان حقيقت و عدالت گوارا و مطبوع ميسازد و شهد پر ارزش آنرا در كام آنان شيرين‏تر و گواراتر ميسازد.

زندگى پر مجاهده و پر تلاش قهرمان گفتار ما يكى از آن نمونه‏هاى با ارزش و روشن اين فداكاريها و جانبازيها است.

در سال 179 بود كه هارون پس از گذراندن مراسم حج بنا بر پاره‏اى از سعايتها و گزارشهائى كه درباره فعاليت روحانى امام (ع) باو رسانده بودند او را از مدينه تبعيد كرد و زندانى و بازداشت نمود ولى زندانهاى مكرر و متوالى هارون نتوانست موسى بن جعفر (ع) را از بازگوئى حقيقت باز دارد و او را مطيع و فرمانبردار گوش و زبان بسته هارون سازد يكبار او را در بصره پيش عيسى بن جعفر برادر زبيده فرماندار شهر بازداشت نمود و سپس پيش فضل بن ربيع يكى از آجودانهاى مخصوص خود و ديگر بار نزد فضل بن يحيى و آخرين بار در زندان سندى بن شاهك محبوس ساخت كه تنها مدت زندان او بيش از چهار سال تمام طول كشيد كه توام با شكنجه و ناملايمات روحى و جسمى بوده است.

گفتار صاحب ارشاد:

در ارشاد آمده است هنگامى كه هارون در مسافرت حج خود وارد مدينه گشت امام با جمعى از اشراف مدينه به استقبال و ديدار او شتافتند پس از مراجعت از ديدار او، امام (ع) به مسجد رسول الله (ص) برگشت‏هنگاميكه هارون به زيارت قبر رسول خدا (ص) شتافت در ضمن سخنان خود خطاب به قبر رسول خدا (ص) اينچنين گفت:

«يا رسول الله انى اعتذر اليك من شيئى اريدان افعله اريدان احبس موسى بن جعفر فانه يريد التشتت بين امتك و سفك دمائها» .

اى پيامبر خدا! من در يك مورد از شما عذرخواهى دارم و آن دستگيرى فرزندت موسى بن جعفر است او ميخواهد ميان مسلمانان اختلاف كلمه بيفتد كه منجر به خونريزى آنان گردد.

پس از زيارت تنزيه و تبرئه! كه مرسوم ستمگران است دستور داد امام (ع) را در مسجد رسول الله (ص) دستگير سازند و بحضور هارون آوردند او را به بند زنجير كشاندند و در محملى ترتيب دادند كه روى استرى نهاده بودند جمعى را با يكى از آن محملها روانه بصره و جمعى ديگر را روانه كوفه كردند و هدف او از اين طرح گم كردن رد پا بود.

بدين ترتيب امام را به بصره وارد ساختند و از آن تاريخ بمدت يكسال تمام تحت نظر او بود .

امام هميشه در حال نماز ميگفت:

خدايا من هميشه فراغت بر عبادت را از تو مسئلت ميداشتم بر اين توفيق شكر گزارم.

هارون نامه‏اى درباره نقشه قتل امام (ع) به عيسى بن جعفر نوشت.او با خواص خود در اين‏باره به شور و تبادل نظر پرداخت همگان او را از اين عمل بر حذر داشتند و از مسئوليت بزرگ اين اقدام هشدار دادند تا اينكه عيسى در پاسخ نامه‏ى هارون چنين نوشت:

«مدت حبس و بازداشت موسى بن جعفر به درازا كشيد و من در اين مدت طولانى او را با وسايل گوناگون امتحان كرده‏ام گاهى جاسوسانى تحت عناوين گوناگون بعنوان آگاهى و اطلاع از مضمون دعاها و گفتارها و مناجاتهاى او با او همنشين ساخته‏ام همگى گزارش داده‏اند كه او فرديست كه هرگز از دعا و عبادت خدا خسته نميشود و هميشه مشغول‏انجام او امر الهى است و تا كنون هرگز گزارشى بمن نرسيده است او در دعا و نيايش خود بر ضد تو يا من دعائى بكند و نفرينى بنمايد تمام ادعيه و درخواستهاى او طلب مغفرت و آمرزش است و درخواست اصلاح عمومى وضع مردم...

اگر شما دستور بدهيد شخص ديگرى او را از من به پذيرد بهتر و مناسبت‏تر خواهد بود وگرنه من نميتوانم او را بيشتر از اين نگهدارم او را آزاد خواهم ساخت چون حقيقت اينست كه من از نگهدارى ايشان در رنج و تعب بيحد بسر ميبرم و وجدانا ناراحت و متاثرم.» (1)

انتقال به بغداد

هارون با دريافت نامه عيسى بن جعفر دستور داد امام را از بصره به بغداد منتقل سازند و تحت نظر مخصوص خود قرار دهند از اين رو او را به يكى از آجودانهاى خاص خود بنام «فضل بن يحيى» سپرد تا مراقبت لازم از ايشان بعمل آورند.

فضل او را در يكى از اطاقهاى منزل خود جا داد و افراد خاصى بعنوان بررسى حالات روحى او و جاسوسى و گزارش كار او تعيين نمود تا در كردار و اعمال او دقت و كنجكاوى بيشترى بعمل آورند.

امام مشغول عبادت و اطاعت الهى بود اغلب روزها را روزه دار و شبها را تا صبح به تهجد و شب زنده‏دارى مشغول بود و هرگز از عبادت و راز و نياز لحظه‏اى غفلت نداشت فضل نيز با مشاهده اين اعمال و رفتار از وجدان خود شرمنده و متاثر شد و نتوانست در مبارزه با خواست‏هاى وجدان بيش از حد اصرار ورزد و از اينرو در زندگى امام توسعه داد و در تعظيم و تكريم و احترام و جلب رضايت او كوشيد.

هارون در منطقه «رقه» بسر ميبرد كه گزارش محبتها و احترامات فضل را بر او رساندند او از اين عمل فضل ناراحت شد و گفت باوبنويسند:

«اين عمل تو بسيار ناگوار است تو ماموريت دارى كه با رسيدن نامه او را بقتل برسانى» فضل نامه را خواند ولى از اجراى دستور آن سرپيچى نمود.

خبر استنكاف فضل به هارون رسيد او در نامه ديگرى به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذكر شده بود شما از وضع عمومى موسى بن جعفر (ع) بررسى دقيق بعمل آوريد و اگر در رفاهيت و آسايش بسر ميبرد او را از فضل بن يحيى تحويل بگيريد.»

و در نامه ديگرى به سندى بن شاهك كه در پستى و فرومايگى مانند نداشت نوشت كه با رسيدن نامه از اوامر و دستورهاى عباس بن محمد امتثال كامل نمايد.

نامه رسان هر دو نامه را بمحل خود رساند و دستگاه جاسوسى هارون به فعاليت افتاد و حقيقت را فاش ساخت و دستور صادر شد كه فضل بن يحيى احضار گردد او را در حضور سندى عريان ساختند و صد تازيانه بر بدن عريان او زدند و جريان را به هارون نوشتند.هارون در ملاء عمومى اظهار داشت كه فضل از اطاعت خليفه سرپيچى نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنى قرار داد و گفت:

«من او را لعن ميكنم شما هم او را لعن كنيد.»

مردم ناآگاه و غافل همگى با هارون همصدا شدند اين خبر به گوش يحيى بن خالد رسيد فورا بحضور خليفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود:

او هنوز جوان است و تجربه كافى ندارد.

من ماموريت او را با كمال ميل مى‏پذيرم و رضايت خاطر شما را فراهم ميسازم.

هارون خوشحال گرديد و از كوتاهى و قصور فضل گذشت و بمردم اعلام نمود فضل در يك مورد مرتكب مخالفت و سرپيچى شده بود ولى‏او توبه كرد ـ من او را عفو كردم شما هم او را مورد عفو قرار دهيد.

آن زبان بسته‏ها! همگى گفتند ما دوستان كسى هستيم كه شما كه خليفه هستيد او را دوست داشته باشيد و دشمنان كسى هستيم كه شما دشمن ميداريد!

يحيى بن خالد با جمعى از ماموران عاليرتبه از «رقه» بطرف بغداد رهسپار گشت مردم به استقبال او شتافتند و از هر طرف دور او را گرفتند و در مورد مسافرت او ـ پرسشها كردند.او براى رد گم كردن گفت:

من براى تعديل ماليات و نظارت بر امور كارگران خليفه آمده‏ام و چند روز اول هم باين قبيل امور اشتغال ورزيد!

ولى پس از چند روز سندى بن شاهك را بحضور خود خواست و دستور مخصوص هارون را در مورد قتل امام موسى بن جعفر (ع) باو اعلام نمود و او هم پذيرفت.

در يكى از وعده‏هاى غذا زهرى در طعام او وارد ساخت و به حضرت خوراند و برخى معتقدند كه زهر را در خرما قرار داد و بهر صورت كه باشد امام در اثر مسموميت، دچار تب شديدى گرديد كه فقط سه روز زنده ماند.در روز سوم، رهبر و امام معصوم مسلمانان جان به جان آفرين تسليم نمود و در راه تبليغ احكام خدا به فيض عظيم شهادت نائل گرديد. (2) صورت جلسه قلابى:

پس از شهادت امام (ع) كه در اثر مسموميت صورت گرفته بود سندى چند تن از روحانى نمايان دربارى را كه در جمع آنان «هيثم بن عدى» نيز بود وعده اى از ريش سفيدان معتمد بغداد ! و جمعى از ارتشيان و سرداران را بر سر جنازه‏ى امام حاضر ساخت تا آنها نبودن اثر جراحت يا خفگى و مسموميت و ديگر علائم و آثار جنحه و جنايت را تصديق و گواهى نمايند و برگى را امضاء نمايند كه او با اجل طبيعى از دنيا رفته است آن معتمدان محلى همگى گواهى خود را در پائين ورقه به ثبت رساندند كه موسى بن جعفر (ع) با اجل طبيعى خود از دنيا رفته است.

سپس تابوت را روى پل بغداد نهاده بعنوان رفع تهمت و ننگ و نكبت از خود در ميان مردم اعلام داشتند كه همگان بيايند و مشاهده و داورى كنند كه موسى بن جعفر (ع) با اجل طبيعى خود از دنيا رفته است. (3)


1


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه پنجم تیر 1390 | 6:7 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                      چرا پیامبر او را زینب نامید؟

یا زینب کبری

در پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت (1) خانه نبوت با بى‏قرارى تمام در انتظار مولودى بود كه تا چند لحظه دیگر پاى به این جهان مى‏نهاد. پس از آن كه لحظه فرخنده فرا رسید، خبر مسرت بخش آن منتشر شد و عطر خوش این ولادت كوچه‏هاى مدینه را فراگرفت. رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله پس از تبریك و تهنیت، نام او را «زینب‏» گذاشت تا به این وسیله خاطره دختر مرحومه‏اش «زینب‏» را كه كمى قبل از ولادت این كودك، جهان را بدرود گفته بود زنده نگاه دارد. او بعدها در كسب فضایل و مناقب و كمالات انسانى زبان زد عام و خاص گشت; به حدى كه براى او بیش از 60 لقب ذكر شده است. برخى از این القاب عبارتند از: نائبة الزهراء، ملیكة النساء، سیدة العقایل، فصیحة، بلیغة، كاملة، عابدة، فاضلة، عارفة، صابرة، و عظیمة بلواها. (2)

مرحوم آیت الله محمد حسین غروی اصفهانى معروف به كمپانى در سروده‏هاى معروف خود به فضائل و القاب آن بانوى بزرگ اشاره كرده است كه براى اختصار به ذكر برخى از ابیات آن اكتفا مى‏كنیم:

 

ما ورثتـه مـن نـبـى الـرحـمة  
جوامع العلم اصول الحكمـة
سر ابیـهـا فى علـو الـهـمـة
والصبر فى الشدائد الملمة
ثـبـاتـهـا تـنـبـئ عـن ثـبـاتــه
كان فیــها كــل مـكـرمــاتــه
لها من الصبر على المصائب
ما جل ان یعد فى العجائب3

 

«او گنجینه های علم و اصول حكمت را از پیامبر رحمت‏ به ارث برده است. در بلند مرتبه بودن همت و صبر در سختیهاى خسته كننده و طاقت فرسا سرّ پدرش بود. (یعنى اوصاف پدرش در او نهان بود).

استقامت و ثبات زینب از استقامت و ثبات پدرش خبر مى‏دهد، گویا در وجود او تمام كرامتها [و صفات پسندیده] حضرت على علیه السلام وجود دارد. در صبر و شكیبایى بر مصیبتها آن چنان بود كه نزدیك است از عجائب شمرده شود.»

 

آن بانوى بزرگ كه در دوران زندگى خود با حوادث و مصائب بزرگى مواجه شده بود، در نیمه رجب سال 62 هجرى در سن 56 سالگى با كوله‏بارى از غم و اندوه، دنیاى فانى را وداع گفت و به دیار حق شتافت. (4)

از آن جا كه شخصیت‏ حضرت زینب علیها السلام با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختیها قرین است‏به حدى كه او را «ام المصائب‏» و «ام العزائم‏» نامیده‏اند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 | 5:48 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                             مزار زینب کبری کجاست؟

مزار سهراب

محل دفن حضرت زینب علیهاالسلام

یكى از موضوعات مورد پرسش تعیین محل دقیق قبر مطهر حضرت زینب كبرى علیها السلام است. این سؤال به خاطر انتساب مكان‏هاى مختلفى به آن بانوى بزرگوار در كشورهاى مختلف است.

از قدیم الایام سه مكان به عنوان قبر مطهر این بانوى بزرگوار مطرح است و هركدام نیز طرفدارانى دارد.

 

1- قبرى كه در شهرك زینبیه امروز در نزدیكى دمشق، پایتخت فعلى كشور سوریه وجود دارد. علماى قدیم از این مكان (شهرك زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانى كه جهت زیارت به سوریه مى‏روند، این مكان را زیارت مى‏كنند.

2- محلى كه در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است.

3- شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفى شده است، گرچه در مدینة النبى محلى به این نام مثل دمشق و قاهره وجود ندارد.

 

مرحوم حاج شیخ عباس قمى به نقل از استاد خودش مرحوم محدث نورى(1)، و دیگران احتمال شام را تقویت كرده‏اند. محقق اخیر با روشى عالمانه احتمال مصر را رد كرده و با قرائن و شواهدى اثبات كرده است كه حضرت زینب كبرى علیها السلام در شام دفن شده است.

 

براى هر یك از این سه احتمال دلائلى ذكر شده است كه به بیان هر یك و نقد آن‏ خواهیم پرداخت.

 

شام غریبان
الف: احتمال مصر

براى این احتمال دلایلی بیان شده است که مهمترین آنها دلیل روایی است:

نسابه عبیدلى در كتاب «اخبار الزینبات‏» 6 روایت نقل كرده است كه بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب (علیهاالسلام) درمصر دفن شده باشد.

 

نقد و بررسی:

اما این روایات از نظر سند و محتوا قابل اعتماد نیست. محمد حسنین سابقى نویسنده كتاب مرقد العقیله زینب علیها السلام اشكالاتى را براین احادیث وارد كرده و می‌گوید اكثر راویانى كه عبیدلى این روایات را از آنان نقل كرده است، مجهول هستند و پس از بررسى و تتبع فراوان در كتب رجال وتراجم و نسب هیچ اثرى از آنان به دست نیامد. مفاد این روایات نیز خالى از تناقض و اشكال تاریخى نیست.

 

زینب مدفون در مصر كیست؟

اكنون این پرسش پیش مى‏آید كه اگر حضرت زینب علیها السلام دختر على علیه السلام در مصر دفن نشده است پس قبرى كه در محله «قناطر السباع‏» قاهره است متعلق به كیست؟ در پاسخ به این پرسش باید یادآورى كنیم كه از بررسى و تتبع در تاریخ روشن مى‏گردد كه زینبى كه در مصر (قاهره) دفن شده است، زینب بنت ‏یحیى المتوج بن الحسن الانور بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب است. ولى از آنجا كه ذهن انسان با شنیدن نام مشترك بین چند نفر، متوجه مشهورترین آنها مى‏گردد، بسیارى از مردم تصور كرده‏اند كه این همان زینب مشهور یعنى زینب دختر على بن ابى‏طالب علیهما السلام است (2)، در حالى كه این تصور كاملا بى‏اساس است. البته نسبت دادن افراد به جد بزرگ آنان معمول است، چنانكه امامان ما را پسر پیغمبر مى‏خوانند. بنابراین اگر زینب بنت‏یحیى را زینب بنت على علیهما السلام بخوانند، هیچ اشكالى نخواهد داشت.

 

حضرت زینب

ب: احتمال مدینه

علامه فقید سید محسن امین معتقد است كه حضرت زینب علیها السلام در مدینه دفن شده است و براى این مطلب دلیل مى‏آورد كه:

بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام پس از فاجعه كربلا به مدینه، قطعى و مسلم است اما خروج مجدد او از این شهر ثابت نشده است، بنابراین باید گفت: در مدینه وفات یافته و در همانجا دفن شده است، گرچه تاریخ وفات و محل دفنش دقیقا روشن نباشد. این دلیل در واقع نوعى استصحاب است كه مرحوم امین به آن استناد كرده است.

 

نقد و بررسى

گرچه دفن حضرت زینب علیها السلام در مدینه (بقیع) یك امر ممكن و كاملا طبیعى است زیرا قبر برادرش امام حسن علیه السلام و بسیارى از بزرگان بنى هاشم در این قبرستان قراردارد كه خصوصیات و تفصیل آن‏ها در كتب مربوط بیان شده است، اما باید توجه داشت كه اگر او در این قبرستان دفن شده بود، طبعا قبرش با توجه به شخصیت و عظمت مقامش مشخص مى‏شد. در حالى كه در هیچ یك از كتب مربوط به تاریخ مدینه و مزارات این شهر نامى از محل قبر او به میان نیامده است، با این كه نام زنانى همچون «ام البنین‏» كه در بقیع دفن شده‏اند در كتاب‏هایى مانند وفاء الوفاء منعكس شده است.

مسعودى در شرح حال امام حسن مجتبى علیه السلام مى‏نویسد: «حسن بن على در كنار قبر مادرش فاطمه علیها السلام به خاك سپرده شدو در این قبرستان تا این ‏زمان سنگى است كه روى آن چنین نوشته شده است:

«الحمدلله مبید الامم ومحیى الرمم هذا فاطمة بنت رسول‏الله صلى الله علیه و آله سیدة نساء العالمین و الحسن بن على بن ابى‏طالب و على بن الحسین بن على و محمد بن على و جعفر بن محمد رضوان الله علیهم اجمعین.» (3)

و این نشان مى‏دهد كه قبر آن بزرگواران در قرن چهارم یعنى تا زمان مسعودى مشخص بوده است، و اگر قبر حضرت زینب علیها السلام در این قبرستان قرار داشت، نام او هم حداقل تا زمان مسعودى روى قبر نوشته مى‏شد. چنانكه قبر همسرش عبدالله بن جعفر در همان قبرستان مشخص است، بنابراین چگونه ممكن است قبر حضرت زینب در بقیع باشد، اما هیچ نشانى از آن نباشد، و در هیچ تاریخى یاد نشده باشد؟

از طرف دیگر موضوعات تاریخى جاى اعمال استصحاب نیست كه بگوییم: بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام به مدینه قطعى است، اما خروج او از این شهر ثابت نشده است، پس در همان شهر و همانجا به خاك سپرده شده است. (4)

 

حضرت زینب علیهاالسلام

ج: احتمال شام

طرفداران این نظریه مى‏گویند: در مدینه قحطى و دست تنگى شدیدى به وجود آمد. عبدالله جعفر تصمیم گرفت‏با همسر خود ; حضرت زینب علیها السلام به شام كه مقدارى زمین زراعتى داشت‏سفركند. پس از مسافرت به شام حضرت زینب علیها السلام در همانجا درگذشت. (5)

 

نقد و بررسى

1- اینكه گفته شده است كه عبدالله بن جعفر در حومه دمشق مزرعه و قریه داشته و همراه همسرش جهت‏سركشى یا بهره بردارى از آن‏ها رفته بوده و در این سفر حضرت زینب علیها السلام درگذشته است مطلب بى‏اساسى است. در هیچ یك از كتب تاریخى از چنین مزرعه‏اى اسمى به میان نیامده و اصولا چون عبدالله فرد بخشنده‏اى بوده هرگز مال و ثروت در دست او دوام نمى‏آورده است، بنابراین چگونه ممكن است داراى چنین مزرعه و قریه‏اى بوده باشد؟

2- اگر فرضا عبدالله بن جعفر چنین مزرعه‏اى داشته، ممكن بود شخصا براى رسیدگى به وضع آن به شام برود و دیگر نیازى به بردن همسر و دیگر اعضاى خانواده خود كه مستلزم هزینه زیادى بود، نداشت.

3- مدینه از شهرهاى مهمى است كه مثل بسیارى از شهرهاى مهم دنیا براى آن تاریخ‏هاى متعددى نوشته‏اند. بعضى از این كتاب‏ها به حوادث مهمى كه در مدینه اتفاق افتاده مثل زلزله، آتش گرفتن حرم پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله، وزیدن باد سرخ و... پرداخته‏اند. اگر چنان قحطى و گرسنگى در آن سال در مدینه اتفاق افتاده بود، قطعا در این كتاب‏هاى تاریخى درباره آن بحث مى‏شد، در حالى كه چنین چیزى مطرح نشده است.

 

نتیجه بحث

پس از بررسى سه احتمال در مورد محل دفن حضرت زینب كبرى علیها السلام مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه:

احتمال مصر اشكالات فراوان دارد، احتمال مدینه بدون دلیل است، و احتمال شام به نظر استوارتر مى‏آید گرچه دو اشكال باقى مى‏ماند:

یكى اینكه به چه دلیل عبدالله جعفر حضرت زینب علیها السلام را به شام برده است‏با اینكه حضرت زینب علیها السلام دل خوشى از شام نداشت، و اشكال دیگر اینكه بسیارى از مورخین نوشته‏اند: آنكه در شام دفن است «ام‌كلثوم‏» فرزند على علیه السلام است. (6)

اشكال دوم را بدین صورت مى‏توان حل كرد كه منظور از «ام كلثوم‏» همان زینب كبرى علیها السلام است ولى مشكل اینجاست كه كسانى مثل ابن جبیر از این ام كلثوم به «زینب صغرى‏» و نه «زینب كبرى‏» تعبیر آورده‏اند و در سنگ نوشته‏اى كه از خاك مقبره در شام استخراج شده است، چنین نگاشته شده است كه: «هذا قبر زینب الصغرى المكناة بام كلثوم ابنت على بن ابوطالب امها فاطمة البتول سیدة نساء العالمین ابنت‏سید المرسلین محمد خاتم النبیین صلى الله علیه و سلم.» (7)

گرچه نتوان به یقین مشخص كرد كه قبر حضرت زینب علیها السلام در كجا واقع است ولى مى‏توان گفت: زیارتگاه‏ها و اماكنى كه به این دودمان منسوبند همه از مصادیق آیه شریفه «فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه‏» (8) مى‏باشند. این خانه‏ها و زیارتگاه‏ها ولو منسوب به آن‏ها باشد - جاى ذكر و توجه به خدا و انسان‏سازى و پیوند با شهیدان و اهل بیت است. محل دفن اهل بیت هر كجا كه باشد یاد و خاطره‏شان زنده است و در سینه‏هاى مردم عاشق جاى دارند. چه زیبا سروده‏اند كه:

بعد از وفات ، تـربـت مـا در زمیـن مجـوى      در سینه‏هاى مردم عارف مزار ماست



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 | 5:45 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
                                          ولادت مولود کعبه

 

ابن شاذان می گوید: ابراهیم بن عباس به اسنادش از امام صادق علیه السلام از آباء گرامیش حدیث نقل کرد که:

عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب در میان گروهی از بنی هاشم و جماعتی از (قبیله) عبدالعزی در مقابل بیت الله الحرام نشسته بودند که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها مادر امیرالمومنین علیه السلام  در حالی که به امیرالمومنین علیه السلام  حامله بود و نه ماهش تمام شده بود وارد شد و در مقابل بیت الله الحرام ایستاد.

درد زایمان او را فراگرفت، نگاهش را به طرف آسمان انداخت و گفت:

پروردگارا!

من به تو و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد تو آورده و به تمام پیامبرانت و کتابهایی که نازل فرموده ای ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل علیه السلام، همان که خانه ی قدیمی ات را بنا نهاد تصدیق می کنم. پس از تو سوال می کنم به حق این خانه و به حق کسی که آنرا بنا نهاد و به حق این فرزندی که در رحم دارم؛ همان که با من تکلم می کند و با سخنش مرا انس و آرامش می بخشد و یقین دارم که او یکی از آیات و نشانه های توست،زایمان مرا آسان فرما.

عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن تعنب گفتند: همین که فاطمه بنت اسد به این کلمات دعا فرمود،خانه ی کعبه را دیدم که از پشت شکافته شد و فاطمه در آن داخل گردید و از چشم های ما پنهان شد و سپس به اذن خدا شکافت به حالت اول بازگشت و دیوار به هم چسبید. ما قصد کردیم که در کعبه را بگشاییم تا بعضی از زنان ما نزد فاطمه بنت اسد سلام الله علیها روند ولی در باز نشد. متوجه شدیم که این امر از امور الهی است. فاطمه بنت اسد سلام الله علیها سه روز در خانه کعبه به سر برد و اهل مکه درباره این مسئله در میان کوچه ها با یکدیگر حرف می زدند و خانم ها در میان سراپرده هایشان از این مطلب سخن می گفتند.

راوی گفت:بعد از سه روز خانه کعبه از همان جایی که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها داخل شده بود شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام الله علیها  در حالیکه علی علیه السلام  را بر روی دستانش داشت بیرون آمد. سپس گفت:

ای مردم، همانا خداوند عزوجل مرا از میان خلقش برگزید و بر زنان برگزیده قبل از من برتری بخشید. همانا خداوند آسیه دختر مزاحم را برگزید و آسیه پنهانی خداوند را در محلی که محبوب حضرتش نبود از روی اضطرار عبادت می نمود و مریم دختر عمران (را برگزید) ولادت حضرت عیسی علیه السلام  را بر او آسان نمود و مریم تنه ی خشک درخت خرما را در بیابان تکان داد تا بر او خرمای تر و تازه بریزد. اما خداوند مرا برگزید و برهر دوی آنها برتری داد و برتمام زنان عالم که قبل از من بوده اند، به دلیل اینکه من در خانه ی قدیمی (کعبه) زایمان نمودم و سه روز از میوه های بهشت خوردم.هنگامی که خواستم از درون کعبه بیرون آیم و علی علیه السلام بر روی دستانم بود،

هاتفی به من ندا داد ای فاطمه:

او را علی علیه السلام  نام گذار.من علی اعلی هستم و به راستی او را از قدرتم و عزت جلالم و عدل و دادم آفریدم و نام او را از نام خود مشتق کردم و به ادب خود او را مؤدب ساختم (امر خود را به او تفویض کردم و بر علوم دشوارم آگاهش نمودم و او در خانه ام به دنیا آمده) او اول کسی است که بر فراز خانه ام اذان خواهد گفت و بت ها را می شکند و آنها را به رو در خواهد افکند و مرا تعظیم و تمجید و تسبیح می نماید.

او امام و وصی و جانشین است بعد از حبیبم و پیامبرم و برگزیده ی از میان خلقم (یعنی) محمد رسولم.پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و یاریش کند و وای بر کسی که او را عصیان کند و خوار نماید و حقش را انکار کند.

راوی گفت: وقتی ابوطالب علی علیه السلام  را دید و خوشحال شد و علی علیه السلام  فرمود:

ای پدر سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله داخل شد. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل شد، علی علیه السلام  خودش را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت داد و به چهره آن حضرت لبخند زد و عرضه داشت:

ای رسول خدا،سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.

سپس به اذن خدا سرفه ای کرد و شروع به خواندن سوره مؤمنون نمود:

قَد أفلَحَ المؤمِنون.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

همانا مومنین به سبب تو رستگار شدند.

و علی علیه السلام  تمام آیات را تا آیه اولئِک هُم الوارثون قرائت فرمود. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

به خدا سوگند تو امیر و سرور آنانی،آن ها را از علوم خودت اطعام می کنی و آن ها از علوم تو توشه برمی گیرند. و به خدا سوگند تو دلیل و راهنمای آنانی و به سبب تو هدایت می شوند.

سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه بنت اسد سلام الله علیها فرمود:

برو نزد عمویش حمزه و او را به علی علیه السلام بشارت ده.

فاطمه سلام الله علیها گوید:

هنگامی که من بروم چه کسی او را سیراب می کند؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

من او را سیراب می کنم.

فاطمه سلام الله علیها عرضه داشت شما او را سیراب می کنید؟ فرمود:آری.

آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله زبانش را در دهان علی علیه السلام نهاد و از آن دوازده چشمه جاری گشت؛ پس آن روز روز سیراب کردن (یوم الترویه) نامیده شد.

وقتی فاطمه بنت اسد سلام الله علیها  برگشت نوری را دید که از علی علیه السلام به پهنه آسمان بالا می رود.

-------------------------------

علی علیه السلام و المناقب

این داستان در کتب اهل سنت نیز آمده است.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 | 12:23 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

             السلام عليك يا جوادالائمه(ع)

السلام عليك يا جوادالائمه(ع)

اي جود خاك پاي تو ياحضرت جواد

عالم عطاي تو ياحضرت جواد

 حاتم از گداي تو ياحضرت جواد

 ذكر ملك ثناي تو يا حضرت جواد


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | 10:11 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
شهادت امام هادی به تمام شیعیان جهان تسلیت باد
 
 
امروز زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر(ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد.
 
شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی النقی(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می گوییم.


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 | 8:34 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 

            چهل مروارید از صدف وجودامام هادی علیه السلام

گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می باشد. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می نماییم.

    


1- شكر و شاكر

«الشاكِرُ أَسعَدُ بِالشكر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتى أَوجَبَتِ الشكرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشكرُ نِعَم وَ عُقبى.»؛

شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زیرا نعمت، كالاى دنیاست و شكرگزارى، نعمتِ دنیا و آخرت است.


2- جایگاه اجابت دعا

«إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعى فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛

همانا براى خداوند بقعه هایى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعا كننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام-  یكى از آنهاست.


3- خدا ترسى

«مَنِ اتقَى الله  یُتقى، وَ مَنْ أَطاعَ الله  یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛

هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطیع آفریدگار باشد، باكى از خشم آفریدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، باید یقین كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.

 


4- اطاعت خیرخواه

«مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتكَ.»؛

هر كه دوستى و نظر نهایىاش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.


5- اوصاف پروردگار

«إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ بما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّى یُوصَفُ الَّذى تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدركَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأى فى قربهِ وَ قَرُبَ فى نَأیِهِ، كَیَّفَ الكَیْفَ بِغَیرِ أَن یُقالَ: كَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الكَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛

به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورات به كُنه او پى نبرند، و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیكىاش دور است و با همه دورىاش نزدیك. كیفیت و چگونگى را پدید آورده، بدون این كه خود كیفیت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفریده، بدون این كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. یكتاى یكتاست، شكوهش بزرگ و نام هایش پاكیزه است.


6- اثر بخش خداست، نه روزگار

«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فى حُكم ِالله.»؛

از حدّ خود تجاوز نكن و براى روزگار هیچ اثرى در حكم خدا قرار نده.


7- نتیجه بى اعتنایى به مكر خدا

«مَن أَمِنَ مَكرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تكبَّرَ حَتى یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن كانَ عَلى بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛

هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زندگی کند، تكبر پیشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر كه بر طریق خدا پرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وى سبك آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد.


8- تقیّه

«لوْ قلتُ إِنَّ تارِكَ التقِیةِ كتارِكِ الصَّلوةِ لكنتُ صادِقا.»؛

اگر بگویم كسى كه تقیّه را ترك كرده، مانند كسى است كه نماز را ترك كرده، راست گفته ام.


9- جبران نقص

«لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛

امام على النقى علیه السلام به یكى از دوستانش فرمود: فلانى را توبیخ كن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده اى خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد.[و در صدد جبران نقص خود برآید.]


10- دنیا جایگاه آزمایش

«إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوى وَالاخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلوَى الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَى الدنیا عِوَضًا.»؛

همانا كه خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است، و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است.

 


11- ستمكار بردبار

«إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَكادُ أَنْ یُعفى علیهِ بحِلمِهِ. وَ إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَكادُ أَنْ یُطفِىءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛

به راستى ستمكار بردبار،چه بسا كه به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد،چه بسا كه به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش كند.


12- آدم بى شخصیّت

«مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛

كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.


13- دنیا جایگاه سود و زیان

«أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛

دنیا بازارى است كه گروهى در آن سود می برند و دسته اى زیان می بینند.


14- حسد و خودخواهى

«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَى الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛

حسد، نیكویی ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خود پسندى مانع از طلب دانش و خواهان خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسندیده ترین خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشایست است.


15- پرهیز از تملق

«قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَكثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلى شَأنِكَ، فَإِنَّ كَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَى الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیكَ فى مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النیَّةِ.»؛

امام هادى علیه السلام به كسى كه در ستایش از ایشان افراط  كرده بود فرمودند:از این كار خود دارى كن كه تملقِ بسیار، بد گمانى به بار مىآورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.


16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ

«إِذا كانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتى یَعلَمَ ذلِكَ مِنهُ، وَ إِذا كانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِكَ مِنهُ.»؛

هر گاه در زمانه اى عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانى به دیگرى حرام است، مگر آن كه - آدمى-  بدى از كسى ببیند. و هر گاه در زمانه اى ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتى كه - آدمى-  خیرى از كسى نبیند، نباید به او خوشبین باشد.


17- بهتر از نیكى و زیباتر از زیبایى

«خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راكِبُهُ.»؛

بهتر از نیكى، نیكوكار است، و زیباتر از زیبایى، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناكتر از وحشت، آورنده آن است.


18- توقّع بیجا

«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِكَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِكَ كقَلبِكَ لهُ.»؛

از كسى كه براو خشم گرفته اى ، صفا و صمیمیّت مخواه و از كسى كه به وى خیانت كرده اى ، وفا مطلب و از كسى كه به او بدبین شده اى ، انتظار خیرخواهى نداشته باش، كه دل دیگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.


19- برداشت نیكو از نعمتها

«أَلقوا النعَمَ بِحُسْن مُجاوَرَتِها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشكرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَىْء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَىْء لِما مَنَعْتَ.»؛

نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شكرگزارى افزون كنید، و بدانید كه نفس آدمى رو آورنده ترین چیز است به آنچه به او بدهى و بازدارنده ترین چیز است از آنچه كه از او بازدارى.

 


20- خشم به زیردستان

«أَلغضَبُ عَلى مَنْ تملِكُ لُؤمٌ.»؛

خشم بر زیردستان از پستى است.


21- عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ ثكلُ مَنْ لمْ یَثكَلْ.»؛

نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است.


22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر

«إِنَّ الرَّجُلَ لیَكونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَكُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَكونَ قَدْ بَقِىَ مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَكونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛

چه بسا شخصى كه از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا كسى كه از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند.


23- نتیجه عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّى إِلَى الذلةِ.»؛

نارضایتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مىكشاند.


24- بىطاقتى در مصیبت

«أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛

مصیبت براى صابر یكى است و براى كسى كه بىطاقتى مىكند دوتاست.


25- همراهان دنیا و آخرت

«أَلناسُ فِى الدنیا بِالاموالِ وَ فِى الاخِرَةِ بالاعمال.»؛

مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.


26- شوخى بیهوده

«أَلهَزلُ فَكاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛

مسخرگى، تفریح سفیهان و كار جاهلان است.

27- زمان جان دادن

«أذكُر مَصْرَعَكَ بَینَ یَدَىْ أَهلِكَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُكَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُكَ.»؛

وقت جان دادن خود را نزد خانواده ات به یاد آر كه در آن هنگام طبیبى جلوگیر مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.


28- نتیجه جدال

«أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تكونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛

جدال، دوستى قدیمى را تباه مىكند و پیوندِ اعتماد را مىگسلد و كمترین چیزى كه در آن است غلبه بر دیگرى است، كه آن هم سبب جدایى مىشود.

29- حكمت ناپذیرى دل فاسد

«أَلحِكمَة لا تنجَعُ فِى الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛

حكمت، اثرى در دلهاى فاسد نمىگذارد.


30- درك لذت

«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعام.»؛

شب بیدارى، سبب لذتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراكى در طعام ناب است.


31- اسیر زبان

«راكِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛

كسى كه اسیر هواى نفس خویش است؛ گویا بر اسب سركش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است.

 


32- تصمیم قاطع

«أُذكُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛

افسوسِ كوتاهى در انجام كار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران كن.


33- خشم و كینه توزى

«أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛

خشم و تندى، كلیدِ گرانبارى است و خشم، شدیدتر از كینه توزى است.


34- ظهور مقدَّرات

«أَلمَقادیرُ تریكَ مالا یَخْطُرُ بِبالِكَ.»؛

مقدَّرات، چیزهایى را بر تو نمایان مىسازد كه به فكرت خطور نكرده است.


35- خود خواهان مغضوب

«مَن رَضِىَ عَنْ نفسِهِ كَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛

هر كه از خود راضى باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.


36- تباهى فقر

«أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛

فقر، مایه آزمندىِ نفس و سببِ ناامیدى زیاد است.


37- راه  پرستش

«لو سَلكَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلكتُ وادِىَ رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛

اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه كسى كه خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت.


38- آثار گوشتخوارى

«مَن ترَكَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَكَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛

كسى كه چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقى پیدا كند، و كسى كه چهل روز پى در پى نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.


39- یگانگى خدا

«لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛

خداوند از ازل تنها بود و چیزى با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و براى خودش بهترین نام ها را برگزید.


40- فروتنى

«أَلتواضُعُ أَنْ تعطِىَ الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛

فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 | 8:31 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س)، روز مادر و روز ولادت امام خميني گرامي باد


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تحفه ای از بهشت

چهل روز راز و نیاز با خدا، چهل روز دل بریدن از خانه و همسر و زندگی همیشگی و چهل روز میهمان خدا بودن، برای رسیدن تحفه ای از بهشت بود. نوری که خلقت را به نور خود روشن می کرد. محمّد(ص) در سال پنجم بعثت به میهمانی خدا خوانده شده بود. پس از آن چهل روز شیرین، اینک با وعده فرزندی از بهشت به سوی خانه باز می گردد. چشمان خدیجه پس از آن همه تنهایی و انتظار به دیدار محمد(ص) روشن می شود و دلش به شنیدن آن وعده شیرین از شادی و غرور سرشار می شود. در انتظار آمدن آن مولود بی همتا چشم به گذر زمان می دوزد و لب به شکر خدا می گشاید.

طاهره مطهره

خدیجه، زن ثروتمند قریش، با انتخاب همسری فقیر و دور از تجملات دنیوی، امّا آسمانی و از جنس نور، از سوی زنان تاریک دل قریش طرد شده و تنها مانده است. ماه هاست که او تنهایی اش را با گفتگو با فرزندی که هنوز پا به دنیا ننهاده، پر کرده است؛ امّا اینک نیازمند یاری است؛ نیازمند دستی مهربان که به کمکش بشتابد. از زنان قریش یاری می خواهد؛ امّا جز طعنه ها و سرزنش ها چیز دیگری نمی یابد.

به گرمای آرام بخش دعای پیامبر دل می سپارد و به مهر پروردگار دل می بندد تا آنکه خانه اش به نوری سپید روشن می شود. چهار زن بهشتی، چهار زن برگزیده، چهار یار مهربان به یاریش می آیند و فاطمه، طاهره مطهره، چشم به دنیا می گشاید و عالم را از حضور خود متحیّر می کند و از شادی آمدنش مست می سازد.

نگین خلقت

امروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن ساخت. زمین خاکی لختی از ظلمت مادّی برون آمد و نور آسمانی را در خود دید. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بی معنا نماند. و انگشتر وجود بی نگین نماند. سلام و درود خدا بر تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، فاطمه زهرا(س).



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه دوم خرداد 1390 | 6:27 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ

أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ

إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏

أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏

مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ

أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً

 

ترجمه زیارت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها

اى آن که خدایى که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید.

و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگى شما را تصدیق مى‏کنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهى که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود

پس ما درخواست مى‏کنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم که ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش خدا به شما ملحق فرماید.

تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستى شما ما را از گناهان پاک سازد

سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پیغمبر خدا.

سلام بر تو اى دختر حبیب خدا سلام بر تو اى دختر دوست خاص خدا.

سلام بر تو اى دختر بنده خالص خدا سلام بر تو اى دختر امین خدا سلام بر تو اى دختر بهترین خلق خدا .

سلام بر تو اى دختر بهترین پیغمبران و رسولان و فرشتگان خدا .

سلام بر تو اى دختر بهترین خلق سلام بر تو اى سیده زنان عالم از اولین و آخرین.

سلام بر تو اى زوجه ولى خدا (امیر المؤمنین) و بهترین تمام خلق بعد از رسول خدا.

سلام بر تو اى مادر حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت.

سلام بر تو اى صدیقه طاهره که به راه دین شهید گردیدى.

سلام بر تو اى آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودى.

سلام بر تو اى صاحب فضیلت‏و پاکیزه صفات سلام بر تو اى انسیه حوراء.

سلام بر تو اى ذات متقى پاک گوهر سلام بر تو اى آنکه به الهام خدا دانا بودى.

سلام بر تو اى مظلوم (و داراى عصمت) که حق تو را غصب کردند.

سلام بر تو اى ستم کشیده و مقهور دشمنان دین.

سلام بر تو اى فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد.

درود خدا بر تو و بر جسم و جان تو باد. گواهى مى‏دهم که چون تو از جهان رفتى با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار بودى و هر که تو را مسرور و شاد ساخته.

رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده.

و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را آزرده است.

و هر که به تو پیوست به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد پیوسته.

و هر که از تو بریده از رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد بریده است.

زیرا تو پاره تن پیغمبر و روح مقدس آن بزرگوارى خدا را گواه مى‏گیرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کس راضیم که شما از او راضى هستید و خشمگینم از هر که شما از او خشمگین هستید.

بیزارم از آنکه شما از او بیزارید دوستم با آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید.

ناراضیم از هر که شما از او ناراضى هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهى من خدا کافى است.

که گواه و محاسب و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.

خدا را گواه مى‏گیرم و پیغمبران و فرشتگان را خدا را گواه مى‏گیرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما محاربم.

من اى مولاى من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پیشوایان دین منند یقین دارم.

و به ولایت و امامت شما ایمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم.

گواهى مى‏دهم که دین همان است که آنها راست و حکم خدا همان حکم است که آنها کنند و آنها حکم خدا را البته به خلق رسانیدند.

و امت را به راه خدا به طریق حکمت و برهان و پند و اندرز نیکو دعوت کردند و از ملامت لائمان نیندیشیدند.

و درود بر تو و بر پدر بزرگوار و شوهر و ذریه و فرزندانت که امامان پاک گوهرند اى پروردگار درود فرست بر محمد (ص) و اهل بیتش و درود فرست بر بتول طاهره و صدیقه معصومه باتقواى پاکیزه روح که از خدا راضى است و خدا از او راضى است پاک گوهر با رشد و هدایت و مظلوم و مقهور امت که حقش را غصب و ارثش را منع کردند و استخوان پهلویش را شکستند و به شوهرش ستم نمودند و فرزندش را شهید کردند.

اى خدا فاطمه دخت رسول توست و پاره تن و باطن قلب و جگر گوشه پیغمبر توست.

تحیت و درود از توبر او باد و او تحفه گرانبهاى توست که خاصه به وصى رسولت اعطا فرمودى و حبیب حضرت مصطفى و قرین حضرت مرتضى و بزرگ زنان عالم و بشارت دهنده اولیاء و ملازم ورع و زهد. و سیب باغ فردوس و بهشت خلد تو مولدش را به شرف زنان بهشتى شرافت دادى و انوار ائمه طاهرین را از نسل پاک او مقرر داشتى و در برابرش پرده نبوت را بیاویختى.

پروردگارا درود فرست بر او درودى که مقامش نزد تو بیفزاید و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد از ما تحیت و سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان و بواسطه دوستى و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو اى خدا داراى مقام عفو با لطف و کرامتى.


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه دوم اردیبهشت 1390 | 7:55 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه ي توست


        سر عقل امده هر بنده كه ديوانه ي توست

 

 

السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)

شهادت شکوفه ي عصمت دختر نبوت

همسر ولايت مادر امامت بي بي دوعالم

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها تسليت باد.

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ما در دو جهان فاطمه (س) جان


دل به تو بستیم محبان تو هستیم


نظر کن به عنایت به فردای قیامت


بی بی دو عالم فاطمه(س)جان ما را فراموش مکن

 

که اگر چنین شود فنا خواهیم شد

 

صلوات دارای دو معنی متفاوت است

یکی زمانی که خداوند برپیامبر صلوات می فرستد

 که به معنی فرستادن رحمت است

و دوم زمانی که ملائکه و مومنان صلوات می فرستند

 که به معنی طلب رحمت است .


نحوه صحیح فرستان صلوات به شکل زیر است .

 (به نقل از تفسیر نمونه )

ابو حمزه ثمالى از یکى از یاران پیامبر ص به نام کعب چنین نقل مى‏کند:

 هنگامى که آیه فوق نازل شد عرض کردیم

سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلات بر تو چگونه است؟

 فرمود: بگوئید:


اللهم صل على محمد و آل محمد کما صلیت على ابراهیم

 انک حمید مجید،

و بارک على محمد و آل محمد کما بارکت على ابراهیم

و آل ابراهیم انک حمید مجید.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 | 0:22 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه ي توست


        سر عقل امده هر بنده كه ديوانه ي توست

 

 

السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)

شهادت شکوفه ي عصمت دختر نبوت

همسر ولايت مادر امامت بي بي دوعالم

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها تسليت باد.

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ما در دو جهان فاطمه (س) جان


دل به تو بستیم محبان تو هستیم


نظر کن به عنایت به فردای قیامت


بی بی دو عالم فاطمه(س)جان ما را فراموش مکن

 

که اگر چنین شود فنا خواهیم شد

 

صلوات دارای دو معنی متفاوت است

یکی زمانی که خداوند برپیامبر صلوات می فرستد

 که به معنی فرستادن رحمت است

و دوم زمانی که ملائکه و مومنان صلوات می فرستند

 که به معنی طلب رحمت است .


نحوه صحیح فرستان صلوات به شکل زیر است .

 (به نقل از تفسیر نمونه )

ابو حمزه ثمالى از یکى از یاران پیامبر ص به نام کعب چنین نقل مى‏کند:

 هنگامى که آیه فوق نازل شد عرض کردیم

سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلات بر تو چگونه است؟

 فرمود: بگوئید:


اللهم صل على محمد و آل محمد کما صلیت على ابراهیم

 انک حمید مجید،

و بارک على محمد و آل محمد کما بارکت على ابراهیم

و آل ابراهیم انک حمید مجید.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 | 0:19 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن

پرسش:
آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟

پاسخ:

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]





موضوعات مرتبط: امامان معصوم ، با شهدا’

تاريخ : شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 | 5:39 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                       امام حسن عسکري(ع) نماد فضيلت‏ها

 

حضرت امام حسن عسکري عليه‏السلام يازدهمين پيشواي شيعه است، رهبري که در تمام عمر کوتاه خويش (28 سال) مدّتي را در پادگاني در سامرّا، به همراه پدرش امام هادي عليه‏السلام ،تحت مراقبت بسيار شديد دستگاه استبدادي خلفاي بني عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، اين حالت استمرار يافت و نيز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهي بيش از شش سال به درازا نکشيد.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبي‏ها آراسته و از همه بدي‏ها پيراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضيلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پيروانش او را ستوده‏اند بلکه دشمنانِ کينه ورز و سرسخت، به مدح و ستايش او پرداخته‏اند. براي نشان دادن اين حقيقت، به چند نمونه اشاره مي‏شود.

تجلّي فضائل

احمد بن عبيداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره‏هاي مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پيشه بني عبّاس و از وزيران آن به شمار مي‏رفت و خود نيز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان عليهم‏السلام بود و که در برهه‏اي، از طرف حکومت، مسئوليت گرفتن ماليات را در قم، به عهده داشت ـ مي‏گويد:

من در سامرّا نديدم و نشناختم مردي را در ميان علويّان، همانند حسن‏بن‏علي.

وي از جهت وقار، عفاف، بزرگواري و بخشندگي، در ميان علويّان، فرماندهان ارشد نظامي، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن مي گفتي، او را مي‏ستود و به نيکي ياد مي‏کرد.*

روزي ابو محمّد بر پدرم عبيد اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگريستم؛ آثار بزرگي و عزّت و جلالت از سيماي او پيدا بود. پدرم، مقدم او را گرامي داشت و او را بسيار تکريم کرد. من از اين روش پدرم، ناراحت و عصباني شدم، از او سبب اين بزرگداشت را پرسيدم، و خواستم که آن شخصيّت را به من معرّفي کند، پدرم گفت:

«او پيشواي شيعيان و بزرگ خاندان بني‏هاشم است. او کسي است که شايستگي پيشوايي امّت را دارد، چون خصلت‏هاي برجسته‏اي دارد؛ همچون: فضيلت، پاکي، وقار و متانت، صيانت نفس، زهد و بي‏رغبتي به دنيا، عبادت، اخلاق نيکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبيداللّه مي‏افزايد:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهايت بزرگي و والائي بود.»1

اخلاق وتحوّل آفريني

حکومت ستمگر بني عبّاس، امام عسکري عليه‏السلام را نزد شخصي به نام: علي بن نارمش ـ که يکي از عناصر جنايتکار و از دشمنان سرسخت آل‏ابوطالب بود ـ زنداني کرد. سران بني عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن‏الرّضاء را تا توان داري، آزار و اذيّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزي نگذشت، تا اينکه ديدند علي‏بن نارمش با آن همه دشمني و عداوت، در برابر امام سر به زير افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوي حضرت عسکري در او تأثير نهاده که به حضرت نگاه نمي‏کند.

وقتي امام عسکري عليه‏السلام از اين زندان خلاص شد، علي بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحي و معنوي گرديد که ديدگاهش درباره حضرت، تغيير يافت و در گروه شايستگان زمان قرار گرفت.2

بار ديگر امام حسن عسکري عليه‏السلام را نزد صالح بن وصيف زنداني کردند، او نيز شخصي پليد و بي رحم بود. گروهي از جنايت پيشگان بني عبّاس نزد صالح بن وصيف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترين افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتي ديدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روي آورده‏اند، به آنان گفتم: چه چيز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوييم در پيرامون مردي که روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز مي‏خواند، کمتر سخن مي‏گويد و به کارهاي غير ضروري نمي‏پردازد! ما هنگامي که به او مي‏نگريستيم، بدنمان به لرزه مي‏افتاد و توان استقامت در خود نمي‏ديديم.»3

سخاوت و بخشندگي

امام حسن عسکري عليه‏السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگي و کمک به مردم يگانه روزگار بود. شخصي به نام محمد بن‏علي همراه پدرش ـ که از خاندان علويان بودند؛ ولي از گروه واقفيّه به شمار مي‏رفتند ـ در زندگي دچار بحران شدند و در مضيقه مالي سختي قرار گرفتند.

وي مي‏گويد: پدرم گفت: برويم نزد اين مرد ـ امام حسن عسکري ـ چون خصلت «بخشندگي» او را زياد شنيده بوديم. در راه که مي‏رفتيم، پدرم گفت: اي کاش آن حضرت براي برآورده‏شدن سه نياز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: اي کاش به سه نياز من توجّه و عنايت کند!

نزد آن حضرت رفتيم، از حال ما پرسيد، پاسخ داديم. هنگامي که با امام خداحافظي کرده و از خانه خارج شديم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏اي که نياز داشتيم و آرزو کرده بوديم، کيسه هايي از اشرفي به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکري عليه‏السلام کرامت ديدند؛ ولي دست از مرام خود برنداشتند.4

پاسداشتِ نماز

امام عسکري عليه‏السلام به نماز اوّل وقت بسيار اهتمام مي‏داد و نماز را بزرگ مي‏داشت. ابوهاشم جعفري که يکي از ياران خاصّ و ويژه آن بزرگوار بود، مي‏گويد:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسيد، آن بزرگوار نامه را به سوئي نهاد و براي خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشريف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.5

ترغيب به خدمت رساني

ابوهاشم مي‏گويد:

روزي در محضر امام عسکري عليه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«يکي از درهاي بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسي داخل بهشت نمي‏شود مگر اينکه در دنيا کارهاي نيک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نمايد.»

تا اين را از حضرت شنيدم، خدا را سپاس گفتم و بسي خشنود گرديدم؛ زيرا يکي از برنامه‏هاي زندگي من، خدمت رساني به مردم و رفع نياز پا برهنگان و محرومان بود. تا اين مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

 «بله، کساني که در اين جهان به مردم کمک مي‏کنند، در جهان ديگر نيز سر بلند و جايگاه آنان برجسته است. اي ابوهاشم! خدا تو را از اين گروه قرار دهد، خداي تو را رحمت کند.»6

 

پي‏ نوشت‏ها:

* ما رأيتُ و لا عرفتُ بسرّمن‏رأي، رجلاً من العلوية مثل الحسن بن علي في هديه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بيته و بني هاشم...

1.اصول کافي،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابي‏طالب(ع)،



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 | 8:41 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                      زیارتنامه امام عسگري (ع)

درود بر تو اي سرورم اي ابامحمد حسن بن علي آن راهنماي راه يافته و رحمت خدا و
برکات او درود بر تو اي ولي و نماينده خدا و فرزند اوليائش درود بر تو اي حجت
خدا و فرزند حجت هاي او درود بر تو اي برگزيده خدا و فرزند برگزيدگانش سلام و
درود بر تو اي جانشين خدا و فرزند جانشينانش و پدر جانشين او درود بر تو اي 
خاتم پيامبران درود بر تو اي فرزند آقاي اوصياء درود بر تو اي فرزند اميرمؤمنان
درود بر تو اي فرزند بانوي بانوان جهانيان درود بر تو اي فرزند پيشوايان درود بر
تو اي فرزند اوصياء راهنمايان درود بر تو اي عصمت و نگهبان پرهيزکاران درود بر
تو اي امام رستگاران درود بر تو اي اساس اهل ايمان درود بر تو اي گشايش قلب
اندوهناکان درود بر تو اي وارث پيامبران برگزيده خدا درود بر تو اي خزينه دار
علم وصي رسول خدا درود بر تو اي دعوت کننده به احکام و قوانين خدا درود بر تو اي 
گوياي به کتاب خدا درود بر تو اي حجت حجتهاي الهي درود بر تو اي راهنماي 
امت ها درود بر تو اي ولي و سرپرست نعمتها درود بر تو اي گنجينه دانش درود بر
تو اي کشتي بردباري درود بر تو اي پدر امام منتظر که عيان است براي خردمند حجت
او و معرفت او به يقين ثابت و مبرهن است آنکه در پرده است از ديده ستمکاران
و نهان است از دولت و حکومت فاسقان و بازگردانيد پروردگار ما بوسيله او اسلام
ناب و تازه را بعد از گرفتگي و فرسودگي و قرآن را نو و تازه پس از کهنگي و
پژمردگي گواهم اي مولا و سرورم که تو بدرستي به پا داشتي نماز را و ادا کردي زکوة
را و امر به معروف کردي و نهي از منکر نمودي و دعوت کردي به سوي راه
پروردگارت با کلام حکمت آميز و با پند و اندرز نيکو و پرستيدي خدا را خالصانه تا
آخر عمرت از خدا درخواست مي نمايم به آن شأن و مقامي که نزد او داريد که بپذيرد
زيارت مرا از شما و قدرداني نمايد کوششم را به سوي شما و اجابت فرمايد دعايم
را بوسيله شما و قرار بدهد مرا از ياوران حق و پيروان و همراهانش و دوستانش و
دوست دارانش و درود بر تو و رحمت خدا و برکات او
خدايا درود فرست بر آقاي ما محمد و خاندان محمد و درود فرست بر حسن بن علي 
راهنماي بسوي دين تو و دعوت کننده به سوي راه تو پرچم هدايت و راستي و چراغ
تقوي و معدن گوهر خردمندي و جايگاه فرزانگي و باران رحمت بر مردم و ابر
حکمت بار و درياي پند و اندرز و وارث پيشوايان و گواه بر امت که معصوم و
پاکند از هر گناه و منزه از هر نقص و با فضيلت و مقرب درگاه خدا و پاکيزه از
پليدي آنچنانکه به ارث دادي به او علم قرآن را و الهام کردي او را فرجام داوري 
و سخنوري و نصب کردي او را نشانه اي براي اهل قبله خود و قرين ساختي طاعت او را
به پيروي خودت و واجب نمودي دوستي او را بر همه آفريدگانت خدايا چنانکه
بازگشت نمود نيکويي و بي آلايشي در يگانگي تو و نابود کرد کسانيکه فرو رفته بودند
در تشبيه تو به مخلوق ؟ و طرفداري و حمايت کرد از اهل ايمان به تو پس رحمت
فرست پروردگارا بر او رحمتي که او را به مقام خاشعان رساند و بالا برد او را در
بهشت به درجه جدش خاتم پيغمبران و برسان او را از جانب ما تحيت و سلام و عطا
کن از آستان خودت در دوستي او بخشش فزون و احسان و آمرزش و خوشنودي را زيرا
تويي صاحب فضل و رحمت بزرگ و نعمتي گرانمايه
اي هميشه اي پاينده اي زنده اي پايدار اي برطرف کننده گرفتاري و اندوه و اي 
گشاينده غم و اي برانگيزنده رسولان و اي که وعده هايت همه راست است و اي زنده
که نيست معبودي جز تو توسل جويم به درگاهت و به حبيب و دوست تو محمد و وصي 
محمد علي پسر عمش و دامادش بر دخترش آنکه پايان دادي بوسيله آن دو شريعت ها
را و گشودي به آن دو در فهم تأويل و پيش درآمد و رازهاي قرآن را درود فرست به
آن دو يک نوع درودي که گواهش باشند اولين و آخرين و آنهايند موجب نجات
دوستان و شايستگان و توسل جويم به فاطمه زهرا مادر ائمه و امام راهنمايان و
بانوي بانوان جهانيان که شفاعت کنند درباره شيعيان اولادش که پاکند همه و رحمت
فرست بر او رحمت هميشگي و پايان ناپذير جاويدان تا پايان روزگار و توسل جويم به
درگاه تو به حسن آن پسنديده پاک و پاکيزه و حسين ستم ديده پسنديده نيک پرهيزکار
دو آقاي جوانان اهل بهشت و دو بهترين امام خيرخواه دو پاکيزه دو پرهيزکار دو
آقاي با نظيف و پاک دو شهيد و دو ستم ديده دو کشته شده در راه حق درود فرست بر
آن دو تا برآيد آفتاب و فرو شود درودي پيوسته و پشت سر هم و توسل مي جويم
بدرگاه تو به علي بن الحسين آقاي عابدان و مستور از ترس ستمکاران و به محمد بن
علي باقر آن امام پاک و نور درخشان آن دو امام بزرگ کليد برکت ها و دو چراغ
تاريکيها و درود فرست بر آن دو بزرگوار تا درآيد شب و روشن شود روز رحمتي در
صبح و شام و توسل مي جويم به تو به جعفر بن محمد آن راستگوي از طرف خدا و گويا و
سخنور در دانش خدا به موسي بن جعفر بنده شايسته در خود و آن وصي خيرخواه که هر
دو امام و راهنما و راه يافته و وافي و کافي بودند درود فرست بر آن دو بزرگوار
تا تسبيح گويد تو را فرشته و به حرکت درآيد براي تو چرخي درودي که برايت و
افزون شود و فاني و نابود نشود هرگز و توسل مي جويم به تو به علي بن موسي الرضا و
به محمد بن علي مرتضي دو امام پاکيزه و برگزيده درود بر آن دو امام بزرگوار تا
روشن باشد بامدادي و دائم و باقي است درودي که برافرازد آن دور بسوي خوشنوديت
در مراتب اعلي از بهشت تو و توسل مي جويم بدرگاه تو به علي بن محمد رهبر و حسن
بن علي آن دو راهنما و آن دو قيام کنندگان به امر بندگانت و آزموده به رنج و
سختيهاي هول انگيز و پر هراس و آن دو شکيبا در مقابل کينه هاي لغزاننده رحمت
فرست بر آنها معادل پاداش صابران و برابر ثواب رستگاران درودي که آماده کنند
براي آنها مقام بلندي را و توسل مي جويم به تو اي پروردگار به امام ما و محقق
زمان ما آن روز وعده داده شده و آن گواه گواهي شده و آن نور درخشنده تر و تابش
روشن تر و آن ياري شده به رعب و ترس و پيروز يافته با سعادت درود فرست بر او
به تعداد ميوه ها و برگهاي درخت و اجزاء ريگها به شماره موها و گرگ ها و به عدد
آنچه فراگيرد به او دانش تو و بشمارد کتاب (تدوين و تکوين تو) رحمتي که غبطه
خورند بدان اولين و آخرين خدايا محشور نما ما را در گروه او و نگاه بدار ما را
بر اطاعت او و پاسداري نما به دولت او و هديه و تحفه ده به ما به ولايت او و
ياري کن ما را بر دشمنان ما به عزت او و قرار ده ما را اي پروردگار از
توبه کاران اي مهربانترين مهربانان خدايا براستي ابليس متمرد و سرکش لعنتي 
همانا از تو نظر خواست براي گمراه نمودن خلقت و تو مهلت دادي او را و از تو
فرصت خواسته براي گمراه کردن بندگانت پس مهلتش دادي از جهت دانش قديمت
درباره او و اکنون آشيانه گروه و لشکر او و زياده شده و ازدحام کرده سپاهيانش و
پراکنده شدند دعوت کنندگان او در اطراف زمين و مبلغين او گمراه کردند بندگان
تو را دسته دسته و گروههاي پراکنده و حزبها و دسته جات سرکش و همانا خودت وعده
دادي به کندن ريشه او و بر هم زدن دستگاهش نابود نما اولادش و سپاه او و پاک
گردان کشورهاي خود را از بدعتها و اختلافي که به وجود آورده و راحت کن بندگان
خود را از روشها و قياسهايش و قرار بده روزگار بدي براي آنها و بگستران عدل خود
را و پديد آر دين خود را و نيرو ده دوستانت را و سست نما دشمنانت را و واگذار
سرزمينهاي شيطان و سرزمينهاي دوستانش را به اولياء خود و جاويددار آنها را در
دوزخ و بچشان آنها را از عذاب دردناک و مقرر دار لعنت هاي خود را که به وديعت
نهاده اي در جاهاي نحس آفرينش و زشتيهاي طبيعت بر سر آنها فروبار که موکل بر
آنها گردند و جاري کردند در ميان آنها هر صبح و شام و هر چاشتگاه و پسين
پروردگارا عطا کن به ما در دنيا حسنه و در آخرت حسنه اي و نگهدار ما را به رحمت
خودت از عذاب آتش اي مهربانترين مهربانان





موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 | 8:38 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                            زندگينامه امام عسگري (ع) 

حضرت امام حسن عسکری  (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع )
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکری  (ع )
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشين بر حق امام عسکري
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 | 8:35 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |


                        میلاد حضرت محمد مصطفی(ص)


          و امام جعفر صادق(ع) بر تمامی مسلمانان مبارک باد


یا محمد(ص) آیه ایمان تویی


                                                مرد قرآن بهترین انسان تویی


اسم تو نور امـــــید است و صفای سینه هاست


                             دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست


روز میــــــــلادت شــدم مست مـــی عرفان تو


                             آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو


ای تو چون شمع و جودم عشق تو بر جان من


                             یا محمد(ص) ای رسول  ای بانی ایــــمان من



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه سی ام بهمن 1389 | 11:32 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
                   السلام علیک یا بقیه الله یا صاحب الزمان ادرکنی

حضرت مهدی (عج)

مسئله امامت و جانشینی پیامبر، از مهم ترین و گسترده ترین موضوعاتی است که  در طول چهارده قرن گذشته، همواره مورد توجه مسلمانان و محل بحثهای فراوان بوده است .
شناخت و جدا کردن حق از باطل و آگاهی بر مبانی اعتقادی و لزوم تقویت آن در برابر تبلیغات مسموم و زهرآگینی که بعضا با الفاظ فریبنده و گمراه کننده همراه است، ضرورت پرداختن به چنین مباحثی را بیشتر می نماید .
ضمن اینکه در ادامه به مسئله
تبرّی نیز پرداخته خواهد شد . به توجه همکاری و مساعدت شما دوستان ارجمند …

… پیامبر در حالی که چشمانش اشک آلود شده بود فرمود : ای فاطمه مگر نمی دانی ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و فنا را بر همه خلقش حتمی نموده است  .
خداوند تبارکی و تعالی توجهی به زمین نموده و مرا از میان آنان انتخاب کرد و به پیامبری بر گزید . سپس برای دوم بار توجهی به زمین نموده و همسر تو (حضرت علی (ع) ) را انتخاب کرده و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی در آورم و او را بعنوان برادر و وزیر و وصی و جانشین خود و امتم قرار دهم .
پس پدر تو برترین انبیا و رسولان خداوند است و شوهر تو بهترین اوصیا و وزیران است و تو اول کسی از خاندان من هستی که به من ملحق می شوی .
سپس خداوند توجهی به زمین کرد و تو را و یازده نفر از فرزندانت و فرزندان شوهرت را که از نسل تو هستند انتخاب نمود …

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مهدی از فرزندان من است، نامش نام من (م ح م د) و کنیه اش کنیه من (ابوالقاسم) می باشد، ‌در صورت و سیرت از همه کس به من شبیه تر است. برای او غیبتی است که در آن مردم دچار حیرت می گردند و بسیاری از دسته ها و گروههای مردم، گمراه می شوند، آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت بدر آید و زمین را پر از عدل و داد کند آن چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.

آغاز ولایت تاج گذاری حضرت مهدی (عج) و فرارسیدن ایام شادی
                    اهل بیت بر عموم شیعیان مبارک.                                  


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه بیست و سوم بهمن 1389 | 11:43 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

شهادت امام رضا علیه  السلام را به  شیعیان مخلص تسلیت عرض میکنم.

ای آشنای غریب

ای عصمت هشتم! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد؛ همان وتری که هر روز، به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.

هوای صحن و سرای تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدینه ایمان شد. و ما هر روز، در «مشهد» عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حَرَمت پناه می بریم.

هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم.

هر شب، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.

و انگور، زهر آگین است ...

مقابل هم نشسته اند؛ یک سو نهایت نفرت و دیگر سوی، نهایت مهربانی!

مأمون، سرا پا کینه و امام سرا پا کَرم. برقی شوم، در نگاه مأمون موج می زند و چشم های گستاخش، پرده از راز مخوف درونش بر می دارند! و چشم های نجیب امام، سر به زیر و محجوب و آگاه از اسرار نهانی مأمون!

مقابل هم نشسته اند؛ یکی از تبار پست ترین زمینیان و دیگری از نسل پاک ترینِ آسمانیان. مقابل هم نشسته اند؛ یکی بنده بی چون و چرای شیطان و دیگری همسایه دیوار به دیوار خدا. ثانیه ها، لنگ لنگان قدم بر می دارند، ضربان زمان، کند شده و نفس هایش به شماره افتاده؛ حتّی هوا هم احساس خفگی می کند.

دستی پیش میرود. دستی که قرار است روسیاهی خود را بر اوراق تاریخ بنگارد. دست خوب می داند که انگور، زهرآگین است. نگاه امام گذشته ها را مرور میکند ...

نگاه امام علیه السلام زایر کوچه پس کوچه های مدینه میشود.

نگاه امام، به طواف یک در سوخته میرود.

نگاه امام، به در خانه کریم اهل بیت علیه السلام میرود.

نگاه امام در غربت، مدینه را میجوید.

و امام همچنان آرام است.

لحظه ها می ایستند. صدای مویه ملایک بلندتر  می شود.

دست، خوشه انگور را به سمت امام درار میکند. دست بی شرمانه مرگ را به امام تعارف می کند:

"بفرمایید ... یابن الحسن از این انگور میل کنید." و رضا (ع) تبسمی تلخ بر لب می نشاند و ...

سرانجام خورشید فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبی سرخ را به مشرق ایمان نشست و بار دیگر سیاست مزورانه عباسی تن به شکست داد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | 10:13 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
       السلام علیک یا رسول الله یا خاتم النبیین . السلام علیک یا امام حسن مجتبی ع

رحلت پیامبر اکرم (ص) تسلیت باد

 ۲۸صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلی‌الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزديک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد».

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن‌ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد».

روزی ديگر پيامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کليد گنجهای ابدی دنيا و زندگی ابدی در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگی در دنيا و لقای خداوند مخير شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجيح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏هاى امواج تاريک شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما می پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنيد، زيرا که خدای لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشی نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهی نکنيد که به هلاکت می‌رسيد».

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرين فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرين روزها پيامبر به علی (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد:  «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم».

پيامبر (ص) علی (ع) را به خود نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بيماری پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد».
 
ام سلمه، همسر پيامبر گفت: «علی را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگری نيست».
 
هنگامی که علی (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده‌های پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم».
سرانجام پيامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | 10:2 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم
 ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد. 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: ?خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.? شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام ?انسان كامل? در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: ?و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين?. قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير ?وانك  لعلي خلق عظيم?، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او ?عبدخدا? معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان ?رحمه للعالمين? معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. ?يس? كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

 

در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.

 

و اين هم وصيتي است که از امالي شيخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسين(ع) فرمود:

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)

" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..."

اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده که پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:

" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و کفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناک، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انکم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلک، و يمنعونکم منه، و بالله اقسم عليک ان تهريق في امري محجمة دم". " چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه کنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بداني اي برادر که مردم گمان کنند شما مي خواهيد مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | 9:54 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

شباهت‌های امام مهدی(عج) به انبیا علیهم السلام

امام زمان

اشاره:

تمام صفات انبیا و مکارم ائمه علیهم السلام در وجود امام مهدی(عج) جمع است و از آن حضرت بروز می کند. بر این اساس، شباهت هایی بین آن حضرت و پیامبران و اولیا الهی وجود دارد که در کتاب های معتبر حدیثی از آن یاد شده است.

شباهت به حضرت حزقیل علیه السلام و حضرت داوود علیه السلام

خداوند برای حضرت حزقیل علیه السلام مردگانی را زنده کرد1؛ برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مردگانی ازمؤمنان و منافقان و کافران زنده خواهد کرد.2 خداوند حضرت داوود علیه السلام را خلیفه در زمین برگزید3؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز خلیفه در زمین قرار خواهد داد.4 خداوند برای حضرت داوود علیه السلام آهن را نرم کرد5؛ برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نرم خواهد کرد.6 حضرت داوود علیه السلام به الهام در میان مردم حکم می‌کرد؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به حکم داوود علیه السلام قضاوت خواهد کرد و نیازی به بیّنه و شاهد ندارد.7

 شباهت به حضرت سلیمان علیه السلام و دانیال علیه السلام

خداوند حضرت سلیمان علیه السلام را در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود جانشین داوود علیه السلام و خلیفه روی زمین قرار داد8؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در حالی که پنج ساله بود، به امامت رسید.10 خداوند باد را در تسخیر حضرت سلیمان علیه السلام قرار داد11؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز باد را در اختیار خواهد داشت.12 آفتاب برای حضرت سلیمان علیه السلام بازگشت؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آفتاب و ماه را می‌خواند و آن‌ها او را پاسخ می‌دهند. حضرت دانیال علیه السلام مدتی طولانی از قومش غایب بود، به طوری که گرفتاری پیروانش شدید گردید13؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از نظرها غایب است و غیبت طولانی حضرت، گرفتاری‌ها و سختی‌های بی شماری را برای پیروان و شیعیان آن حضرت به وجود می‌آورد......................................................


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هشتم بهمن 1389 | 10:8 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                             امام عصر و مدت زمان فتح دنیا

امام زمان

مدت جنگ و نبرد امام عجل الله تعالی فرجه الشریف برای فتح دنیا نیز مؤید دیگری است بر اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با غیر مسلمانان به عدالت رفتار می‌کند.

 عدالت مهدوی و ادیان دیگر

درباره برخورد سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با انسان‌های عصر ظهور، اندیشه‌ای خرافی وجود دارد که بیانگر برخوردهای تند و خشونت بار است. این تصور به دور از واقعیت و تاریک از عصر پرفروغ ظهور، گاه انسان‌های نادان را به مرز بی رغبتی و حتی تنفر از درک آن روزگار پرشکوه می‌کشاند. در این دیدگاه، فرو رفتن در منجلاب فساد و تباهی و دوری از فضیلت‌ها و آرمان‌های اخلاقی، غیر مسلمانان را سزاوار برخوردی سهمگین و انتقامی سخت کرده است و سپاه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است!

وقتی نیم نگاهی به میراث فرهنگی پیشوایان دینی علیهم السلام می‌اندازیم، با سخنی جز آنچه بیان شد، مواجه می‌شویم که واقعیت را به گونه‌ای دیگر ترسیم کرده است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها مهدی مسلمانان که مهدی همه امت‌هاست.1 مظهر رحمت واسعه الهی است.2 بهار مردمان است3 که همچون بهار، خرمی و طراوتش را به همگان هدیه می‌کند.

از جمله ابعاد مختلف برخوردهای عادلانه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم‌گیری و...)، عدالت قضایی، عدالت اقتصادی و... است که گاه از مرز عدالت خارج و به حوزه احسان وارد می‌شود. آنچه به عنوان یکی از سؤالات مهم در باب مهدویت مطرح می‌باشد، این است که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانی خویش با اهل کتاب برخوردی عادلانه، مسالمت‌آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا اینکه بسیاری از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید می‌کنند و از روایات مربوط کدام نظریه را می‌توان تأیید کرد؟............................ادامه مطلب بروید.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هشتم بهمن 1389 | 9:56 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                     زیارت اربعین

حرم امام حسین(علیه السلام)

 

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.




موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه چهارم بهمن 1389 | 11:21 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                      امام موسي كاظم (ع

ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع)

ونهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء

(محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا

 129 ق واقع شد.

 به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....

 چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:

 در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. ـ پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در?ارشاد? متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.

ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.

ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

 

 ـ شخصيت اخلاقي:

 او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و

 بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان

 بيكران خويش تربيت مي فرمود.

 

 شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

 ـ برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:

مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من)مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

  زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره  نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.

 عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را  به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
 

نجمه همسر امام:

 نجمه , مادر بزرگوار امام رضا(ع ) و از زنان مومنه , پارسا, نجيب و پاكيزه بود.حميده ، همسر امام صادق (ع )، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.

نجمه در خانه امام صادق (ع )، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست !روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص )را ديد كه به او فرمودند:اى حميده ! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد.پس از اين پيام ، حميده به فرزندش امام كاظم (ع ) فرمود: پسرم !.نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام ، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق ، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم ، تو نيز در حق او نيكى كن .ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(ع ) و نجمه ، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن ، احـسـاس سنگينى نمى كرد وچون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت ، سر را به سوى آسمان بلندكرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد.پس از تولد امام هشتم (ع )، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك ، ارزشى فراتر يافت .

  فرزندان امام:

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.

  تأثير علمي آن بزرگوار:

امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. 

سخنان برگزيده

* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛

زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.
* روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

 * امام كاظم‏ عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛

 كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
* امام كاظم
‏عليه السلام: المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
* امام كاظم‏
عليه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم دی 1389 | 2:2 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر ?مدينه? چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او ?محمد? و كنيه‏اش ?ابوجعفر? است و ?باقر? و ?باقر العلوم? لقب او مى‏باشد.

مادر حضرت ?ام عبدالله? دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.

امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود.

خلفاى معاصر حضرت‏

پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود:

1- وليد بن عبدالملك (86-96)

2- سليمان بن عبدالملك (96-99)

3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)

4- يزيد بن عبدالملك (101-105)

5- هشام بن عبدالملك (105-125)

اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز- كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقه‏مند بود- همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى مي‏كردند.

پايه گذار نهضت بزرگ علمى

پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك ?دانشگاه بزرگ اسلامى? را كه در دوران امامت فرزند گراميش ?امام صادق ع? به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

?جابر بن يزيد جعفى? و ?كيسان سجستانى? (از تابعين) و فقهائى مانند: ?ابن مبارك?، ?زهرى?، ?اوزاعى?، ?ابوحنيفه?، ?مالك?، ?شافعى?، ?زياد بن منذرنهدى? از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: ?قال محمد بن على? و يا ?قال محمد الباقر? به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شيعه نيز در زمينه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مى‏كند.

                                                    امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب ?باقر العلوم? (گشاينده دريچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

?ابن حجر هيتمى? مى‏نويسد:

محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند. (3)

?عبدالله بن عطأ? كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:

?من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من ?حكم بن عتيبه? را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: ?هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم?.(5)

شاگرادان مكتب امام باقر (ع)

حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند.

پيشواى ششم مى‏فرمود: ?مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.?(6)

شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند.

شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى ?جابر بن عبدالله انصارى? شخصيت معروف صدر اسلام است.

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: ?بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود?.

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست.

پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مى‏رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي ‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خرده‏گيرى مى‏كردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل مي‏كرد.

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه هفدهم دی 1389 | 11:47 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
*** ميلاد باسعادت حضرت امام محمد باقر (ع) ***

«سوم ماه صفر سال 57 هجری»



السلام عليک يا محمد بن علي، ايّها الامام الباقر يابن رسول الله ...


چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت

خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در

ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.


ماه محرم ماه حماسه خونين و هميشه جاويدان كربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ايام صفر با غم سنگيني

كه از لاله هاي خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش، اشکهای

چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر

بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.


چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مي‌‌‌‌يابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس مي‌كني مرغ جانت پر

مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه

كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مي‌نگري كه تنها با

سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.



گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ اما آسماني كه رخت ماتم بر تن نموده، عزادار ديگر ستارگاني

است كه ابرهاي كينه و سنگ دلي در كربلا، جلوي درخشش آنها را گرفته اند.


امام شكافنده دانش ها كه جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم

بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل

انكار است امام علم كه چشمه‌هاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و مي‌تراويد

و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايت‌‌ها و كلمات قصار و نصيحت هاست.



شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان

مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده

علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.

_________________


   « أنا میعاد و ظهوری فی یوم المیعاد »


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه هفدهم دی 1389 | 11:37 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
           *** ميلاد باسعادت حضرت امام

میلاد نور

امشب شبِ مرگِ غم و وقت سرور است هنگامه آزادی و میلاد نور است
جولان جشنِ پنجمین مولاست امشب عید علوم کلِّ ما فیهاست امشب
امشب شبِ پیدایش بحرالعلوم است آکنده از شور و شعف، قلب عموم است
خورشیدِ علم از شهر یثرب سر زد امشب ارض و سما فریادِ شادی بر زد امشب
آینه دارِ نهضت فرداست امشب میلادِ پیک روز عاشوراست امشب
هنگامه شادیِّ زین العابدین است میلاد مسعودِ امام پنجمین است

موقعیت علمی امام باقر(ع)

امام باقر(ع) در زمان حیات خویش شهرت عالم گیری پیدا کرد و همواره محضر او از مراجعین فراوان از کلّیه بلاد و سرزمینهای اسلامی پر بود. موقعیت علمی امام(ع) به خصوص به عنوان نماینده «علوم اهل بیت» بسیاری را وا می دا شت تا از محضر ایشان بهره ببرند و حلّ اشکالات علمی و فقهی خود را از ایشان بطلبند. در این میان، اهل عراق مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.

میراث فرهنگی امام باقر(ع)

با نگاهی کوتاه به مسانید فقهی و تفسیری، به خوبی می توان دریافت که بخش زیادی از روایات فقهی و اخلاقی و تفسیری از امام باقر(ع) نقل شده است. وسائل الشیعه و کتب تفسیری مانند البرهان از علامه بحرانی و صافی از محقق فیض کاشانی، حاوی روایات فراوانی از آن حضرت، در تبیین مسائل فقهی و توضیح آیات قرآن و شأن نزول آنها است. افزون بر این، اخبار تاریخی بسیاری درباره حضرت علی(ع) و جنگ صفین از آن حضرت روایت شده است. همچنین سخنان گهرباری از امام باقر(ع) درباره اخلاق و تهذیب نفس نقل شده؛ سخنانی که در نهایت زیبایی و برخاسته از روح عصمت و کمالات درونی امام است.

دعا و مناجات امام باقر(ع)

دعا و مناجات از مؤثرترین روش ها در تربیت بُعد معنوی انسان است. از طریق دعا و مناجات، انسان با آفریدگار هستی ارتباط برقرار می کند و در پرتو آن، جان خود را از چشمه معرفت و محبت سیراب می کند و بر مشکلات فایق می آید. از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «هرگاه مسئله ای پدرم را محزون می کرد ایشان زنان و فرزندان را جمع می نمودند، آنگاه خود دعا می کردند و آنها آمین می گفتند.» این حدیث نکته تربیتی مهمی را به ما گوشزد می کند و آن این که در تنهایی و هنگام بروز مشکلات و موانع زندگی به خداوند توکل کنیم و از او یاری بخواهیم، که او بهترین یاری دهنده است.

تجارت و کار

امام باقر(ع) یارانش را به کار و کسب تشویق می کرد و از شغل آنها می پرسید. اگر بیکار بودند، سفارش می کرد که به کاری مشغول شوند. و می فرمود: «من کسی را که کار و کاسبی را رها کند و به پشت بخوابد و بگوید: خدایا! روزیم ده، دشمن می دارم.» به یکی از یارانش که بیکار بود فرمود: «مغازه ای بگیر، جلویش را جاروب کن و آب بپاش، بساطی در آن بگستر، چون چنین کنی وظیفه ات را انجام داده ای.» آن امام بزرگوار تنها سفارش به کار نمی کرد، بلکه خود نیز به باغ و مزرعه خویش می رفت و حتی در هوای گرم تابستان، عرق ریزان کار می کرد و می فرمود: «دنیا چه یاور خوبی برای طلب آخرت است.»

سخاوت و بخشش

امام باقر(ع) در آمدش کم، خرجش بسیار و عیال وار بود، در عین حال بخشندگی اش بین خاص و عام آشکار و بزرگواری و نیکی اش معروف و مشهور بود. افراد زیادی به امید بهره مندی از جود و کرمش به سویش می شتافتند و هیچ یک ناامید بر نمی گشتند. هرکس به خانه اش وارد می شد، از آنجا بیرون نمی رفت مگر آن که غذایش می داد، لباس نیکویش می پوشاند و مبلغی پول به او می بخشید.

دست دادن و مصافحه کردن

امام باقر(ع) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود. در ضمن سخنانش می فرمود: مصافحه کردن کدورت های درونی را از بین می برد و گناهان دو طرف، با این کار پسندیده می ریزد. وی می خواست سنّت جدش رسول خدا(ص) را عملاً در میان مردم اِحیا کند و مکارم اخلاقی را به مردم آموزش دهد. یکی از خصال پیامبر(ص) آن بود که هرگاه با مسلمانی دیدار می کرد، با او دست می داد. و به هنگام مصافحه، دست خویش را جدا نمی کرد تا این که شخص مقابل، دست خود را از دست آن حضرت در آورد.

به مناسبت ولادت امام باقر(ع)

آمد به دنیا آنکه نامش جاودانی است روشنگر آیین و راهِ زندگانی است
آمد به دنیا مظهر یکتاپرستی احیاگر دین خدا در ملک هستی
آمد به دنیا تشنه جام محمد(ص) همفکر و هم آیین و همنام محمد(ص)
از کوشش او دین حق پاینده گردد از دانش او علم و دانش زنده گردد
احمد به وصفش با علی تفسیر گوید زهرا ز یمنِ مقدمش تکبیر گوید

نام گذاری فرزند از نظر امام باقر(ع)

انتخاب نام نیکو و پرهیز از نهادن نام های ناخوشایند، در نام گذاری فرزند، مهم است؛ زیرا نام نیکو مایه سرور فرزند و نام ناخوشایند باعث نگرانی و دغدغه خاطر او می گردد. امام باقر(ع) در سخنان گهربار خود برخی از نام های نیکو را بیان کرده اند. آن حضرت در این باره می فرمایند: «صادق ترین نام ها، نام هایی است که بندگی خداوند را تداعی کند و بهترین آن ها نام های پیامبران است.»

محبّت به فرزندان

محبّت از ضروری ترین نیازهای عاطفی فرزند در دوران کودکی است و بدون توجّه به آن، کودک به رشد عاطفی مناسب نایل نمی شود. امام باقر(ع) در فرصت های مناسب از طریق در آغوش گرفتن و بیان جملات محبت آمیز، محبت خود را به کودک خردسالش امام صادق(ع) نشان می دادند و از این طریق به نیاز عاطفی او پاسخ می گفتند. محمد بن مسلم از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل می کند که در خدمت امام باقر(ع) بودم. در این هنگام فرزند [خردسالش] جعفر(ع) وارد شد، در دستش عصایی بود که با آن بازی می کرد. امام باقر(ع) او را به گرمی در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت باد [با این چوب] کار لهو انجام مده و بازی مکن...»

ستایش از فرزند صالح

ستایش بجا از فرزند و کارهای نیک او باعث احساس موفقیت و توانایی و نیز موجب انگیزه قوی برای تکرار کارهای خوب و رشد بیشتر او می گردد؛ به خصوص اگر این تمجید به موقع و در حضور کسانی باشد که آگاهی آنها از رفتار شایسته فرزند برای او مهم باشد. علی بن حکم به نقل از طاهر یکی از اصحاب امام باقر(ع) می گوید: در خدمت امام باقر(ع) نشسته بودم که فرزندش جعفر(ع) وارد شد، امام باقر(ع) درباره اش فرمود: «او بهترین مخلوقات خداوند است.»

همان طور که می بینیم، در این حدیث، امام باقر(ع) در نزد صحابی خود فرزندش را که صلاحیت و شایستگی لازم را داشته به بهترین وجه ممکن تعریف و تمجید کرده اند.

خوشرفتاری با خانواده

خوش رفتاری در کانون خانواده آثار تربیتی فراوان و بدرفتاری عواقب سوء بی شمار به دنبال دارد. امام باقر(ع) درباره اهمیت خوش رفتاری در کانون خانواده فرموده است: «هر کس احسان و ملاطفتش را نسبت به خانواده اش نیکو گرداند، عمرش طولانی می گردد.» از این حدیث شریف بر می آید که نه تنها احسان، خوش رفتاری و ملاطفت نسبت به خانواده پسندیده و لازم است بلکه برای تأثیر بیشتر و نیز تحکیم پایه های گرم خانواده، این احسان و ملاطفت باید به نیکویی و به بهترین وجه انجام پذیرد. همچنین در روایت دیگری آن حضرت، کامل شدن اسلام و ایمان، آمرزش گناهان و رضایت خداوند در روز قیامت را از آثار خوشرفتاری با خانواده دانسته اند.

سفارش امام باقر(ع)

بر ماست که رهنمودهای امامان معصوم(ع) را ره توشه زندگیمان قرار دهیم و از آن، درس زندگی بیاموزیم. سفارش های امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) از این جمله است. آن حضرت خطاب به فرزند گرامی اش می فرماید: «خداوند سه چیز را در سه چیز دیگر پنهان کرده است: رضایش را در اطاعت مخفی کرد؛ پس هیچ طاعتی را کوچک نشمار، شاید که رضایتش در همان طاعت ب اشد. خشم و غضبش را در معصیت پنهان نمود، پس هیچ نوع معصیتی را کوچک نپندارد، شاید که غضبش در همان باشد. و اولیا خود را در میان بندگانش پنهان کرد؛ پس هیچ یک از بندگان او را حقیر مدانید، که شاید همو، از اولیای الهی باشد.»

رفیق بد

سفیان ثوری گوید: امام صادق(ع) را ملاقات کردم و از او خواستم مرا نصیحت کند.... آن حضرت فرمود: ای سفیان! پدرم مرا به سه چیز سفارش و از سه چیز برحذر داشت، از جمله آن توصیه ها این بود که فرمود: فرزندم! هر که با رفیق بد همرا شود، سالم نمی ماند و هر که در موضع تهمت قرار گیرد، مورد اتهام قرار می گیرد و هر که زبان خود را در اختیار نداشته باشد، پشیمان می شود.

گریه امام باقر(ع)

افلح می گوید: با امام باقر(ع) حج گزاردم. چون وارد مسجد الحرام شد، به خانه خدا نگاه کرد و گریست تا آنکه صدایش بلند شد، گفتم: «فدایت شوم، مردم به شما نگاه می کنند، آهسته تر گریه کنید»، فرمود: «وای بر تو ای افلح، چرا گریه نکنم، شاید خداوند از رحمت به من نگاه کند، و فردای قیامت بدین سبب، نزدش رستگار شوم.»

یاد خدا

عبودیت و بندگی ایجاب می کند که بنده هرگز از ذکر خدا و یاد مولایش غافل نشود، چه ذکرِ زبانی، چه یاد قلبی و چه در عمل که گویای توجّه به خداوند است. و امام باقر(ع) چنین بود. از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود: «پدرم همواره در حال ذکر بود. وقتی با او راه می رفتم، یا با او غذا می خوردم، ذکر خدا می گفت. هنگامی که با مردم سخن می گفت نیز از ذکر خدا غافل نمی شد. او را می دیدم که زبانش حرکت می کرد و لا اله الّا اللّه می گفت...»

آری، پیوسته به یاد خدا بودن، در همنشینان و معاشران نیز اثر می گذارد و آنان را هم به یاد خدا می اندازد.

روحیّه بزرگواری

از خطای دیگران در گذشتن، عذرخواهی افراد را پذیرفتن، خطاکار را سرزنش ننمودن، خواسته کسی را ردّ نکردن، به سخن چینی و ذکر معایب دیگران گوش ندادن، اهل جود و کرم بودن و... همه نشانه هایی از روح با عظمت و اخلاق کریمه است و همه آنچه یاد شد، در امام باقر(ع) جلوه گر بود و درباره آن ها احادیث فراوانی وارد شده است.

طلوع پنجمین اختر تابناک ولایت

روز جمعه اول رجب سال 57 پنجمین خورشید امامت در شهر مدینه طلوع کرد و زمین و زمان را با وجود خود منور ساخت.

امام باقر(ع) شکافنده علوم

از مهمترین القاب امام پنجم(ع) «باقرالعلوم» است. او شکافنده معضلات علمی و گشاینده پیچیدگی های دانش بود. احکام دین را از متن قرآن و سنت نبوی استخراج می کرد و در راه بسط و گسترش آن می کوشید.

صمیمیت با دوستان

امام باقر(ع) با مردم و دوستان خود بسیار گرم و با محبت برخورد می کردند، همیشه سخنان و کلمات نیک بر زبان جاری می ساختند و می فرمودند: «هرگاه مومنان با یکدیگر دست بدهند و دست دوستی بفشارند، گناهانشان مانند برگهای درختان فرو می ریزد»

رسیدگی به محرومان

امام باقر(ع) همیشه به یاران خود توصیه می فرمود که در برخورد با محرومان و فقرا، بهترین نام ها و عناوین را به کار ببرند و به آن ها بی احترامی نکنند. امام صادق(ع) در این زمینه می فرمود: «پدرم از نظر امکانات مالی نسبت به سایر خویشاوندان در سطح پایین تری قرار داشت و مخارج زندگی وی سنگین تر از بقیه بود؛ با این حال، بیشتر از همه به محرومان کمک می کرد».

تربیت شاگردان

از مکتب علمی امام باقر(ع) شاگردان و عالمان بسیاری بهره گرفتند و بعدها منشأ خدمات فراوانی در جامعه شدند. شاگردان مکتب امام باقر سر آمد فقیهان و محدثان زمان بودند و در میدان رقابت علمی و فرهنگی بر دیگران برتری داشتند. از این جمله اند: محمد بن مسلم، ابوبصیر، حمران و هشام بن سالم.

امام باقر(ع) از نظر دانشمندان

آوازه دانش امام باقر(ع) چنان عالم گیر شده بود که اکثر فقها و علمای بلاد اسلامی برای تکمیل علم خود به حضور ایشان می آمدند. عبد الله بن عطاء، یکی از دانشمندان عصر امام، می گوید: عالمان بزرگی را دیده ام که در خدمت امام باقر(ع) مانند کودکی زانوی ادب بر زمین زده و شیفته و مجذوب کلام و شخصیت ایشان شده اند.

عشق به قرآن

امام باقر(ع) در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن شریف استناد می نمود و می فرمود: «هر مطلبی گفتم، از من بپرسید که در کجای قرآن است، تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفی کنم»

ایشان به قرآن عشق می ورزیدند و بر تلاوت و شرح و تفسیر آن، مداومت می فرمودند.

مسافرت به شام

یکی از حوادث مهم زندگی امام باقر(ع) مسافرت آن حضرت به شام است. هشام بن عبدالملک که از جاذبه های معنوی امام می ترسید، به حاکم مدینه دستور داد که امام و فرزندش را به شام بفرستند. امام ناگزیر مدینه را ترک کرد و وارد دمشق شد. این سفر برای امام(ع) برکات فراوانی به همراه داشت و بسیاری از مردم به واقعیت ها پی برده، از حکومت جور روی برگرداندند.

مسابقه تیراندازی

هشام تصمیم گرفت با برقراری مسابقه تیراندازی، امام باقر(ع) را مغلوب سازد و بدین وسیله شخصیت امام را در چشم مردم کوچک جلوه بدهد. اما این نیرنگ کارساز نشد و این مسابقه با پیروزی امام به پایان رسید و تحسین همه مردم را به دنبال داشت. هشام نیز بی اختیار گفت: آفرین بر تو ای ابا جعفر! تو بهترین تیرانداز عرب و عجم هستی.

مبارزه با نفوذ عقاید باطل

در زمان امام باقر(ع) فرقه های مذهبی و سیاسی متعدد، می کوشیدند با شیوه های مختلف با نفوذ در بین مردم برای خود پیروانی جمع کنند. همچون سری استوار در مقابل اینان می ایستاد و در مناظرات، با الهام گرفتن از قرآن، عقاید باطل آنان را رسوا می ساخت. پیروان آن ها نیز پس از آن که به حقانیت گفتار امام پی می بردند، دست از عقاید باطل خود بر می داشتند.

کار و تلاش

امام باقر(ع) در قله زهد و تقوا و معنویت بودند و مانند دیگر افراد جامعه برای تأمین معاش خانواده خود به کشاورزی می پرداختند و به یاران خود نیز توصیه می کردند که از کار کردن و عرق ریختن نپرهیزند. ایشان برترین جهاد را کسب روزی پاک و حلال برای خود و خانواده و حفظ تن از شهوات می دانستند.

نهی از کسالت و بی حوصلگی

امام باقر(ع)، کسالت و بی حوصلگی را کلید هر شرّ و بدی می دانستند و می فرمودند: «کسالت و بی حالی، هم به دین و هم به دنیای انسان زیان می رساند. انسان باید همیشه روحیه ای شاداب و بشاش داشته باشد.»

آراستگی

امام باقر(ع) همیشه آراستگی ظاهری خود را حفظ می کرد. محاسن ایشان همیشه تمیز و شانه زده بود. لباس هایشان تمیز و خوشبو بود و ایشان همیشه ـ به خصوص در هنگام نماز ـ از عطر استفاده می کردند. امام در جواب کسانی که از آراستگی ظاهر ایشان انتقاد می کردند می فرمود: مقتضای تقوا و فرمانداری جدّم آن بودو که در آن شرایط، آن گونه باشد و مقتضای زمان من نیز این است که ظاهری آراسته و لباس هایی تمیز بپوشم تا بتوانم شعائر دین را رواج دهم.

نیایش امام محمد باقر(ع)

معبودی جز خدای یگانه بی شریک نیست.

بار الها! ستایش ها همه مخصوص توست.

تو نور آسمان ها و زمینی،

پس تنها تو را باید ستود.

تو مایه قوام و ایستایی آسمان ها و زمینی.

تو جمال و زیبایی آسمان ها و زمینی؛

پس تو را باید بر این جمال ستود.

بار الها! تنها در برابر تو تسلیم و فرمانبرم؛

و به تو ایمان دارم؛

و بر تو توکل کرده ام؛

و به وسیله تو و به اتکای تو با دشمنان می ستیزم؛

و تو را در امور حاکم و داور می دانم.

پس آنچه را در گذشته انجام داده ام یا آنچه را به تأخیر افکنده ام بر من ببخشای:

چه کارهایی که در نهان انجام داده ام؛

چه کارها که در آشکارا مرتکب شده ام؛

همانا تویی آن حقیقت زنده

که مرگ و فنا نداری؛

همان معبودِ

یگانه بی همتا.

محمد باقر (ع) ***

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه هفدهم دی 1389 | 11:35 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
                                     




جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بىا

دل درون سینه ام تنهاست، مهدی جان بىا

در فراقت می چکد اشک روان از دیده ام

حال و روز خلوتم غوغاست، مهدی جان بىا

یاد پرشور تو زینب بخش افکار من است

دم به دم نام تو بر لب هاست، مهدی جان بىا

بی وجود تو ندارد کل هستی رنگ و بو

این جهان با بودنت زیباست، مهدی جان بىا

گرچه دیدارت میسر نیست بر چشمان من

این دل اما با غمت شیداست، مهدی جان بىا

دست های التماسم در دعای ندبه ها

خود نشان غصه در دنیاست، مهدی جان بىا

جمکران قلب من دارالولای عشق توست

مجلس شوقت در آن برپاست، مهدی جان بىا

تا همان صبح ظهورت انتظارت می کشم

آرزویم دیدن مولاست، مهدی جان بىا

داغ غربت عاشقان مخلصت را خسته کرد

چشم بر در حضرت زهراست، مهدی جان بىا

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه دهم دی 1389 | 8:33 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ایام شهادت و سوگواری

 حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

و یاران وفادارش را خدمت شما تسلیت عرض می نمایم.

 خصوص ماه محرم از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است: ((چون ماه محرم داخل می شد پدرم را کسی خندان نمی دید و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب می شد تا روز دهم چون روز عاشورا می شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می فرمود امروز روزی است که حسین علیه السلام شهید شده است.))(1)

حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می فرمود:

 (( مَنْ تَذکرّ مُصابَنا و بَکی لِمَا ارْ تُکِبَ مِنّا، کانَ مَعَنا فِی دَرََجَتِنا یَومَ القیامَةِ، وَ مَنْ ذَکّر بِمُاصابِنا فَبَکی  وَ أبْکی لَمْ تبکِ عَیْنِه یَوْمَ تَبْکِی العُیُونَ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یحیی فِیهِ أمْرُنا لَمْ یَمُتْ قَلْبهُ یَوْمَ تَمُوتُ القُلُوب )) (2)

 هر کس ذکر و یاد مصیبت های ما را بنماید و بر آنچه به ما وارد شده اشک بریزد روز قیامت در رتبه ی ما خواهد بود و هر کس مصیبت های ما را یادآور شود و بگرید و بگریاند در روزش که همه چشم ها گریان است دیدگانش گریان نخواهد بود و هر کس در مجلسی از مجالسی که امر ما اهل بیت و امامان احیا می شود بنشیند دلش زنده و جاوید خواهد بود روزی که همه قلب ها مرده است.

 همچنین امام رضا(ع) فرمودند: ماه محرم ماهی است که مردم عصر جاهلیت حرمت آن را حفظ می کردند و در آن جنگ و کشتار نمی کردند ولی در این ماه خون ما را ریختند و حرمت ما را شکستند، بچه ها و زنان ما را به اسارت بردند، خانه هایشان را آتش زدند.

 به درستی که روز عاشورای حضرت حسین(ع)  دلخراشترین روزها و اشکبارترین ایام است، آری در آن روز بود که عزیزان ما در نهایت بلا و مصیبت قرار گرفتند و کرب و بلإ را به ارث تا قیامت برای ما گذاشتند.

(( فَعَلی ٰ مِثْلُ الحُسَیْنِ فَلیَبْکِ الْباکُونَ فَاِّن البُکا ءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُنُوب العِظامَ ))

 پس بر مثل حسین (ع) باید گریست که گریه بر حضرت او گناهان بزرگ را از بین می برد.(3)

  و نیز امام رضا (ع) فرمود: هر کس روز عاشورا دست از کار و زندگی بکشد و دنبال حوایج دنیایی نرود خداوند تبارک و تعالی حوایج دنیا و آخرتش را برآورده  خواهد کرد و هر کس روز عاشورا را روز مصیبت و حزن و اشک قرار دهد خداوند روز قیامت را روز فرح و شادی او قرار خواهد داد و به توسط ما خاندان چشمانش در بهشت روشن می شود. و هر کس روز عاشورا دنبال شادی و سرور باشد و به کسب و تجارت بپردازد و برای خانه و زندگی خویش وسیله ی جدیدی تهیه کند برایش مبارک نخواهد شد و در روز قیامت با یزید و عبیدالله بن زیاد و عمرو بن سعد لعنهم الله در ٲسفل درک دوزخ محشور خوهاد شد. (4)

عزاداری امام رضا(ع): دعبل خزایی می گوید: در ایام دهه محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی(ع)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی که اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر کسی که با دست و زبانش ما را یاری می کند؛ سپس حضرت مرا در کنار خودش جای داد و فرمود: ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنی امیه است؛ سپس برخاست و پرده ای بین ما و اهل بیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدش حسین(ع) گریه کنند؛ آن گاه رو به من کرد و فرمود: ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیه سرای ما هستی، تا زمانی که زنده ای.(۵)در این هنگام دعبل مرثیه سرایی را آغاز کرد.(۶)



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه دوازدهم آذر 1389 | 11:9 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
.::فرا رسیدن ماه محرم را به عاشقان امام حسین تسلیت عرض میکنم::.


یا حسین


ماه محرم را به همه عاشقان آقا ابا عبدالله (ع)وياران با وفايش تسليت مي گويم.


از ماه پرسیدم که چرا قامتت خم است            آهی کشید و گفت ماه محرم است


  

محرم 12


 

 

 
 

 
 
 
 
 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه دوازدهم آذر 1389 | 11:5 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

غدیر خم نام ناحیه‌ای است بین مکه و مدینه که پیامبر اسلام در حجة الوداع علی را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.
محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود تمام مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در محلی به نام غدیرخم جمع کرده و علی بن ابی طالب را به عنوان وصی برادر و جانشین خود از جانب خدا معرفی کرد. عبارت معروف «هر آنکس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیراست که مورد تایید شیعیان و اهل تسنن است. گرچه در تفسیر «ولی» بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. در فرهنگ لغت عرب ولی به دو معنی آمده: ۱- دوست؛ ۲- صاحب اختیار به معنای جانشین و امام پس از پیامبر .

«غدیر خم» نام ناحیه‌ای است در میان مکه و مدینه که بر سر راه حجاج قرار دارد. غدیر خم نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می‎‌شده‌است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته‌است. غدیر در ۳ - ۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت فرسا و شدید بود.[۱]
[ویرایش] رخداد غدیر خم

از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبر بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که معروف به حجة‌الوداع است. [۲]

با پایان حج محمد به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. حتی دوازده هزار از اهل یمن - که برای رفتن به وطن خود باید مسیر دیگری را می‏رفتند - به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند.[۳]

در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن نازل گردید:

«ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده‏ای و خداوند از مردم نگاه‏ات خواهد داشت [۴] [۵].»

در پی نزول این آیه، رسول خدا دستور دادند تا همه‏ی کاروانیان در آن محل اجتماع کنند، و در همان جا خطابه‏ی طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم ایراد گردید.

برخی بخش‏های این سخنرانی - که در معرفی مقام امیرالمؤمنین می‏باشد - چنین است:

ای مردم! بدانید که خداوند علی ( علیه السلام)را ولی و امام شما قرار داده و اطاعت او را بر مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کنند، و بر شهری و روستایی و عجم و عرب و آزاد و مملوک و بزرگ و کوچک و سفید و سیاه واجب ساخته‌است.
آگاه باشید که « امیرالمؤمنین » غیر از این برادرم کسی نیست و پیشوایی مؤمنان پس از من بر کسی جز او روا نخواهد بود.
او جانشین من در امتم و پیشوای کسانی است که به من ایمان آورده‏اند و نیز جانشین من در تفسیر کتاب خداست.
خداوند دین شما را به واسطه امامت او کامل گردانید.
به دستورات او گوش فرا دهید تا در سلامت بمانید و از او پیروی کنید تا هدایت شوید.
ای مردم! من « صراط مستقیم »ام که خداوند شما را به پیروی آن امر فرموده‌است. آن گاه پس از من، علی ( علیه السلام)و پس از او، فرزندانم ( علیه السلام)از نسل او.
من (از جانب خداوند) دستور یافته‏ام که از شما در مورد آن چه که از سوی خداوند راجع به علی ( علیه السلام) امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او( علیه السلام) آوردم، بیعت بگیرم و دست شما را بفشارم.
خداوند به من امر کرده که از زبان‏های شما در مورد آنچه بیان نمودم - راجع به علی امیر المؤمنین ( علیه السلام)و امامانی که پس از او می‏آیند ( علیه السلام)و از من و از اویند، اقرار زبانی بگیرم و چنان که خبرتان دادم، نسل من از صلب علی ( علیه السلام)است.
همگی بگویید: «شنیدیم و اطاعت می‏کنیم و خرسندانه - در مقابل آن چه از سوی پروردگار ما و خویش درباره‏ی امامت علی امیرالمؤمنین( علیه السلام) و امامانی که از صلب او به دنیا می‏آیند( علیه السلام)، به ما رساندی - سر تسلیم فرود می‏آوریم. بر این عقیده زنده‏ایم و با آن می‏میریم و با آن (در قیامت) محشور می‏شویم. تغییر نمی‏دهیم و تبدیل و انکار نمی‏کنیم، تردید به دل راه نمی‏دهیم و از این عقیده بر نمی‏گردیم و پیمان نمی‏شکنیم.»

بعد از پایان خطابه، این آیه برپیامبر فروفرستاده شد:

امروز کافران از دین شما مأیوس شدند. پس از آنان نهراسید و از من (پروردگار) بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام داشتم و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم[۶] [۷].»

مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر و امیر المؤمنین علیه السلام ‏سه روز به طول انجامید و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی که در سوی دیگر آن در درون خیمه، دست پر صلابت امام علی علیه‏السلام قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‏کردند.

به نظر شیعه منافقین که گروه قابل توجهی را تشکیل می‏دادند، در ماجرای غدیر و به اراده الهی، نتوانستند نیات پلید خود را آشکار و عملی سازند. اما در میان جمعیت شبهه افکنیهایی نسبت به اقدام پیامبر انجام می‏دادند و شخصی به نام «حارث فهری» را تحریک نمودند تا نزد رسول بیاید و علی رغم همه تصریحات حضرت در ضمن خطبه، سؤال کند که آیا آن چه در مورد علی بن ابی طالب (علیه السلام) گفتی از جانب پروردگار بود یا از جانب خود؟ نبی اکرم در پاسخ فرمودند:

«خداوند به من وحی کرده‌است و واسطه‏ی بین من و خدا جبرئیل است و من اعلام کننده‏ی پیام خدا هستم و بدون اجازه‏ی پروردگارم، خبری را اعلام نمی‏کنم.»

حارث که شدت غضب و غیظ نسبت به امیرالمؤمنین‏علیه السلام همه‏ی وجودش را گرفته بود گفت: «خدایا اگر آنچه (حضرت) محمد می‏گوید حق و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.»

در پی این سخن، در مقابل دیدگان بهت زده‏ی حاضران سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و هلاکش گرداند.

علامه‏ امینی(۵) فهرست ده‏ها منبع از اهل تسنن، که ماجرای یاد شده را به عنوان شأن نزول آیه‏ی اول سوره‏ی معارج یاد کرده‏اند، ذکر نموده‌است. ترجمه‏ی آیات اول این سوره چنین است:

«درخواست کننده‏ای، عذابی را طلب کرد که (آن عذاب) اتفاق افتاد
عذابی که هیچ چیز نمی‏تواند آن را از حق پوشان دور نماید
عذابی از سوی خداوند صاحب»



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه دوم آذر 1389 | 5:15 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
امام هادی میلاد تولد امام علی نقی هادی

                         زيارت ائمه سر من راى عليهم السلام

و اعمال سرداب مطهر و در آن دو مقام است مقام اول در زيارت دو امام معصوم حضرت امام على نقى و حضرت امام حسن عسكرى صلوات الله عليهما چون وارد شدى به سر من راى إن شاء الله و خواستى زيارت كنى آن دو امام همام عليهما السلام را پس غسل كن و بعد از رعايت آداب دخول حرم‏هاى شريفه با تأنى و وقار روانه شو تا به در حرم مطهر و اذن دخول عمومى را كه در اوايل اين باب ذكر شد بخوان پس داخل حرم شو و زيارت كن آن دو بزرگوار را به اين الفاظ كه اصح زيارات است .

السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا وَلِيَّيِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا حُجَّتَيِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا نُورَيِ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا مَنْ بَدَا لِلَّهِ فِي شَأْنِكُمَا أَتَيْتُكُمَا زَائِرا عَارِفا بِحَقِّكُمَا مُعَادِيا لِأَعْدَائِكُمَا مُوَالِيا لِأَوْلِيَائِكُمَا مُؤْمِنا بِمَا آمَنْتُمَا بِهِ كَافِرا بِمَا كَفَرْتُمَا بِهِ مُحَقِّقا لِمَا حَقَّقْتُمَا مُبْطِلا لِمَا أَبْطَلْتُمَا أَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمَا أَنْ يَجْعَلَ حَظِّي مِنْ زِيَارَتِكُمَا الصَّلاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ يَرْزُقَنِي مُرَافَقَتَكُمَا فِي الْجِنَانِ مَعَ آبَائِكُمَا الصَّالِحِينَ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُعْتِقَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ يَرْزُقَنِي شَفَاعَتَكُمَا وَ مُصَاحَبَتَكُمَا وَ يُعَرِّفَ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمَا وَ لا يَسْلُبَنِي حُبَّكُمَا وَ حُبَّ آبَائِكُمَا الصَّالِحِينَ وَ أَنْ لا يَجْعَلَهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِكُمَا وَ يَحْشُرَنِي مَعَكُمَا فِي الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِهِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّهُمَا وَ تَوَفَّنِي عَلَى مِلَّتِهِمَا اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِي آلِ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ وَ انْتَقِمْ مِنْهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْأَوَّلِينَ مِنْهُمْ وَ الْآخِرِينَ وَ ضَاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ وَ ابْلُغْ بِهِمْ وَ بِأَشْيَاعِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ مُتَّبِعِيهِمْ أَسْفَلَ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَ ابْنِ وَلِيِّكَ وَ اجْعَلْ فَرَجَنَا مَعَ فَرَجِهِمْ [فَرَجِهِ‏] يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

 و جهد مى‏كنى در دعا كردن از براى خود و پدر و مادر خود و هر دعا كه خواهى بكن و اگر توانى به نزديك قبر ايشان بروى دو ركعت نماز نزد قبر بكن و اگر نتوانى داخل مسجد شو و دو ركعت نماز بكن و هر دعا كه خواهى بكن كه مستجاب است و اين مسجد پهلوى خانه ايشان است و حضرت امام على نقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام در آن نماز مى‏كرده‏اند مؤلف گويد كه اين زيارت موافق روايت كامل الزياره بود و شيخ محمد بن المشهدى و شيخ مفيد و شهيد نيز اين زيارت را در مزار خود نقل كرده‏اند با اختلافى جزيى و بعد از فقره فِي الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِهِ فرموده‏اند آنگاه برو و بينداز خود را بر هر يك از آن دو قبر و ببوس آن را و بگذار طرف راست و چپ روى خود را بر قبر و بعد از آن سر بردار و بگو اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّهُمْ وَ تَوَفَّنِي عَلَى مِلَّتِهِمْ تا آخر زيارت كه گذشت پس گفته‏اند كه چهار ركعت نماز بگزار نزديك سر مقدس و بعد از نماز زيارت هر قدر نماز كه خواهى بگزار الخ و مستور نماند كه آن دو بزرگوار در خانه خود دفن شدند و براى آن درى بود كه گاهى باز مى‏كردند و شعيان داخل مى‏شدند و در نزد قبر زيارت مى‏كردند و گاهى بسته بود و از بيرون مقابل شباكى كه در ديوار مقابل قبر مطهر بود زيارت مى‏كردند و در صدر همين خبر زيارت مذكور است كه غسل مى‏كنى و به نزد قبر ايشان مى‏روى و اگر توانى رفت و اگر نه اشاره مى‏كنى به سلام مقابل شبكه كه باز مى‏شود بسوى قبر و چنين زاير نماز زيارت خود را در مسجد بكند و چون به همت مواليان آن خانه برداشته شد و بجاى آن قبه و حرم و رواق و ايوان ساخته شد آن مسجد داخل در حرم شد و الآن معروف است كه ايوان مستطيل كه در صحن پشت سر عسكريين عليهما السلام متصل است به رواق همان مسجد مذكور است بهر حال زوار از اين جهت آسوده شدند و براى آن دو بزرگوار زيارت مخصوصه به هر كدام و مشترك ميان هر دو بزرگوار در كتب مزاريه مذكور است اگر راغب شدند نسخه آن بسيار است و اگر زائر را حالى و مجالى باشد مناسب است كه زيارت جامعه كبيره را كه بعد از اين مذكور گردد إن شاء الله تعالى بخواند زيرا كه صدور آن كلمات بليغه داراى تمام مراتب اظهار بندگى و تذلل و اعتراف به عظمت و جلالت ائمه از مصدر جلال حضرت هادى عليه السلام است .و سيد بن طاوس در مصباح الزائر براى هر يك از اين دو بزرگوار زيارت مبسوط با صلوات بر ايشان و دعاى بعد از نماز زيارت نقل كرده كه شايسته است نقل آن اگر چه موجب تطويل است زيرا كه فوايد بسيار در آن مندرج است فرمود هر گاه رسيدى به سر من راى غسل كن در وقت رسيدن غسل زيارت و بپوش پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را و روانه شو با تأنى و وقار تا برسى به در حرم شريف آنگاه كه رسيدى طلب رخصت كن و بگو

 أَ أَدْخُلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ أَدْخُلُ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَ أَدْخُلُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَ أَدْخُلُ يَا مَلائِكَةَ اللَّهِ الْمُوَكَّلِينَ بِهَذَا الْحَرَمِ الشَّرِيفِ

پس داخل شو و در وقت داخل شدن پاى راست را مقدم دار و بايست نزد ضريح حضرت على هادى عليه السلام رو به قبر و پشت به قبله و صد مرتبه اللَّهُ أَكْبَرُ بگو و بگو

 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّكِيَّ الرَّاشِدَ النُّورَ الثَّاقِبَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سِرَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبْلَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا آلَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَقَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ الْأَنْوَارِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا زَيْنَ الْأَبْرَارِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَلِيلَ الْأَخْيَارِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عُنْصُرَ الْأَطْهَارِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ الرَّحْمَنِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رُكْنَ الْإِيمَانِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ الصَّالِحِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلَمَ الْهُدَى السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَلِيفَ التُّقَى السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْأَمِينُ الْوَفِيُّ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الرَّضِيُّ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الزَّاهِدُ التَّقِيُّ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا التَّالِي لِلْقُرْآنِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُبَيِّنُ لِلْحَلالِ مِنَ الْحَرَامِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الطَّرِيقُ الْوَاضِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّجْمُ اللائِحُ أَشْهَدُ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بَرِيَّتِهِ وَ أَمِينُهُ فِي بِلادِهِ وَ شَاهِدُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ بَابُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوبِ وَ الْمُخْتَصُّ بِكَرَامَةِ اللَّهِ وَ الْمَحْبُوُّ بِحُجَّةِ اللَّهِ وَ الْمَوْهُوبُ لَهُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَ الرُّكْنُ الَّذِي يَلْجَأُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ وَ تُحْيَا بِهِ الْبِلادُ وَ أَشْهَدُ يَا مَوْلايَ أَنِّي بِكَ وَ بِآبَائِكَ وَ أَبْنَائِكَ مُوقِنٌ مُقِرٌّ وَ لَكُمْ تَابِعٌ فِي ذَاتِ نَفْسِي وَ شَرَائِعِ دِينِي وَ خَاتِمَةِ عَمَلِي وَ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ أَنِّي وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلانِيَتِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي [وَ السَّلامُ عَلَيْكَ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ پس ببوس ضريح را و بگذار روى راست را بر آن پس طرف چپ رو را بگذار و بگو اللَّهُمَّ [صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ] صَلِّ عَلَى حُجَّتِكَ الْوَفِيِّ وَ وَلِيِّكَ الزَّكِيِّ وَ أَمِينِكَ الْمُرْتَضَى وَ صَفِيِّكَ الْهَادِي وَ صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيمِ وَ الْجَادَّةِ الْعُظْمَى وَ الطَّرِيقَةِ الْوُسْطَى نُورِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيِّ الْمُتَّقِينَ وَ صَاحِبِ الْمُخْلَصِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّاشِدِ الْمَعْصُومِ مِنَ الزَّلَلِ وَ الطَّاهِرِ مِنَ الْخَلَلِ وَ الْمُنْقَطِعِ إِلَيْكَ بِالْأَمَلِ الْمَبْلُوِّ بِالْفِتَنِ وَ الْمُخْتَبَرِ بِالْمِحَنِ وَ الْمُمْتَحَنِ بِحُسْنِ الْبَلْوَى وَ صَبْرِ الشَّكْوَى مُرْشِدِ عِبَادِكَ وَ بَرَكَةِ بِلادِكَ وَ مَحَلِّ رَحْمَتِكَ وَ مُسْتَوْدَعِ حِكْمَتِكَ وَ الْقَائِدِ إِلَى جَنَّتِكَ الْعَالِمِ فِي بَرِيَّتِكَ وَ الْهَادِي فِي خَلِيقَتِكَ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَ انْتَجَبْتَهُ وَ اخْتَرْتَهُ لِمَقَامِ رَسُولِكَ فِي أُمَّتِهِ وَ أَلْزَمْتَهُ حِفْظَ شَرِيعَتِهِ فَاسْتَقَلَّ بِأَعْبَاءِ الْوَصِيَّةِ نَاهِضا بِهَا وَ مُضْطَلِعا بِحَمْلِهَا لَمْ يَعْثُرْ فِي مُشْكِلٍ وَ لا هَفَا فِي مُعْضِلٍ بَلْ كَشَفَ الْغُمَّةَ وَ سَدَّ الْفُرْجَةَ وَ أَدَّى الْمُفْتَرَضَ اللَّهُمَّ فَكَمَا أَقْرَرْتَ نَاظِرَ نَبِيِّكَ بِهِ فَرَقِّهِ [فَارْفَعْ‏] دَرَجَتَهُ وَ أَجْزِلْ لَدَيْكَ مَثُوبَتَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ وَ بَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَ سَلاما وَ آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ فِي مُوَالاتِهِ فَضْلا وَ إِحْسَانا وَ مَغْفِرَةً وَ رِضْوَانا إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ پس نماز زيارت بگزار و چون سلام دادى بگو يَا ذَا الْقُدْرَةِ الْجَامِعَةِ وَ الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ وَ الْمِنَنِ الْمُتَتَابِعَةِ وَ الْآلاءِ الْمُتَوَاتِرَةِ وَ الْأَيَادِي الْجَلِيلَةِ وَ الْمَوَاهِبِ الْجَزِيلَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِينَ وَ أَعْطِنِي سُؤْلِي وَ اجْمَعْ شَمْلِي وَ لُمَّ شَعَثِي وَ زَكِّ عَمَلِي وَ لا تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي وَ لا تُزِلْ [تُزِلَ‏] قَدَمِي وَ لا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا وَ لا تُخَيِّبْ طَمَعِي وَ لا تُبْدِ عَوْرَتِي وَ لا تَهْتِكْ سِتْرِي وَ لا تُوحِشْنِي وَ لا تُؤْيِسْنِي وَ كُنْ بِي رَءُوفا رَحِيما وَ اهْدِنِي وَ زَكِّنِي وَ طَهِّرْنِي وَ صَفِّنِي وَ اصْطَفِنِي وَ خَلِّصْنِي وَ اسْتَخْلِصْنِي وَ اصْنَعْنِي وَ اصْطَنِعْنِي وَ قَرِّبْنِي إِلَيْكَ وَ لا تُبَاعِدْنِي مِنْكَ وَ الْطُفْ بِي وَ لا تَجْفُنِي وَ أَكْرِمْنِي وَ لا تُهِنِّي وَ مَا أَسْأَلُكَ فَلا تَحْرِمْنِي وَ مَا لا أَسْأَلُكَ فَاجْمَعْهُ لِي بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ أَسْأَلُكَ بِحُرْمَةِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ بِحُرْمَةِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِحُرْمَةِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِكَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَى وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفِ الْبَاقِي صَلَوَاتُكَ وَ بَرَكَاتُكَ عَلَيْهِمْ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ تُعَجِّلَ فَرَجَ قَائِمِهِمْ بِأَمْرِكَ وَ تَنْصُرَهُ وَ تَنْتَصِرَ بِهِ لِدِينِكَ وَ تَجْعَلَنِي فِي جُمْلَةِ النَّاجِينَ بِهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي طَاعَتِهِ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّهِمْ لَمَّا اسْتَجَبْتَ لِي دَعْوَتِي وَ قَضَيْتَ [لِي‏] حَاجَتِي وَ أَعْطَيْتَنِي سُؤْلِي وَ كَفَيْتَنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا نُورُ يَا بُرْهَانُ يَا مُنِيرُ يَا مُبِينُ يَا رَبِّ اكْفِنِي شَرَّ الشُّرُورِ وَ آفَاتِ الدُّهُورِ وَ أَسْأَلُكَ النَّجَاةَ يَوْمَ يُنْفَخَ فِي الصُّورِ

 و دعا كن براى هر چه خواهى و بسيار بگو

 يَا عُدَّتِي عِنْدَ الْعَدَدِ [الْعُدَدِ] وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدَ وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ وَ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَدا صَلِّ عَلَى جَمَاعَتِهِمْ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا

و بجاى اين كلمه حاجت بخواه همانا روايت شده از آن حضرت كه فرموده من از خداوند عز و جل خواسته‏ام كه نااميد برنگرداند كسى را كه بخواند اين دعا را در روضه من بعد از من.............


.
موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:55 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه :


1  مَنِ اتَّقىَ اللّهَ يُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ.(62)

ترجمه

فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند.و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد

.2 قالَ عليه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63)
ترجمه

فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن

 3 قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(64)

ترجمه

فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود

 4 قالَ عليه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.(65)

ترجمه

فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن ، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

 5 قالَ عليه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.(66)

ترجمه

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد

.6 قالَ عليه السلام : الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(67)

ترجمه

فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد

.7 قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68)

ترجمه

فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و سارت متحمّل مى شوند

.8 قالَ عليه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69)

ترجمه

فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد

.9 قالَ عليه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.(70)

ترجمه

فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.
10 قالَ عليه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَيْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(71)
ترجمه

فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوس زيارت مى كنند.و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند

.11 عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟

قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(72)

ترجمه

يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟مام عليه السلام فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد

.12 قالَ عليه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.(73)

ترجمه:

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .
13  قالَ عليه السلام : يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ اءهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.(74)

ترجمه:

 فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
 14 قالَ عليه السلام : لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حالٍ.(75)

ترجمه:

به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است

 . 15 قالَ عليه السلام : التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(76)

ترجمه:

فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.

 16 قالَ عليه السلام : اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(77)
ترجمه:

فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

.17 قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78)

ترجمه:

فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.
 18 قالَ عليه السلام : اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(79)

ترجمه :

فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد

.19 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(80)

ترجمه:

فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد

.20 قالَ عليه السلام : اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(81)

ترجمه:

فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت

 21 قالَ عليه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ اءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(82)
ترجمه :

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.
 22 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(83)

ترجمه:

فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود

.23 قالَ عليه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84)

ترجمه :

فرمود: هركس به خويشتن إ هانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در اءمان ندان .
 24 قالَ عليه السلام : اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(85)

ترجمه:

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.
 25 قالَ عليه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(86)

ترجمه:

 فرمود: همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است

- 26 قالَ عليه السلام : لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.(87)

ترجمه :

فرمود: خداوند از اءزَل ، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده ، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد

.27 قالَ عليه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.(88)

ترجمه:

فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد

.28 قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.(89)

ترجمه:

فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .
29  قالَ عليه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.(90)

ترجمه:

فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است

30  قالَ عليه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91)

ترجمه :

فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.
31  قالَ عليه السلام : لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.(92)

ترجمه :

فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت
 32 قالَ عليه السلام : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(93)

ترجمه:

فرمود: شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت

 33. قالَ عليه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94)

ترجمه:

فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد.
 34 قالَ عليه السلام : الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.(95)

ترجمه:

متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد

.35 قالَ عليه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96)

ترجمه:

فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.
 36 قالَ عليه السلام : إ ذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ يُظُنَّ بِأ حَدٍ سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.(97)

ترجمه:

فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى ، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد

.37 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98)

ترجمه:

فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند

.38 قالَ عليه السلام : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(99)

ترجمه:

فرمود: به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود

.39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100)

ترجمه :

يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى

 .40 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.(101)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:47 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ام : علی

لقب : هادی نقی

کنیه : ابوالحسن

نام پدر :محمد

نام مادر: سمانه مغربیه

تاریخ ولادت : 15 ذی الحجه یال 212 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 33 سال

مدت عمر :42 سال

تاریخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجری

علت شهادت: طعام زهر آلود

نام قاتل : متوکل عباسی

محل دفن : سامراء

تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر

 

 

میلاد فرخنده :

سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود .

او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت واصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت .

او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت ودر مکتب عالی دانش وفضیلت خود ، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند .

او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .

 

سال ولادت :

دهمین ثمره باغ ولایت ودوازدهمین نهال خعصمت وطهارت ونخستین فرزند برومند پیشوای نهم در سال 212 هجری در یکی از محلات مدینه شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام در محلی که موسوم به « صریا» بود دیده بر جهان گشود وبه زیباترین نامی مه در خاندان رسالت سابقه دیرین وخوش خاطره ای داشت موسوم گردید ؛ پدر ارجمندش برای وی نام « علی » را برگزید .

او که همانند جد بزرگوارش مأ موریت دفاع از اسلام واحیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنیه ی جدش را بر خویشتن انتخاب کرد وبه ابوالحسن موسوم گردید .

لقب ابن رضا درخشان ترین عنوان وشهرت او ودیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در میان دهها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید . از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی ، ناصح ، عالم ، فقیه ، امین ، عسگری ، دلیل ، فاتح ، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران وشیعیان او را با لقب مشهور « هادی » میشناسند .

آن حضرت تحت تربیتهای الهی ومعنوی پدر ، هفت سال واندی زندگی کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترین وشامخ ترین چهره ی اسلام بود که مشکلات فقهی وعلمی جهان اسلام را با دانش وبینش خود حل وفصل می نمود .

 

مادر :

مادر عزیز ومهربانش ، بانوی با فضیلت وتقوی ودانشمدندی یود در نهایت فداکاری ودلسوزی که یکی از بانوان صالح ودرستکار شایسته ی روزگار خود محسوب می گشت بحدی که خود امام 0ع) درباره ی او چنین میفرماید :

« مادرم عارف وآشنا به مقام امامت وولایت بود . او با عنایت ولطف پروردگار اهل رحمت وبهشت است . هرگز فریب شیطان ومکر و کید تجاوزکار وستکگر را بخود ندید واز نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبیاء ومردان شایسته ی الهی نبود ...» .

نام گرامی وی « سمانه » معروف به سیده وصاحب کنیه « ام الفضل مقربیه » از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گردید وافتخارهمسری امام را پیدا نمود  او یکی از آشنایان حقیقی به مقام ولایت کبری واز مدافعین سرسخت زعامت وخلافت الهی بود .

 

تعیین امامت آن حضرت :

پیشوای نهم جز علی وموسی فرزند دیگری نداشت واز آنجا که میان علی وموسی در دانش وتقوی وپرهیزکاری وفضایل معنوی از وجود تا عدم واز زمین تا آسمان فاصله وجود داشت برای هیچ انسانی این شبهه پدید نمی آمد که او پیشوائی رقیب امام هادی (ع) گردد بخصوص که بارها حضرت هادی از طرف پدر عالیقدرش امام جواد (ع9 تصریحاً به امامت تعیین گردیده بود .

 

در مرگ پدر :

هشت سال از عمر شریفش نگذشته بود که غبار یتیمی بر چهره اش نشست در سال 220 هجری در آخر ماه ذیقعده پدر بزرگوار وجوان خود را از دست داد ؛ پدری که نمونه بارز علم وتقوی وفضیلت وشجاعت مظهر مبارزه با ظلم وستم وپناه درماندگان وبیچارگان بود .

مدت عمر وزندگی اش از نظر زمان بسیار محدود بود چون فقط 25  سال در این جهان زندگی کرد که هفت سال وچند ماه دوران پدر ئهفده سال بعدی از وی دوران امامت وپیشوایی او بود که دخترش ام فضل را به عقد ازدواج او درآورد سپس دوران حکومت معتصم را دید که در اوایل حکومت او بود که امام جواد در بغداد به  شهادت رسید و در کنار قبر جد بزرگوارش امام موسی بن جعفر (ع) مدفون گردید وامروز به نام کاظمین معروف ومشهور است .

 

سالهای امامت :

سالهاي امامت آن حضرت مصادف بوده است با قسمتي از خلافت معتصم و تمام خلافت متوكل و منتصر و مستعين و در زمان خلافت المعتز بالله وفات يافتند

امام هادی (ع) در مدينه اقامت داشتند تا اينكه متوكل در سال 232 ق به خلافت رسيد. چنانكه در تواريخ مذكور است متوكل به حضرت امير (ع) و اهل بيت كينه شديدي داشت و كساني كه دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل علي شهرت داشتند و از جمله آنها عبد الله بن محمد بن داود هاشمي معروف به «ابن اترجه» بود

متوکل از امام جهت مسافرت به بغداد دعوت نمود و يحيي بن هرثمه را مأمور اين كار كرد ، هرثمه آن حضرت را در سال 233 ق به سامرا برد

 رفتار متوكل با امام به ظاهر محترمانه بود ولي پيوسته او را تحت نظر داشت و گاهي به حبس، توقيف و يا جستجوي منزل آن حضرت امر ميكرد .

 

آثار آن حضرت

1 ) رساله اي در رد اهل جبر و تفويض و اثبات عدالت و منزلت بين المنزلتين .

2 ) مجموعه پاسخهايي كه به پرسشهاي يحيي بن اكثم قاضي القضات بغداد داده اند .

3 ) مجموعه اي از احكام دين كه ابن شهر آشوب در مناقب از خيبري و حميري و از كتاب مكاتبات الرجال از عسكريين نقل كرده است .

 

زیارت در کلام امام هادی(ع)

زیارت انسانهای وارسته,موجب بقا و استمرار حیات علمی و معنوی آنان می گردد, آنچنان که در حدیتی از پیامبر اکرم (ص)1 اتر زیارت امامان و پیامبران بعد از مرگ همسان اتر زیارت ایشان در حیات است و همان آتار و سازندگی را برای انسان دارد.

یکی از برترین زیارات ائمه (ع) که با فقرات بلندش به اوج وجود ائمه اطهار وبلندای هستی آنان نظر دارد و زمینه معرفت و عرفان کاملتر انسان را فراهم می سازد, زیارت جامعه کبیره است که امام علی النقی(ع) آن را به شاگرد خویش2 آموخته است که در فصاحت و بلاغت احسن و اکمل زیارات است.

این منشور بلند,هر چند که در لباس شرح فضایل و کمالات انسانهای کامل و خلفای برجسته الهی بیان شده است, لیکن معارف عمیق توحیدی آن اساس شرک را بر می کند و وجود انسان را از حقیقت و نور ولایت و معرفت سیراب می کند.

امام هادی (ع) در این زیارت ائمه اطهار (ع) را با جلوه های گوناگون معرفی کرده تا زائر از دریچه های مختلف, ایشان را الگو و اسوه خویش قرار دهد و بر تعالی خود همت گمارد. زیارت جامعه در مقام امامت جایی خالی نمی گذارد تا دیگران آن را پر کنند.

ابتدای زیارت با بهترین تحیت و بزرگداشت, سلام, آغاز می شود و در ادامه بالاترین معارف اعتقادی انبیا و ائمه (ع) را ,که هر کدام در عین سادگی نیاز به تشریح و تبیین دارد, بر می شمارد ; باشد که به تاسی از این ذوات مقدسه وجودمان لبریز از ایمان شود:

السلام عليكم يا أهل بيت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائكة ومهبط الوحي ومعدن الرحمة وخزان العلم ومنتهى الحلم وأصول الكرم وقادة الأمم وأولياء النعم وعناصر الأبرار ودعائم الأخيار وساسة العباد وأركان البلاد وأبواب الإيمان وأمناء الرحمن وسلالة النبيين وصفوة المرسلين وعترة خيرة رب العالمين ورحمة الله وبركاته السلام على أئمة الهدى ومصابيح الدجى وأعلام التقى وذوي النهى وأولي الحجى وكهف الورى وورثة الأنبياء والمثل الأعلى والدعوة الحسنى وحجج الله على أهل الدنيا والآخرة والأولى ورحمة الله وبركاته…..........................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:34 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

تولد هادي امت

در حركت نه چندان آرام زمان به گفتة اكثر مورخان ، چشم گيتي در سال 212 هجري قمري به جمال خورشيدي روشن مي شود كه چكيده فضيلت ، جوهره وجود وفيض مطلق است . مولودي كه يادش آرام بخش دلها وپيامش آخرين اميد ونهايت آرزوي دلدادگان به خدا ميگردد.

آن مولود كسي جز علي النقي امام هادي (ع) نبود آمد امام هدايتي كه  روشني بخش محفل بشري گرديد وتشنگان حقيقت را از زلال هدايت كه ريشه در وحي دارد  سيراب كرد .

امام هادي (ع) در بصريا ( روستايي در سه ميلي مدينه ) از توابع مدينه به دنيا آمد ومكارم اخلاق ، شرافت ونجابت را چون ديگر ستارگان هدايت از خاندان نبوّت در خود جمع داشت.

پس از تولد امام هادي (ع) پدر بزرگوارش امام جواد (ع) همچون ائمه ديگر (ع) سنت شرعي مراسم  تولد از اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ وصدقه وعقيقه را بطور كامل اجرا نمود.

سال تولد امام هادي (ع)

در باره سال وماه وروز تولد حضرت ، راويان وتاريخ نگاران اقوال مختلفي ذكر كرده اند كه به برخي اشاره مي گردد

1- اكثر مورخان ولادت حضرت را  در سال 212 هجري مي دانند . اصول كافي ج1 ص 497 ، الارشاد ج2 ص 297 ، اعيان الشيعة ج 4 ص 252 .

2- بنا بر اقوال ضعيفي ولادت آن حضرت در سال 214 بوده است. الاتحاف بحب الاشراف  ص67 ، جوهرة الكلام ص 151 ، مرآة الجنان ج2 ص 159 .

3- مؤ لف تاريخ  الخميس در جلد  2 صفحه 321 وصاحب مرآة الجنان در جلد 2 صفحه 159 تولد امام هادي (ع) را در روز سيزدهم رجب ذكر كرداند.

4- برخي نيز تولد امام علي النقي (ع) را در روز دو شنبه سوّم رجب ذكر كرده اند.

5- برخي منابع ، تصريح مي كنند كه تولد امام در ماه رجب بوده است ولي روز تولد را معين نكرده اند از جمله در بعضي از دعاها به اين مطلب تصريح شده است.

بارالها ! از تو مي خواهم ودرخواست دارم به حق دو مولود در ماه رجب  محمد بن علي الثاني وعلي بن محمد منتجب (امام هادي ) .

بعضي از منابع تاريخي هم از ذكر روز وماه تولد حضرت خود داري كرده وتنها به ذكر محل تولد يعني (مدينه ) اكتفا كرده اند . الاتحاف بحب الاشراف ص67

نام مبارك

امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادي (ع) نام جد بزرگوارش را (علي) كه نام امير المؤمنين وزين العابدين وسيد الساجدين علي بن الحسين بود بر فرزند خود نهاد وامام هادي (ع) به حكم وراثت ، خصوصيات اين دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوري را از امير بيان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت  به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سيد الساجدين.

كنيه

كنيه گذاري بر افراد از جمله رسمهاي عرب بوده ونوعي احترام بشمار مي رفته است تا جايي  كه مردمان آنروز با كنيه به تفاخر مي پرداختند .

      اُكَنّيهُ حينَ اناديهِ لِاُكرمه               ولا اُلَقِبهُ والسوأة اللقب

هنگامي كه او را مي خوانم با كنيه او را صدا مي زنم وبه اولفب نمي دهم زيرا لقب دادن  ، سبك شمردن است .

ائمه (عليهم السلام) اين نكته را بخوبي رعايت مي كردند وحتي به اطفال خود كنيه گذاشتنه وآنان را با كنيه صدا مي زدند زيرا احترام نهادن در رشد رواني وبلوغ اجتماعي فرزند اثري مهم  وژرف دارد  كه امير مؤ منان در شعر ي كه به اين مضمون روايت شده مي فرمايد

    نحنُ الكرمُ وَطِفْلُنا المهدُ يكنيٰ          إنّا إذا قعدَ اللئامُ عليٰ بساطِ العزِّ قمنا

ما  بزرگمنش  هستيم وبه فرزندانمان از زمان كه در گهواره هستند كنيه مي دهيم

راه ما از راه افراد پست وبي  ريشه جداست واگر آنان از راهي بروند ما از آن رو برمي گردانيم وبر يك سفره نمي نشينيم.

امام جواد (ع) به  تاسي  از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر اين كنيه او را به امام موسي بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت.

محدثين وروات جهت تشخيص وتفكيك ، صفتي به ابو الحسن افزوده امام موسي بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثاني وامام هادي (ع) را ابو الحسن الثالث مي خوانند .

القاب  

القاب امام گوشه هايي از فضائل ،مناقب وصفات والاي ايشان را به خوبي تصوير مي كنند

الامين 

التقي  

الناصح 

المتوكل

المرتضي

الفقيه 

الطيب

العسكري

الوضح 

الرشيد

الشهيد 

الوفي 

الخالص

العالم 

نقي 

فتاح 

هادي

نجيب 

مؤتمن  

 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:30 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
          میلاد با سعادت امام هادی بر پیروان وشیعیانش مبارک باد

  میلاد با سعادت امام هادی بر پیروان وشیعیانش مبارک باد تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212هجری قمری نوشته اند. پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه است. نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند . زن و فرزندان امام هادی (ع ) حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است .1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) .



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:24 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
امام هادی میلاد تولد امام علی نقی هادی

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان 1389 | 4:20 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                 شهادت امام باقر ع بر عموم شیعیان تسلیت باد

امام باقر (ع) پس از عمرى تلاش در ميدان بندگى خدا و احياى دين و ترويج‏علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 (1) رحلت كرد.

در سال رحلت و شهادت آن حضرت آراى ديگرى نيز وجود دارد.دسته‏اى از مورخان سال 117 (2) و بعضى سال 118 (3) و گروه اندكى سالهاى 116 (4) و 113 (5) و 115 (6) و 111 (7) را ياد كرده‏اند، اما بيشترين منابع تاريخى سال 114 (8) را متذكر شده‏اند.

منابع روايى و تاريخى علت وفات آن حضرت را مسموميت دانسته‏اند، مسموميتى كه دستهاى حكومت امويان در آن دخيل بوده است. (9)

از برخى روايات استفاده مى‏شود كه مسموميت امام باقر (ع) به وسيله زين آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونه‏اى كه بدن آن گرامى از شدت تأثير سم‏بسرعت متورم گرديد و سبب شهادت آن حضرت شد. (10)

در اين كه چه فرد يا افرادى در اين ماجراى خائنانه دست داشته‏اند، نقلهاى روايى و تاريخى از اشخاص مختلفى نام برده‏اند.

بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملك را عامل شهادت آن حضرت دانسته‏اند. (11)

بخشى ديگر، ابراهيم بن وليد را وسيله مسموميت معرفى كرده‏اند. (12)

برخى از روايات نيز زيد بن حسن را كه از دير زمان كينه‏هاى عميق نسبت به امام باقر (ع) داشت، مجرى اين توطئه به شمار آورده‏اند. (13)

به طور مسلم وفات امام باقر (ع) در دوران خلافت هشام بن عبد الملك رخ داده است، (14) زيرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرين سالى كه مورخان در وفات امام باقر (ع) نقل كرده‏اند 118 هجرى مى‏باشد. (15)

با اين كه نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندكى تأمل در منابع روايى و تاريخ، بعيد نمى‏نمايد كه همه آنها به گونه‏اى صحيح باشد زيرا عامل شهادت آن حضرت لازم نيست يك نفر باشد بلكه ممكن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (ع) دست داشته‏اند كه هر روايت و نقل، به يكى از آنان اشاره كرده است.

با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آميز هشام با امام باقر (ع) و عداوت انكار ناپذير بنى اميه با خاندان على (ع) شك نيست كه او در از ميان بردن امام‏باقر (ع) ـ اما بشكلى غير علنى ـ انگيزه‏اى قوى داشته است.

بديهى است كه هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نيروهاى مورد اطمينان خويش بهره جويد، از اين رو ابراهيم بن وليد (16) را كه عنصرى اموى و دشمن اهل بيت (ع) است به استخدام مى‏گيرد و او امكانات لازم را در اختيار فردى كه از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آيد و مى‏تواند در محيط زندگى امام باقر (ع) بدون مانع راه يابد و كسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسيله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.

امام باقر (ع) اين چنين به شهادت رسيد و به ملاقات الهى شتافت و در بقيع، كنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت. (17)


وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

شیخ كلینى در كتاب كافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى كه به‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشكافید و قبرى مهیا كنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق كنید.

گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر(ع)

1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)

--------------------------------------------------------------------------------

2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)

--------------------------------------------------------------------------------

3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)

--------------------------------------------------------------------------------

4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

--------------------------------------------------------------------------------

5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

--------------------------------------------------------------------------------

6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)

--------------------------------------------------------------------------------

14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)

--------------------------------------------------------------------------------

15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)

--------------------------------------------------------------------------------

16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)

--------------------------------------------------------------------------------

17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

--------------------------------------------------------------------------------

18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)

--------------------------------------------------------------------------------

22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35)

--------------------------------------------------------------------------------

23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)

--------------------------------------------------------------------------------

24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

کافی ، ج 2 ، ص (663)

--------------------------------------------------------------------------------

25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .

کافی ، ج 75، ص (174)

--------------------------------------------------------------------------------

26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)

--------------------------------------------------------------------------------

27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .

کافی ، ج 2 ، ص (478)

--------------------------------------------------------------------------------

28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)

--------------------------------------------------------------------------------

29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .

کافی ، ج 2 ، ص (80)

--------------------------------------------------------------------------------

30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .

کافی ، ج 2 ، ص (316)

--------------------------------------------------------------------------------

31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458)

--------------------------------------------------------------------------------

32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)

--------------------------------------------------------------------------------

33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)

--------------------------------------------------------------------------------

34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482)

--------------------------------------------------------------------------------

35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)

--------------------------------------------------------------------------------

36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)

--------------------------------------------------------------------------------

37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)

--------------------------------------------------------------------------------

38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

--------------------------------------------------------------------------------

40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه بیست و دوم آبان 1389 | 11:19 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

من یادگار آخرین کربلایم              

                             من داغدار محنت خون خدایم

دارم هزاران      غم بین سینه      پر می کشم      امشب از مدینه

واویلتا واویلتا   آه و واویلا

من دیده ام سوز عطش در خیمه ها را   

                                    راس شهیدان بر فراز نیزه هارا

دیدم حرم را       گردیده غارت      گشته نصیب       زینب اسارت

واویلتا واویلتا آه وواویلا

از خاطرات کودکی جان بر لبم من

                                  جان می دهم اما به یاد زینبم من

دارد شراره        قلب کبابم       من داغدار       بزم شرابم



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه بیست و دوم آبان 1389 | 11:5 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

دردا كه گشت با من ، بيگانه يار جاني        با دست خود مرا كشت ، لب تشنه در جواني
من از نفس فتادم ، برخاك رخ نهادم            او مي زند به مرگم ، لبخند شادماني

 

imam_javad_shahadat_s.jpg

 

۩نام: محمد.

 

۩كنيه: ابو جعفر ثاني.

 

۩القاب: تقي، جواد، مرتضي منتجب، مختار، قانع و عالِم.

 

۩منصب: معصوم يازدهم و امام نهم شيعيان.

 

۩تاريخ ولادت: نوزدهم ماه مبارك رمضان سال ۱۹۵ هجري.

همچنين هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نيز نقل شده است؛ اما مشهور بين شيعيان، دهم رجب سال ۱۹۵ هجري مي‏باشد. در دعاي ناحيه مقدسه نيز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّي‏ اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَليٍّ الثَّاني وَابْنِهِ عَليِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ»(1).

 

۩محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودي كنوني).

 

۩نسب پدري: امام رضا، علي بن موسي بن جعفر بن محمدبن علي بن حسين بن علي بن ابي‏طالب علیه السلام.

 

۩نام مادر: سبيكه، يا سكينه مرسيه و يا درّه كه حضرت رضا علیه السلام او را خيزران ناميد.

وي از اهالي «نوبه» و از خاندان ماريه قبطيه، مادر ابراهيم، پسر پيامبر اكرم صلی الله علیه و اله و از زنان بزرگوار زمان خويش بود.

 

۩مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا علیه السلام، در آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجري تا ذي قعده سال ۲۲۰ هجري، به مدت شانزده سال و نه ماه.

 

۩تاريخ و سبب شهادت: امام جواد علیه السلام پس از چندي به سفر حج رفتند و از آنجا به مدينه بازگشتند، و پايان خلافت مامون در آن شهر ساكن بودند. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال ۲۲۰ هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفتند و در آخر ذي قعده همان سال در سن ۲۵ سالگي، به وسيله زهري كه همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحريك برادرش، جعفر بن مأمون و عمويش، معتصم عباسي، به آن حضرت خورانيد، به شهادت رسيدند.

 

۩محل دفن: مقابر قريش بغداد، در جوار قبر شريف جدشان، امام موسي كاظم علیه السلام كه هم اكنون به كاظمين معروف است.

 

۩همسران: ۱/ سمانه مغربيه. ۲/ ام الفضل، دختر مأمون. ۳/ زني از خاندان عمّار ياسر.

 

۩فرزندان: ۱/ ابوالحسن امام علي النّقي علیه السلام. ۲/ ابو احمد موسي مبرقع. ۳/ ابو احمد حسين. ۴/ ابو موسي عمران. ۵/ فاطمه. ۶/ خديجه. ۷/ ام كلثوم. ۸/ حكيمه.

همچنين گفته شده كه زينب، ام محمد، ميمونه و امامه نيز از فرزندان آن حضرت بوده‏اند.

 

۩اصحاب

۱/ ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابي نصر، معروف به بزنطي كوفي.

۲/ ابومحمد، فضل بن شاذان بن خليل ازدي نيشابوري.

۳/ ابو تمّام، حبيب بن اوس طايي.

۴/ ابوالحسن، علي بن مهزيار اهوازي.

۵/ ابو احمد، محمد بن ابي عمير.

۶/ محمد بن سنان زاهري.

۷/ علي بن عاصم كوفي.

۸/ علي بن جعفر الصادق علیه السلام.

۹/ اسماعيل بن موسي كاظمعلیه السلام.

۱۰/ ابراهيم بن محمد همداني.

اصحاب و ياران امام جواد علیه السلام بيش از تعدادي است كه در اين جا به آنان اشاره شد. در برخي منابع اسلامي نام بيش از ۲۷۰ نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است.

 

۩زمامداران معاصر

۱/ مأمون (۲۱۸-۱۹۶ ق.).

۲/ معتصم (۲۲۷-۲۱۸ ق.).

پس از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون با امام محمدتقي علیه السلام رفتار نيكويي را در پيش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد و آن حضرت را بر همه اطرافيان خويش اعم از عباسيان و علويان ترجيح وبرتري داد؛ اما معتصم عباسي با اين كه در ظاهر با آن حضرت، با اكرام و اعزاز رفتار مي‏كرد، ولي در واقع دشمني آن حضرت و آل علي علیه السلام را در سينه داشت و در صدد تحقير و نابودي آنان بر مي‏آمد.

 

shahadat_emam_javad.jpg



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه هفدهم آبان 1389 | 7:8 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                       بهترین فرصت زیارت امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا(ع)

بیست و سوم ماه ذى القعده (سال 203) طبق برخى از روایات شهادت امام رضا علیه السلام است و زیارت آن حضرت در چنین روزى مناسب است. (هرچند معروف در شهادت آن حضرت «آخر ماه صفر» است.)

علامه ی مجلسی می گوید :

زیارت حضرت رضا علیه السلام در روزهای مقدس اسلامی افضل است ؛ خصوصا روزهایی که اختصاص به آن حضرت دارد . مثل روز ولادت (11 ذی القعده) و روز شهادت آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر) سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذی القعده (طبق روایتی روز شهادت آن حضرت) 1 . مرحوم محدث قمی روز 25 ذی القعده را نیز به این موارد ضمیمه کرده است .

امروز  بیست و سوم ذیقعده است و فرصتی مناسب برای درددلی با آقا امام رضا علیه السلام برای زیارت آقا در این روز سفارشات زیادی شده است. امروز میتوانی کبوتر دلت را تا گنبد طلاییش پر بدهی و غم دلت را با آقا در میون بذاری فرصت مناسبیه تا عهدهای شکسته با خدا را با واسطه کردن آقا از سر بگیری و اینبار قول بدهی که دیگر تمام شد بد قولی ها و عهد شکنی ها چون خود آقا کمکت میکنه تا دیگه کم نیاری کافیه دلتو بهش بدی و بری به درگاه خدا .

زیارت و توسل به امام رضا علیه السلام

بزرگی و قدرت، فقط از آن خداست، ولی خداوند برخی از بندگان شایسته اش را جلوه گاه بخشندگی خویش می سازد. از این رو برای نشان دادن جایگاه والای آنان، به بندگان دستور می دهد اگر می خواهند به خدا برسند، در این راه حرکت کنند و اگر از خدای بی نیاز کمک می خواهند، خدا را به حرمت و قداست آن بزرگواران سوگند داده، آنان را «وسیله» قرار دهند؛ چنان که در قرآن شریفش می فرماید: «ای اهل ایمان! از خدا بترسید و به خدا توسل جویید».

امام رضا علیه السلام نیز واسطه فیض میان مولا و بندگان است. آن گاه که عنایت آن امام مهربان، رحمت الهی را شامل حال زائر می سازد و او را بر سفره کرم خویش مهمان می کند، دل هر عاشقی را به وجد می آورد و او را به سوی حرم باصفایش می کشاند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه نهم آبان 1389 | 4:55 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

شاید این جمعه بیاید شاید ...................

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : پنجشنبه ششم آبان 1389 | 6:43 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
                   فعالیت‌های سیاسی سید مصطفی خمینی
 

از همان روزهای نخستین فعالیت‌های سیاسی خمینی بر ضد حکومت پهلوی، در کنار او به فعالیت سیاسی پرداخت و [۲]در پیشبرد حرکت اسلامی نقش بسزایی داشت. خمینی در روز ۴ آبان ۱۳۴۳ علیه لایحه کاپیتولاسیون و انقلاب سفید، دولت وقت ایران سخنرانی کرد. در ۱۳ آبان همان سال خمینی، شبانه دستگیر و به ترکیه تبعید شد.

پس از این ماجراها، نیروهای امنیتی ایران، مصطفی خمینی را دستگیر و سپس به ترکیه و عراق تبعید کردند. سید مصطفی خمینی، در نجف به مبارزه بر ضد حکومت پهلوی پرداخت و بر ادعای مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مشاور برجسته‌ای برای سید روح‌الله خمینی بود.[۴]

سید مصطفی خمینی همراه پدرش در کنار آیت‌الله مرعشی نجفی

ساواک که از سابقه مبارزاتی مصطفی خبر داشت در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دستور جلب اورا به شهربانی قم صادر کرد. ماموران زمانی که مصطفی در خانه آیت‌الله مرعشی نجفی مشغول صحبت با ایشان بود، به آن جا یورش بردند و او را دستگیر کردند و مدت ۵۷ روز در زندان قزل قلعه و در سلول انفرادی زندانی کردند[۴].

در ۸ دی ۱۳۴۳ او را از زندان آزاد کرده و در ۱۳ دی که تنها ۵ روز از آزادی اش می‌گذشت به دنبال استقبال چشمگیر مردم، ماموران حکومتی به خانه او در قم حمله کردند و بار دیگر مصطفی را دستگیر و به تهران اعزام می‌کنند.[۲][۴]

مصطفی خمینی یک سال در شهر بورسای ترکیه به حالت تبعید ماند اما باز سعی در بازگشت به ایران کرد و با رئیس سازمان امنیت بورسا در این زمینه اقدام به گفتگو کرد تا در مورد بازگشتش به ایران با نعمت‌الله نصیری گفتگو کند. نصیری شرط حضور مصطفی خمینی را ماندن در خانه‌ای روستایی و عدم ارتباط با انقلابیون اعلام کرد که با عدم موافقت مصطفی، وی به همراه خمینی در تبعید ماند.[۲]

تبعید به عراق

در ۱۳ مهر ۱۳۴۴ خمینی و سید مصطفی از ترکیه به عراق برده شدند و در ۲۳ مهر در نجف ساکن شده و بحث را آغاز کردند و مصطفی علاوه بر حضور در درس خمینی، شروع به تدریس کردند.[۲]

مصطفی در عراق نیز از مبارزه دست نکشید و به دنبال اوج گیری نهضت رهایی بخش فلسطین، تلاش کرد که روحانیون خارج از کشور به پایگاه‌های فلسطین بروند و در آن جا دوره ببینند، وی حتی خود تحت آموزش‌های نظامی قرار گرفت. فعالیت‌های او سبب شد که در ۲۱ خرداد ۱۳۴۸ رئیس جمهور وقت عراق، حسن البکر، او را تهدید به برخورد کرد.[۲]

 مرگ

سید مصطفی خمینی در ۱ آبان ۱۳۵۶ در ۴۷ سالگی درگذشت. او از آغاز فعالیت‌های سیاسی همواره مورد تهدید نیروهای امنیتی قرار داشت و با توجه به تلاش گسترده او در نهضت خمینی در ایران و عراق، از سوی مقامات ایرانی و عراقی شدیداً مورد تهدید قرار داشت، به همین دلیل هنگام انتشار درگذشت او، برای بسیاری از انقلابیون قابل قبول نبود که فوت وی به صورت طبیعی اتفاق افتاده باشد، علاوه بر اینکه تا آن زمان نشانی از بیماری جدی در او دیده نمی‌شد.[۲]

بعد از مرگش سید روح‌الله خمینی در پیامی کوتاه چنین نوشت:

انا لله و انا الیه راجعون

در روز یکشنبه نهم ذی القعده الحرام ۱۳۹۷ مصطفی خمینی، نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد
اللهم ارحمه واغفر له واسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه والسلام[۲].

 

نماز را سید ابوالقاسم خوئی برای مصطفی خمینی اقامه کرد و پس از تشییع، وی را در حرم علی ابن ابی‌طالب و در کنار قبر محمد حسین اصفهانی کمپانی دفن کردند.


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه سی ام مهر 1389 | 11:28 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

      السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ع      

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و سوم مهر 1389 | 8:45 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                                   زندگاني امام رضا(ع)

نام : علی

لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر

 

 

مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

 

 

زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و سوم مهر 1389 | 8:15 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
لادت امام رضا(ع)

ولادت

آفتاب امامت از هر افق که سر برزند آفتاب است. نور و درخشش آن چشم ها را خیره می سازد. گرما و تابش آن حیات بخش و زندگی ساز است. هیچ برگی بی پرورش سر انگشت شعاعش زندگی نمی تواند و هیچ شاخی بی بهره از تابش مهربانش باری نمی آورد. روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه و در خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام ، فرزندی چشم به جهان گشود که بعد از پدر، تاریخ ساز صحنه ایمان و علم و امامت شد. او را «علی» نامیدند و به «رضا» معروف شد.

عصری که امام می زیست

هشتمین پیشوا، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، در سال 183 هجری، پس از شهادت امام کاظم علیه السلام ، در سن سی و پنج سالگی بر مسند الهی امامت تکیه زد و عهده دار پیشوایی امت شد. در آن زمان خلافت عباسیان در اوج قدرت خود بود. آنها برای ایمن ماندن از شورش علویان و جلب قلب و شیعیان و ایرانیان سعی داشتند وانمود کنند که روابط صمیمی با این خاندان دارند و به این وسیله مشروعیت خویش را تأمین کنند.

مردمی بودن

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم می زیستند و عملاً به مردم درس زندگی ژ و پاکی و فضیلت می آموختند. آنان الگو و سرمشق دیگران بودندو با آن که مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز می ساخت، خود را از مردم جدا نمی کردند. مردی از اهل بلخ می گوید: با حضرت امام رضا علیه السلام در سفر خراسان همراه بودم، چون سفره غذا گسترده شد، دستو داد همه بیایند. گفتم: فدایت شوم اجازه دهید سفره غلامان را جدا کنیم. حضرت فرمودند: آگاه باش که هیچ کدام بر هم برتری نداریم. خدای ما یکی و پدر و مادر ما یکی است. هر که تقوای بیشتری دارد بر دیگران برتر است.

علم و آگاهی

امامان پاک ما به جهت مقام عصمت و امامت و به حکم علم و حکمتی که لازمه امامت است، بر ضرورت های عصر خویش از هر کس دیگر آگاه تر و نسبت به روش رهبری از همه داناتر بودند. امام بزرگوار، علی بن موسی الرضا علیه السلام ، بعد از پدر گرامیش درزمان حکومت هارون بی محابا به معرفی خود و تبلیغ امامت پرداخت، چنان که یاران ویژه اش بر او بیمناک بودند و آن گرامی تصریح می فرمودند که «اگر ابوجهل توانست مویی از سر پیامبر کم کند، هارون نیز می تواند به من زیانی برساند».

ویژگی های امام رضا علیه السلام

ابراهیم بن عباس می گوید: هیچ گاه ندیدیم که امام رضا علیه السلام ، در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که امام سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد، رد نمی کرد. کار خیر و انفاقِ پنهان بسیار داشت و در شب های تاریک مخفیانه به فقرا کمک می کرد. در خانه ساده زندگی می کرد، ولی وقتی بیرون می رفت خود را می آراست و لباس تمیز می پوشید.

تقوی عامل شرافت

همانگونه که خداوند متعال در قرآن کریم بارهامقام تقوی را ملاک برتری انسان ها معرفی می کند، امامان معصوم نیز به گونه های مختلف درصدد بیان این مهم برآمدند؛ چنانکه شخصی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: به خدا سوگند هیچ کس در روی زمین از جهت برتری و شرافتِ پدران به شما نمی رسد. امام فرمود، تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت.

تکریم میهمان

در مکتب اسلام میهمان از مرتبه والایی برخوردار است و ائمه اطهار علیهم السلام به روش های گوناگون اهمیت آن را متذکر شده اند. شبی امام رضا علیه السلام میهمان داشتند، در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد. میهمان برخاست که چراغ را درست کند. امام او را نشاند و خود، چراغ را درست کرد و فرمود ما مهمانان خود را به کار نمی گیریم.

حفظ عزت نیازمندان

روزی غریبی خدمت امام رضا علیه السلام رسید و گفت: من از دوستداران شمایم. از حج بازگشتم و خرجی راه تمام کرده ام. مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطن برسانم و در آنجا از جانب شما همان مبلغ را به مستمندان صدقه دهم. امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و دویست دینار آورد و از بالای در دست خویش را دراز کرد و آن شخص را خواند فرمود: این را بگیر و توشه راه کن و به آن تبرک بجوی. لازم نیست معادل آن صدقه بدهی آن شخص دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: چرا خواستید شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟ امام فرمود: تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم.

اهمیت قرارداد در کسب و کار

سلیمان جعفری از یاران امام علیه السلام نقل می کند روزی به همراهی امام به خانه ایشان رفتم. کارگران مشغول بنایی بودند. امام در بین آنها غریبه ای دید. پرسید: این کیست؟ عرض کردند، به ما کمک می کند و به او چیزی خواهیم داد. فرمود: مزدش را تعیین کرده اید؟ گفتند: نه. امام بر آشفت و فرمود مگر نگفته ام که هیچ کس را برای کاری نیاورید، مگر آن که قبلاً مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید، کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد کاری انجام دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش کم است، ولی اگر طبق قراداد به او مزد بدهی از تو خشنود خواهد شد.

مذمت غرور و فخر فروشی

احمد بزنطی، که از دانشمندان زمان خود و از اصحاب امام است، نقل می کند شب در خدمت امام بودم. هنگام رفتن امام فرمود: احمد بمان و سپس رختخوابی برایم مهیا کردند. من از شوق به سجده افتادم و گفتم سپاس خدا را که تا این حد حجت خدا و وارث پیامبران به من محبت فرمود. هنوز در سجده بودم که امام به اطاق بازگشت و فرمود: ای احمد هرگز آنچه برای تو پیش آمده مایه فخرفروشی بر دیگران قرار ندهی و خود را برتر از دیگران ندانی. از خدا بترس و پرهیزکار باش و برای خدا فروتنی کن تا خدا ترا رفعت بخشد. امام با این عمل و سخن خویش هشدار داد که هیچ عاملی جای خود سازی و تربیت نفس و عمل صالح رانمی گیرد و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد.

سیاست امام در برابر شگرد فریبنده مأمون

مامون در تفویض خلافت یا ولایت عهدی به امام رضا علیه السلام حسن نیت نداشت و در این بازی سیاسی به دنبال هدف های دیگری بود. اما اگر هر یک از دو پیشنهاد مأمون را به صورتی که او خواسته بود می پذیرفت، به سود مامون بود. در هر صورت مامون یا خلیفه می شد، یا ولیعهد و این شرط مامون بود. امام در واقع راه سومی را انتخاب کرد و با آن که به اجبار ولایت عهدی را پذیرفت، با روش خاص خود به گونه ای عمل فرمود که مامون به هدف خویش، که نزدیک شدن به امام و کسب مشروعیت باشد، نرسد و طاغوتی بودن حکومتش نزد جامعه بر ملاء شود.

از مدینه تا مرو

رجاءبن ابی الضحاک، فرستاده مخصوص مامون، می گوید: مأمون مرا مامور کرد که به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا راحرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم.از مدینه تا مرو به هیچ شهری نرسیدیم جز آن که مردم آن شهر به زیارتش شتافتند.

امام در نیشابور

اباصلت هِرَوی می گوید: من همراه امام بودم. هنگامی که می خواست از نیشابور برود، گروهی از علماء گرد امام اجتماع کرده بودند و می گفتند: تو را به حرمت پدران پاکت سوگند می دهیم که برای ما حدیثی بگو. امام سر از محمل بیرون آورد و فرمود: پدرم از پدرانش از علی بن ابیطالب علیه السلام ، و او از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که می فرمود: جبرئیل گفت: خدای متعال فرموده است: من خدای یکتایم و جز من خدایی نیست؛ مرا بپرستید. کسی که با اخلاص گواهی دهد که خدایی جز «اللّه » نیست، در قلعه مستحکم من درآمده و از عذاب من ایمن خواهد بود. سپس امام رضا علیه السلام ، اندکی راه پیمود و آنگاه فرمود: بِشُروطِهِا و اَنا مِن شُرُوطها؛ یعنی ایمان به یگانگی خدا، که موجب ایمنی از عذاب است شروطی دارد و پذیرش ولایت و امامت از جمله شروط آن است.

علت پذیرش ولایتعهدی

ریان بن صلت می گوید، به امام عرض کردم: ای فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله برخی می گویند شما با آن که نسبت به دنیا اظهار زهد و بی رغبتی می فرمایید، ولیعهدی مأمون را پذیرفته اید. فرمود: خدا گواه است که این کار خوشایند من نبود، اما میان پذیرش ولی عهدی و کشته شدن قرار گرفتم و ناچار پذیرفتم. اضافه بر این من داخل این کار نشدم مگر مانند کسی که از آن خارج است. به خدای متعال شکایت می کنم و از او یاری می جویم.

نماز عید فطر

در یکی از اعیاد اسلامی مأمون برای امام پیام فرستاد که امامت نماز عید را بپذیرند. امام پاسخ داد، تو شروطی که میان من و توست می دانی. مرا از اقامه نماز معذور دار. اما مأمون اصرار ورزید و امام پاسخ داد: من برای اقامه نماز عید مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام بیرون خواهم رفت. مأمون پذیرفت. بامداد عید پیش از طلوع آفتاب کوچه ها و راه ها از مردم مشتاق پر شد. امام غسل کرد و لباس پوشید. آنگاه با پای برهنه به راه افتاد و بقیه مانند او رفتار کرند. امام تکبیر گفت و انبوه مردم با او تکبیر گفتند. آن صحنه چنان عظمتی داشت که گویی آسمان و زمین تکبیر می گویند. شهر مرو را سراسر، گریه و فریاد فرا گرفت. خبر به مأمون رسید. مأمون پیام داد: شما بازگردید. همان که قبلاً نماز می خواند نماز را برگزار می کند. امام دستور داد کفش او را بیاورند. پوشید و به خانه برگشت و مردم به نفاق و عوام فریبی مأمون پی بردند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و سوم مهر 1389 | 8:12 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
. ولادت حضرت معصومه


امروز به مناسبت سالروز ولادت حضرت معصومه (س) و همچنین روز دختر خانم های گل برای شما این پست رو اختصاص دادم به توضیحی مختصر در مورد ولادت آن حضرت که امیدوارم مورد پسند قرار بگیرد .


حضرت فاطمه معصومه(س) از فرزندان امام کاظم(ع) و شخصیتهاى برجسته خاندان موسوى است که دو امام را در عصر خویش درک‏کرده و از رهنمودهاى آن بزرگان بهره برده‏است. با توجه به محدودیتى که شیعیان در عصر موسوى داشتند، تاریخ تشیع در این دوره به صورت کامل تدوین‏نشده و یا تالیفات و آثار پیشینیان در طى حوادث و رویدادها از بین رفته‏است. چنانکه روایات و احادیث امام کاظم(ع) هم نسبت‏به ائمه پیش از خود چون امام صادق(ع) رواج‏نیافته و تنها بخشى از علوم و معارف حضرتش به ما رسیده‏است.


این مساله در مورد تاریخ تولد حضرت فاطمه معصومه(س) نیز مطرح‏است. برخى به نقل از کتاب «نزهة‏الابرار فى نسب اولاد ائمة‏الاطهار» و کتاب «لواقع الانوار فى طبقات الاخیار»  ولادت ایشان را در مدینه اول ذیقعده سال‏173هجرى مى‏دانند، چنانکه میرزا ابوطالب تبریزى گوید:


«... از کتاب نزهة‏الابرار فى نسبة اولاد الائمه‏الاطهار نقل‏شده، در روز دوشنبه اول ماه ذیقعده از سال یکصدوهفتادوسه متولدشده و در دهم ماه ربیع‏الثانى سال دویست‏ویک در قم وفات‏کرده‏».


برخى دیگر ولادت ایشان را اول ذیقعده سال‏183هجرى ذکر مى‏کنند که ظاهرا لغزشى در ثبت تاریخ ولادت صورت گرفته‏است و با توجه به شهادت امام کاظم(ع) در سال‏183هجرى  و زندانى‏بودنشان در طى سالهاى‏179  تا 183 منطقى به نظر نمى‏رسد که حضرت معصومه(س) در سال‏183هجرى تولد یافته‏باشد.


مؤلف «مستدرک سفینة‏البحار» در اصلاح تاریخ فوق و تعیین سال ولادت حضرت معصومه(ص) مى‏نویسد:


«فاطمة المعصومة المولودة فى غرة ذى‏القعدة سنة‏173» .


«فاطمه معصومه در اول ذیقعده‏173هجرى دیده به جهان گشود».


البته باید متذکرشد که این اختلاف تنها در سال ولادت رخ‏داده و همگى روز ولادت را اول ذیقعده عنوان کرده‏اند.


علاوه بر اینکه سال ولادت حضرت معصومه(س) با شهادت امام کاظم(ع) مصادف مى‏شود و موجب خدشه‏دار شدن قول سال‏183 است، نکته دیگرى مطرح‏است و آن این که حضرت امام کاظم(ع) چهار دختر به نام «فاطمه‏» داشتند  که حضرت معصومه(س) بزرگترین آنهاست و باید میان تولد ایشان و شهادت پدر به میزان تولد فاطمه صغرى، فاطمه وسطى و فاطمه اخرى فاصله باشد. لذا اول ذیقعده سال‏173هجرى قمرى روز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) مى‏باشد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه شانزدهم مهر 1389 | 6:52 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                 حرم ائمه علیهم السّلام

در زمان امام صادق علیه السلام گروهی از شیعیان به دیدار آن حضرت آمده، خود را از اهالی ری معرفی کردند. حضرت فرمودند: «مرحبا به برادران قمی ما». آن گروه گفتند: «ما اهل ری هستیم». حضرت باز هم فرمود: «مرحبا به برادران قمی ما» و سپس چنین افزود: «خداوند حرمی دارد و آن مکه است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز حرمی دارد و آن مدینه است. مولا علی علیه السلام هم حرمی دارد و آن کوفه است و ما ائمه دیگر نیز حرمی داریم و آن شهر قم است. به زودی دختری از فرزندانم به نام فاطمه در آن جا به خاک سپرده می شود».



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه شانزدهم مهر 1389 | 6:43 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |


       یا فاطمه معصومه اشفعی لنا فی الجنه      
 
موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 | 10:41 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 امام جعفر صادق (ع)

ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام صادق(ع)، احیاگر آیین رسول گرامی اسلام و مذهب شیعه است که از این رو شیعه اثنی‌عشری خود را مفتخر به لقب مذهب جعفری می‌داند.

                              مشخصات حضرت


نام مبارک: جعفر
لقب‌ها: صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
کنیه: ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر: حضرت امام محمد باقرع
نام مادر: فاطمه (ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابی‌بکر
زمان تولد: هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
محل تولد: مدینه منوره
عمر شریف: 65 سال
مدت امامت: 34 سال
زمان رحلت (شهادت): 25 شوال سال 148 هجری
قاتل: منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن: قبرستان بقیع
همسران معروف حضرت: حمیده دختر صاعد مغربی، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی‌طالب(علیهم السلام)
فرزندان پسر: موسی (علیه السلام) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر: ام فروه - فاطمه - اسما
اصحاب معروف: ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی.
روز زیارت ایشان: روزهای سه شنبه
رخسار حضرت: بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنکه کمی لاغرتر و بلند تر بودند.
مردی میانه بالا، سفید روی، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می‌درخشید. در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود. بینی‌اش کشیده و وسط آن اندکی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت.
محاسن مبارک آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد کم پشت بود. دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت. بسیار لبخند می‌زد و چون نام پیامبر برده می‌شد رنگ از رخسارش تغییر می‌کرد

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه دهم مهر 1389 | 7:18 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                     زندگينامه امام جعفر صادق(ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. ليكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر ميداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار ميآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.

كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده ‏اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مي ‏گويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است.


همزمان با ايام شهادت امام جعفر صادق (ع) در روز دوشنبه 12 مهرماه، پيكرهاي پاك26 شهيد گمنام دفاع مقدس در 16 استان كشور تشييع و خاكسپاري خواهند شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،اين شهدا مربوط به عمليات‌هاي والفجر 4، قدس 3، بيت‌المقدس، رمضان،‌خيبر و تك عملياتي دشمن در سال 67 هستند كه به ترتيب در مناطق عملياتي پنجوين، عين منصور، شلمچه، جزيره مجنون، هورالعظيم و فاو كشف شده‌اند.

بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس اعلام كرد: اين شهيدان بنا به درخواست مردم و مسوولان در استان تهران (دانشگاه شاهد، بوستان نهج‌البلاغه (منطقه 2)، شهرك شهيد شجاعي (قصر فيروزه 1)، شهرك قرچك پادگان پشتيباني منطقه 3 ارتش (دپو شهريار)،استان اصفهان (دانشگاه آزاد اسلامي اردستان) استان ايلام (شهرستان دره‌شهر) استان فارس (دانشگاه آزاد اسلامي شيراز و شهرهاي قادرآباد و قائميه)، استان گلستان (دانشگاه آزاد اسلامي علي‌آباد كتول) و استان مازندران (دانشگاه صنعتي نوشيرزاوي بابل) تشييع و به خاك سپرده خواهند شد.

بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس در پايان با دعوت از عموم مردم شهرهاي ياد شده به ويژه دانشجويان و جوانان درخواست كرد با شركت گسترده خود در مراسم تشييع شهدا، بار ديگر با آرمان‌هاي شهيدان هشت سال دفاع مقدس تجديد پيمان كنند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه دهم مهر 1389 | 7:4 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ویژه نامه شهادت امام صادق(ع) منتشر شد


به مناسبت شهادت امام صادق (ع)، ویژه نامه ای اینترنتی به منظور شناخت رییس مذهب شیعه، در پایگاه جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی منتشر شد.

بمناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام صادق(ع) و به منظور شناخت آن امام همام (ع) ویژه نامه ای اینترنتی در پایگاه جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی منتشر شده است.
 
از بخش های این ویژه نامه، شناسنامه و مختصری از زندگانی حضرت امام صادق (ع)، اشعار و مراثی شهادت امام و سیره زندگانی از زبان استاد مطهری است که در بخش اخیر می خوانیم: «امام صادق علیه السلام شیخ الائمه است، از همه ائمه دیگر عمر بیشتری نصیب ایشان شد، شصت و پنج ساله بود که از دنیا رحلت فرمود. عمر نسبتا طویل آن حضرت و فتوری که در دستگاه خلافت رخ داد که امویان و عباسیان سر گرم زد و خورد با یکدیگر بودند فرصتی طلایی برای امام به وجود آورد که بساط افاضه و تعلیم را بگستراند و به تعلیم و تربیت و تاسیس حوزه علمی عظیمی بپردازد، جمله «قال الصادق » شعار علم حدیث گردد و به نشر و پخش حقایق اسلام موفق گردد. از آن زمان تا زمان ما هر کس از علما و دانشمندان اعم از شیعی مذهب و غیره که نام آن حضرت را در کتب و آثار خود ذکر کرده اند با ذکر حوزه و مدرسه ای که آن حضرت تاسیس کرد و شاگردان زیادی که تربیت کرد و رونقی که به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توام ذکر کرده اند، همان طوری که همه به مقام تقوا و معنویت و عبادت آن حضرت نیز اعتراف کرده اند.»
 
از دیگر بخش های این نشریه الکترونیکی، بخش مناظرات علمی و عقیدتی امام صادق (ع)است که شامل مناظراتی با ابن ابی العوجا، منکرین خدا، دوگانه پرستان، ابوحنیفه، عالم مسیحی و دیگران است.
 
سیمای قرآن و شیعه در نگاه امام صادق(ع) عنوان دیگری در این ویژه نامه است که در بخشی از آن می خوانیم: امام صادق(ع) می فرماید خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است، به خدا سوگند آنچه که مورد احتیاج مردم بوده را کم نگذارده، تا کسی نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل می شد، آگاه باشید همه نیازمندی های بشر را خدا در آن نازل کرده است.
                             
آری، قرآن کتاب تربیت و آدم سازی است. تمام آنچه برای رسیدن به تکامل و قرب الهی لازم است در قرآن آمده، باطن قرآن نیز ژرفائی دارد که برای رسیدن بدان علم اهل بیت لازم دارد و همچنین جزئیات احکام و مطالب مختلف در قرآن است که همان علم خاندان وحی را می طلبد.
 
از دیگر بخش هایی که در این ویژه نامه گنجانده شده بخش هایی با عنوان مذهب جعفری، شمه ای از اخلاق، صفات و کرامات جعفر بن محمّد الصادق (ععلوم و فضایل آن حضرت(ع) است. 
از دیگر امکانات دیگر این نشریه الکترونیکی می توان به کاغذ دیواری، داستان ها و حکمت ها، کتابخانه و ویژه نامه سال گذشته اشاره کرد.
 علاقمندان می توانند برای مطالعه این ویژه نامه به پایگاه جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی به نشانی www.aviny.com مراجعه کنند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه دهم مهر 1389 | 7:0 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 

 

 
 
وصايای امام صادق (عليه السلام)هنگام فوت

اودر لحظه مرگ وصايایي چندي می نماید که برخي درامرامامت برخي درزمينه مسائل خانوادگي وبخشي درمورد عامه است.
- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشيد که جز مسلمان نميريد.
- به کسان وخويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز راکوچک بشمارد نمي رسد
- به خانواده خود وصيت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمني براي او مراسم عزاداري برپاکنند.


                      مزار و بازماندگان
امام راشهيد کردند وچراغي راکه روشن بخش محافل ومجامع دنياي اسلام بود خاموش نمودند.منصور اوراکشت ودرعين حال مي گفت: مثل جعفر بن محمد کجا پيدا مي شود؟ وفريبکارانه وحيله گرانه درعين اينکه با تمام وجود ازاين مسأله شادان بود ، ابراز تأسف مي کرد. آري، دور داشتن حضرت علي(عليه السلام)ازخلافت درغوغاي سقيفه اگر بگوئيم ناشي از توطئه اي پيش بينانه نبود،لااقل خيانت بارز وآشکار عليه اسلام ومسلمين بود. آثار زيانباري از خود برجاي گذاشت که يکي از آنها تار ومار کردن فرزندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) وبه شهادت رساندن آنها بود.
اينان همه عمرو هستي وامکان خود را درراه نشر وتبيين احکام اسلام و دفاع از شرف وقداست آن وحمايت ازانسانها وبرقراري عدالت صرف کردند.ازجان خويش مايه گذاشتند تابشريت سروري وآقائي پيدا کند. چرا دشمنان بشريت بايد تا اين حد گستاخ باشند که اينان را به شهادت برسانند؟ سنگ اول اين ستم ازکجا بنيان نهاده شد؟ جز از سقيفه؟ وآيا سزاوار نيست اين عبارت ذکر همگان باشد که: اَللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخَرَتابِعٍ لَهُ علي ذلک
ثواب زيارت امام صادق (عليه السلام)

ازديدگاه سنت اسلامي ،زيارت مؤمن درهردوحال حيات ومرگ ثواب واجرفراوان دارد،بويژه اگراو،امام وپيشواي مؤمنان باشد.
بعلاوه زيارت قبورانبياءواوصياي آنان ترويج شعائردين وزنده نگاه داشتن آئين وجاودانگي نام ايشان وتوجه دادن دلهابه سويشان وتشويق وترغيب مردم به پيروي ازمرام ودينشان مي باشد ، واينكاري است كه همه عقلاي جهان آنرا مي پسندند وهرقوم دراحياي آثاربزرگانشان وزنده نگاه داشتن نام ونشانشان ورواج دادن مرامشان مي كوشند. ..



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه دهم مهر 1389 | 6:55 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

          امام حسن (علیه السلام) و نماز
امام حسن

در مناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظین روایت شده است كه امام حسن ـ علیه السّلام‌ ـ هر گاه وضو می ساخت، بندهای بدنش می لرزید، و رنگ مباركش زرد می گشت سبب این حال را از آن حضرات پرسیدند فرمود: سزاوار است بر كسی كه می خواهد نزد ربّ العرش به بندگی بایستد آن كه رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش افتد. چون به مسجد می رفت وقتی كه نزد در می رسید سر را به سوی آسمان بلند می كرد، و می گفت:«الهی ضیفك ببابك یا محسن قد اتیك المسیء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندك یا كریم»، یعنی: ای خدای من، این مهمان تو است كه بدرگاه تو ایستاده، ای خداوند نیكوكار بنزد تو آمده بنده تبه كار، پس درگذر از كارهای زشت و ناستوده من، به نیكیهای خود ای كریم[1].

ای خدای من، این مهمان تو است كه بدرگاه تو ایستاده، ای خداوند نیكوكار بنزد تو آمده بنده تبه كار، پس درگذر از كارهای زشت و ناستوده من، به نیكیهای خود ای كریم


لباس نمازگزار در كلام امام مجتبی(علیه السّلام):

هر گاه امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ می خواست نماز بخواند، زیباترین لباس خود را می پوشیدند. شخصی پرسید ای فرزند رسول خدا!! چرا زیباترین لباس خود را در نماز می پوشی؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند:«انّ الله جمیلٌ یحبُ الجمال، فاتجمّل لِربّی، و هو یقول:«خذوا زینتكم عند كلّ مسجد» فاحبّ ن البس اجود ثیابی»، یعنی: خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد، و به همین جهت من لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم می پوشم، كه او می فرماید: زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید[2]. پس به همین علّت دوست دارم، كه زیباترین لباسم را«هنگام نماز» بپوشم[3].



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : پنجشنبه چهارم شهریور 1389 | 10:15 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

چهل حديث مجتبوي (عليه السلام)
امام حسن

1ـ قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عَلَيْهِ السَّلام :

يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.([1])

امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است، تا هميشه غنى و بى نياز باشى. نسبت به همسايگان، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.

2ـ قالَ(عليه السلام): وَ نَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّهِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَداً.([2])

امام حسن مجتبي (عليه السلام) به دنباله وصيّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ يعنى حضرت و برادرش امام حسين (عليهما السلام) ـ ريحانه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.

3ـ قالَ(عليه السلام): وَ إنّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.([3])

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) سبب ريزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد.

4ـ قالَ(عليه السلام): لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْمْسِ لَمْ يَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَ لا يُدْرِكُهُ أَلاْخِرُونَ.([4])

پس از شهادت پدرش اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام)، در جمع اصحاب فرمود: شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.

از حضرت پيرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.

5ـ قالَ(عليه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجابَهٌ، إمّا مُعَجَّلهٌ وَإمّا مُؤجَلَّهٌ.([5])

فرمود: كسى كه قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نمايد، در پايان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعايش سريع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آينده مستجاب مى گردد.

6ـ قالَ(عليه السلام): إنّ هذَا الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.([6])

فرمود: همانا در اين قرآن چراغ هاى هدايت به سوى نور و سعادت موجود است و اين قرآن شفاى دل ها و سينه ها است.

7ـ قالَ(عليه السلام): مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.([7])

فرمود: هر كه نماز ـ صبح ـ را به خواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.

8ـ قالَ(عليه السلام):إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.([8])

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود ميدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از يكديگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمايند.

9ـ قالَ (عليه السلام): مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آيَهً مُحْكَمَهً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَكَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً اَوْ خَشْيَهً.([9])

فرمود: هركس جايگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد يكى از هشت فايده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى كه او را هدايت گر باشد، ـ توفيق إجبارى ـ در ترك گناه به جهت شرم از مردم و يا به جهت ترس از عقاب.

10ـ قالَ (عليه السلام): مَنْ أكْثَرَ مُجالِسَه الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَهِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَهٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إفادَهٌ لِما تَعَلَّمَ.([10])

فرمود: هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.

11ـ قالَ(عليه السلام): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.([11])

فرمود: علم و دانش را ـ از هر طريقى ـ فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهيد.

12ـ قالَ(عليه السلام): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.([12])

فرمود: هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

13ـ قالَ(عليه السلام): هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ; فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.([13])

فرمود: هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است: تكبّر، حرص، حسد. تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است، همان طورى كه حضرت آدم (عليه السلام) به وسيله آن از بهشت خارج شد. حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.

14ـ قالَ(عليه السلام): بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيراً.([14])

فرمود: بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است; و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.

15ـ قالَ(عليه السلام): ألْعارُ أهْوَنُ مِنَ النّارِ.([15])

فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

16ـ قالَ(عليه السلام): إذا لَقى أحَدُكُمْ أخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.([16])

فرمود: وقتى انسان برادر مؤمن ـ و دوست ـ خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.

17ـ قالَ(عليه السلام): إنَّ اللّهَ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَلَيْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَقَسَّمَ بَيْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِيَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وأنَّ ماقَدَرَ لَهُ أصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ يُصيبَهُ.([17]) وَ قالَ: مَنْ عَبَدَ اللّهَ، عبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.([18])

فرمود: خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است. لحظات آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد. و نيز فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.

18ـ قالَ(عليه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: يا بُنَيَّ! لا تُواخِ أحَداً حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَإذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَهَ، وَ رَضيتَ الْعِشْرَهَ، فَآخِهِ عَلى إقالَهِ الْعَثْرَهِ، وَ الْمُواساهِ فىِ الْعُسْرَهِ.([19])

به بعضى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با كسى دوستى و برادرى بر قرار نكن مگر آن كه او را از هر جهت بشناسى و مورد اطمينان باشد، پس هنگامى كه چنين فردى را يافتى در همه امور با او باش.

19ـ سُئِلَ(عليه السلام): عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ أنْ يَرىَ الرَّجُلُ ما أنْفَقَهُ تَلَفاً، وَما أمْسَكَهُ شَرَفاً.([20])

از حضرت پيرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.

20ـ قالَ(عليه السلام): تَرْكُ الزِّنا، وَكَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْناء مَجْلَبَهٌ لِلْغِناء:([21])

فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و درب منزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.

21ـ قالَ(عليه السلام):السِّياسَهُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْياءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ.([22])

فرمود: ـ مفهوم و معناى ـ سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى.

22ـ قالَ(عليه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.([23])

فرمود: هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.

23ـ قالَ(عليه السلام): اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: ألشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَهِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَهِ.([24])

فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است.

24ـ قالَ(عليه السلام): يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.([25])

فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد; وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است.

25ـ قالَ(عليه السلام): إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.([26])

فرمود: همانا كسى تو را ـ در برابر عيب ها و كم بودها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.

26ـ قالَ(عليه السلام): القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.([27])

فرمود : بهترين دوست نزديك به انسان، آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديكى هم نداشته باشد. و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بيگانه باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد.

27ـ وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّهِ؟ فَقالَ(عليه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.([28])

از حضرت (عليها السلام) پيرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دين و عمل به آن تلاش نمايد، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

28ـ قالَ(عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ.([29])

فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذيه جسم و بدن هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند. و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد ـ هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند ـ .

29ـ قالَ(عليه السلام): غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعامِ يُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ يُنْفِى الْهَمَّ.([30])

فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زدايد و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بين مى برد.

30ـ قالَ(عليه السلام): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.([31])

فرمود: كسى كه عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است كه نصف علم ها را فرا گرفته باشد.

31ـ قالَ(عليه السلام): إنّ الْحِلْمَ زينَهٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّهٌ، وَالْعَجَلهَ سَفَهٌ.([32])

فرمود: صبر و شكيبائى زينت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در كارها بدون انديشه) دليل بى خردى مى باشد.

32ـ قالَ(عليه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.([33])

فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمرديش فاسد گشته است.

33ـ قالَ(عليه السلام): إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَهِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.([34])

فرمود: همانا در روز قيامت بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.

34ـ قالَ(عليه السلام): إنَّ الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَيَجِلْ جالَ بَصَرُهُ، وَ لْيَلْجَمُ الصِّفّهَ قَلْبِهِ، فَإنَّ التَّفْكيرَ حَياهُ الْقَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشي الْمُسْتَنيرُ فىِ الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.([35])

فرمود: همانا در قرآن چراغ هاى روشنائى بخش; و شفا بخش دردها و گرفتارى هاى درونى وجود دارد، پس كسى كه (خود را) با قرآن جلى دهد چشمانش قوى و روشن مى گردد; وقلب و درون خويش را صفا خواهد داد، چون كه تفكّر و انديشه (در قرآن سبب) حيات قلبِ آگاه مى باشد، همچنان كه شخص روشن دل در تاريكى ها به وسيله نور چراغ حركت مى نمايد و راه مى رود.

35ـ قالَ(عليه السلام): ألْمِزاحُ يَأْكُلُ الْهَيْبَهَ، وَ قَدْ أكْثَرَ مِنَ الْهَيْبَهِ الصّامِت([36])

فرمود: مزاح و شوخى ـ هاى زياد و بيجا ـ شخصيّت و وقار انسان را از بين مى برد، و چه بسا افراد ساكت داراى شخصيّت و وقار عظيمى مى باشند.

36ـ قالَ(عليه السلام): أللُؤْمُ أنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَهَ.([37])

فرمود: از علائم پستى شخص، شكر نكردن از ولى نعمت است.

37ـ قالَ(عليه السلام): لَقَضاءُ حاجَهِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر.([38])

فرمود: هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم، از يك ماه اعتكاف، در مسجد ـ و عبادت مستحبّى، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.

38ـ قالَ(عليه السلام): إنَّ الدُّنْيا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَأنْزِلِ الدُّنْيا بِمَنْزَلَهِ الميتَهِ، خُذْمِنْها مايَكْفيكَ.([39])

فرمود: چيزهاى دنيا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آيد عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت. پس بايد دنيا (و موجوداتش) را همچون ميته و مردارى بشناسى كه به مقدار نياز و اضطرار از آن استفاده كنى.

39ـ قالَ(عليه السلام): وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَّكَ تَعيشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأنّكَ تَمُوتُ غدَاً.([40])

فرمود: در دنيا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و... ـ چنان برنامه ريزى كن مثل آن كه مى خواهى هميشه دوام داشته باشى، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل اين كه فردا خواهى مُرد.

40ـ قالَ(عليه السلام): أكْيَسُ الْكَيِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْكَريمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.([41])

فرمود: زيرك ترين و هوشيارترين افراد، شخص باتقوا و پرهيزكار مى باشد; أحمق و نادان ترين افراد، كسى است كه تبه كار و اهل معصيت باشد; گرامى ترين و باشخصيّت ترين افراد، آن كسى است كه به نيازمندان پيش از اظهار نيازشان، كمك نمايد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : پنجشنبه چهارم شهریور 1389 | 10:11 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 


بسم الله الرحمن الرحیم

نام : حسن

لقب : مجتبی

کنیه : ابو محمد

نام پدر : علی

نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : نیمه ماه مبارک رمضان سال 3 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 10 سال

مدت عمر : 47-48 سال

علت شهادت : تحریک معاویه وزهر جعده

نام قاتل : جعده دختر اشعث

محل دفن : بقیع

 

 

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)
حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع)
 شش ماه بر مسلمین خلافت کرد . آن امام والامقام  در طول عمر مبارک خود  دو بار تمام ثروت و دارایى خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام اموال خود را وقف کرد. به گفته مورخان ،  امام حسن مجتبى(ع )، فردى شجاع، دلیر و مبارز بود و در غالب جنگ هایى که امام علی( ع) حضور داشتند آن حضرت نیز حضور داشت. امام حسن(ع ) مسئولیت امامت و رهبرى شیعیان  را درفضایی نا بسامان  و آشفته به عهده گرفتند. در این زمان امام (ع) به ناچار در برابر مکر معاویه قرار گرفت و ناچار شد صلح کند . بی شک ارزش صلح امام حسن( ع )،  با توجه به شرایط زمانی ومکانی خاص خود رخ داد  ، کمتر از جنگ و شهادت امام حسین (ع) نبود . خیانت طرفداران ایشان ، تهدید و تطمیع های  معاویه  و نهایتا تشکیل مثلث  زر و زور و تزویر باعث بروز وقایعی شدند که امام (ع ) را مجبور به امضای صلحنامه با معاویه کردند . در این شرایط  امام مجتبى(ع ) منطقا و قاعدتا نمی توانست وارد مبارزه با معاویه گردد تا اینکه ایشان  ناچار به پذیرش صلحِ تحمیلى شد. بر اساس  این صلحنامه ، حکومت  به این شرط که به کتاب خدا و سنت رسول  او و سیره خلفاى صالح، عمل کند به معاویه سپرده می شود. در ضمن ،  پس از معاویه  خلافت به عهده امام حسن(ع) واگذار می گردید. همچنین معاویه بر اساس این صلحنامه ملزم شد که دشنام دهی به امیرالمؤمنین على(ع ) و بد گفتن از ایشان  بر منابر را ممنوع سازد .در امان بودن  یاران امام على (ع ) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و  فرزند و ناموس شان از هر گزندى از دیگر مفاد این صلحنامه به شمار می رفت  . بی تردید می توان گفت  صلح امام حسن(ع )، چهره واقعى معاویه را آشکار ساخت ودستگاه جور او را به مردم شناساند . از این رو معاویه  درصدد حذف حضور فیزیکی امام  بر آمد و سرانجام، نقشه کشتن امام را طرّاحى نمود . امام حسن(ع)  در سال پنجاه هجرى، به وسیله زهرى که همسرش جعده به دستور معاویه به او خوراند، در 48 سالگى به شهادت رسید. مزار شریفش در قبرستان بقیع، در کنار سه امام معصوم دیگراست.

 

سخنان برگزیده از امام حسن علیه السلام

با همسایه ات به نیکی همسایگی کن تا مسلمان باشی .

خویشاوندکسی است که دوستی سبب خویشاوندی او است ، اگر چه نسبش دور باشد .

هرکه به حسن اختیار خدا برای او اعتماد کند آرزو نمی کند که در حالتی جز آنچه خدا برایش اختیار کرده است ، باشد .

خردمند به کسی که از او نصیحت می خواهد ، خیانت کرده است ، باشد .

بر شما باد به تفکر ، که تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر وکلید در حکمت است .

بی همت را مردانگی نباشد .

تمام کردن احسان از آغاز کردن آن بهتر است .

هیچ گروهی با هم مشورت نکردند ، مگر آن که به راه پیشرفت خود رهنمون شدند .

نشانه برادری ، وفاداری در سختی وآسایش است .

هر کس احسان های خود را بر شمرد ، بخشندگی خود را تباه کرده است .

احسان آن است که تاخیری در پیش ومنتی در پس نداشته باشد .

هرگاه  شنیدی شخصی آبروی مردم را می ریزد ، بکوش تا تو را نشناسد .

 

احادیثی در رابطه با امام حسن علیه السلام

حسن از من است ومن از اویم ؛ هر که دوستش بدارد ، خداوند دوستدار او است . پیامبر اکرم (ص) 

امام حسن (ع) در همه حال خدای سبحان را یاد می کرد .  امام سجاد (ع)

امام حسن (ع) در عبادت و صدقه دادن سخت کوش بود .  امام باقر (ع)

امام حسن (ع) در خلقت وسیرت وشرافت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود .  امام صادق (ع)

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : پنجشنبه چهارم شهریور 1389 | 9:55 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه

 

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند .............................................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 1:13 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
شيعيان خاص ، مهدی ع را مشاهده کردند
ضرورت غيبت آخرين امام
صورت و سيرت مهدی ع  
شمشير حضرت مهدی ع    
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري  
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه  
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته  
اعتقاد به حضرت مهدی ع منحصر به شيعه نيست  

 ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود  ............................................




موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 12:58 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
دگر توان صبوري نمانده در جانم                             

                           غروب عمر غريبم دريغ نزديكست

 دل شكسته و مجروح من شفا نگرفت                     

                         جواب نفي طبيبم دريغ نزديكست

 سحر نمي رسد از ره در انتهاي شبم                   

                           فراق كوي حبيبم دريغ نزديكست

  جواني ام به سر آمد نديدمش افسوس                 

                       خموش حلم و شكيبم دريغ نزدیک است 

    گذشت عمر و نيامد خبر زپيك وصال                   

                         وداع ياد مجيبم دريغ نزديكست

   به باد رفت دريغا تمام آمالم            

                         سؤال قبر و رقبيم دريغ نزديكست

 در‌ آتش غم هجران هنوز مشتعلم    

                        كه شعله هاي لهيبم دريغ نزديكست

«براي  سلامتي و تعجيل در ظهور امام زمان (عج الله ) »

                                    **صلوات



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 12:35 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 12:23 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |


          علايم و نشانه هاى حتمى ظهور امام زمان (عج)

علايم و نشانه هاى حتمى، آن است كه به هيچ قيد و شرطى مقيّد و مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود با استفاده از روايات معصومينع علايم حتمى الوقوع عبارتند از:

1ـ امام صادق ع فرمود:

پيش از ظهور قائم (عج) پنج نشانه حتمى است: خروج يمانى و سُفيانى، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيّه، و فرو رفتن در بيابان.

2 ـ و نيز در جاى ديگر امام صادق ع فرموده است:

وقوع ندا از امور حتمى است و سفيانى از امور حتمى است و يمانى از امور حتمى است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمى است و كف دستى كه از افق آسمان بيرون مى آيد، از امور حتميه است.

و اضافه فرمود:

و نيز وحشتى در ماه رمضان است كه خفته را بيدار مى كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون آورد.

3 ـ حضرت على ع از رسول خدا ص روايت نموده كه فرمود: ده چيز است كه پيش از ظهور به وقوع خواهد پيوست



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 12:16 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

نام: محمّد

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست 

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

 

ولادت حضرت مهدی (عج ) :

در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .

و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

 

احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):

مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »

مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »

با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»

اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »

من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»

من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »

 

غیبت :

این مولود مسعود دو غیبت دارد :

نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق »  ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .

در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .

دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .

امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .

 

احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):

قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »

قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »

چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »

 

ظهور چیست ؟

ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... »  یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .

 

احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):

هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »

خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »

آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »

 آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ]  سازد .« امام سجاد (ع) »

منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »

 

انتظار :

شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .

 

 احادیثی از انتظارفرج :

برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »

در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »

آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده  باشد . « امام علی (ع) »

منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »

در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »

آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ]  ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد .  « امام صادق (ع) »

منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد 1389 | 12:8 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

             سلام بر مهد ی               

 

                      میلاد منجی عالم بشریت مبارکباد                          


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سوم مرداد 1389 | 6:30 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
ميلاد منجي عالم بشريت مبارك باد

فرا رسيدن نيمه شعبان ميلاد يگانه منجي عالم بشريت ، قطب عالم امكان ، حضرت بقيه الله الاعظم  امام مهدي (عجل الله

تعالي فرجه الشريف) را به رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي (دامت بركاته) ، عاشقان و منتظران امام عزيز

 و همه شهيدان در راه حق ، ملت بزرگ و شهيدپرور ايران اسلامي  تبريك و تهنيت عرض مي نماييم

                                   

                                    



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سوم مرداد 1389 | 6:26 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

مفهوم انتظار حضرت مهدی (عج) در اندیشه امام خمینی (ره)

یکی از مهمترین مسائل مهدویت که در اندیشه امام خمینی به صورت زنده و کارآمد تجلی کرده مسئله انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) است. این مسئله که با تفسیرها و برداشت‌های گوناگون در میان منتظران حضرت مهدی(ع) مطرح است، در اندیشه امام خمینی با تفسیر کاملاً متفاوت ارائه شده است و به دلیل اهمیت آن مورد توجه خاص ایشان بوده است لذا با تفصیل بیشتر و در موارد متعدد درباره آن سخن گفته و با نقد بسیاری از برداشت‌هایی که نوعاً ناکارآمد و کم‌اثر و یا بعضاً نادرست است، .........................................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه سوم مرداد 1389 | 6:23 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ویژه نامه اعیاد شعبانیه


نگاهی بر سيره قرآنى امام حسين(علیه السلام)

    نگاهی بر سيره قرآنى امام حسين(علیه السلام)
 
امام حسين(علیه السلام) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاريخ درخشيده و خواهد درخشيد. طالبان هدايت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعيض و ذلت و ستيزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بيدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى كه به يقين رمز ماندگاريش را در الهى بودنش بايد جُست. سيره‏ى ارجمندش را در قرآن بايد نگريست تا به حقيقتش يا شمه‏اى از حقيقتش دست يافت. امام حسين(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شريك قرآن است از اين‏روست كه در فرازى از زيارتنامه‏ى شريفش مى‏خوانيم: «السَّلامُ عَلَيكَ يا شريكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شريك قرآن» و در حديث «ثقلين» نيز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گرديده است.
رسولُ اللَّه(ص) فرمودند: «انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى‏ يَردِا عَلَىّ الحوض»(2) حال كه ائمه(ع) بطور عام و امام حسين(ع) به طور خاص چنين نسبت و خويشاوندى محكمى با قرآن دارند بايد تفسير قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضيلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فيِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان»(3) در اين نوشتار بر آنيم كه فرازهايى از آيات نورانى قرآن را در سيره‏ى علمى و عملى آن امام همام جستجو كنيم و آيات اين كتاب صامت را با نور وجود اين پرتو درخشنده به نطق آوريم. ..............................................................


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 | 6:30 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ویژه نامه اعیاد شعبانیه


جستاری در زندگی حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)

      جستاری در زندگی حضرت عباس (ع)

نويسنده: جواد محدّثي

پيشگفتار

در نگاه به قلّه ‏هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي ‏بديل مي ‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي، الگويي برجسته است. در اخلاص و استقامت و پايمردي، نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي، كه كرامت يك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پيوسته دين باوري و حقجويي و باطل ستيزي و جانبازي را از او آموخته ‏ايم و نسل الله ‏اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان.
اينك، گرچه از صحنه‏ هاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينه‏ اي فضيلت نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، امّا تاريخ، روشن از كرامت هاي عباس بن علي(ع) است و نام ‏او با وفا، ادب، ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوه‌گر شد، ننشانده است.
عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه‏ اي بود كه انسانهايي والا و روح‏هايي بزرگ و اراده‏هايي عظيم، عظمت و والايي خود را به جهانيان نشان دادند و تاريخ از فداكاري عاشوراييان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاييانِ قهرمان و حماسه آفرين، تپيد. كربلا مكتبي شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصيلان آن، در رشتهء ايمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ... عباس از زبده ‏ترين معرفت آموختگان آن دانشگاه بود.
هنوز هم اين مكتبِ عالي باز است و دانشجو مي‏پذيرد و يكي از استادان اين دوره ‏هاي آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ايستاده بر بلنداي عشق و شهامت، كه با دستان بريده ‏اش معبرِ آزادگي را ميگشايد و راه نور را نشان مي‏دهد و اين حقايق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با اين نام،عطر يك «فرهنگ» به مشام جان مي‏رسد.
عبّاس يعني تا شهادت يكّه تازي
                                عبّاس يعني عشق، يعني پاكبازي
عبّاس يعني با شهيدان همنوازي
                                 عبّاس يعني يك نيستان تكنوازي

ما براي رسيدن به سرچشمة يقين و كوثر ايمان، نيازمند راهنماييم. جانمان تشنه است و دلهايمان مشتاق. اولياي دين و سرمشق هاي پاكي و فضيلت مي‏توانند راه را نشانمان دهند و از زمزم گوارايي كه در اختيارشان است سيرابمان سازند.....................................


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 | 6:23 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

ویژه نامه اعیاد شعبانیه

 

شمه ای از فضائل وسيره فردى امام سجاد (علیه السلام)


شمه ای از فضائل وسيره فردى امام سجاد (علیه السلام)

عبادت امام سجاد(علیه السلام)اززبان امام صادق(علیه السلام)‏

1- روزى امام صادق (علیه السلام) از اميرالمؤمنين صلوات الله عليه ذكرى به ميان آورد و او را تعريف كرد و فرمود: به خدا قسم على بن ابيطالب لقمه حرامى در دنيا نخورد تا از دنيا رفت. و هيچ وقت دو كار براى او پيش نيامد كه خدا از آنها راضى بود مگر آن كه سخت‏ترين آن دو را انتخاب نمود.
و هيچ گرفتارى براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پيش نيامد مگر آنكه براى رفع آن، على بن ابيطالب را خواست زيرا كه به او اعتماد داشت .
و هيچ كس از اين امت طاقت عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نياورد مگر على بن ابيطالب (علیه السلام)، و آنگاه كه كارى انجام مى‏داد خود را ميان بهشت و جهنم مى‏ديد، ثواب خدا را اميد داشت و از عقابش مى‏ترسيد.
هزار بنده آزاد كرد كه در آزادى آنها رضاى خدا را مى‏خواست و همه آنها را با زحمت دست و عرق پيشانى خريده بود.
او به خانواده خويش روغن زيتون، سركه و خرمان مى‏داد (و خود نان جو مى‏خورد).....................................

















موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 | 6:15 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                        خدا محمد را برگزید


در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افق‌هاى دور دوخته بود و با خود مى‌اندیشید. صحرا، تن آفتاب‌سوخته خود را، انگار در خُنكاى بیرنگ غروب، مى‌شست.

محمد نمى‌دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است. پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى‌رفت . بیشتر حلیمه، دایه خود را به یاد مى‌آورد و نیز جدّ خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترین دایه خویش، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت: روزهاى تنهایى؛ روزهاى چوپانى، با دست‌هایى كه هنوز بوى كودكى مى‌داد؛ روزهایى كه اندیشه‌هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوه‌هاى برافراشته و شن‌هاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى‌گرفت. از مادر، شبحى به یاد مى‌آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى‌كرد كه تن او را مى‌پوشید. تا به خاطر مىآورد، چهره مادر را، در هاله‌اى از غم مىدید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را .

روزهاى حمایت جدّ پدرى نیز زیاد نپایید

از شیرین‌ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى‌آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى‌آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مىگزارد كمتر از آن نبود.....................................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هجدهم تیر 1389 | 5:39 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                 اعمال شب و روز عید مبعث

شب مبعث از شب ‌های متبرّكه است و برای آن اعمالی ذكر كرده‌اند:

1- در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد علیه السلام روایت شده كه فرمود در رجب شبى است كه از آنچه كه بر آن آفتاب می‌تابد؛ بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است كه در صبح آن پیغمبر خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله به رسالت مبعوث گردید و براى آن شب اعمالی است كه اگر شیعه‌ ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می‌برد. خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چیست فرمود: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن كه بیدار شو و دوازده ركعت نماز اقامه کن و در هر ركعت حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى كوچك مفصّل (و مفصّل ازسوره محمّد است تا آخر قرآن) بخوان. نمازها دو ركعتی هستند. پس از هر دو ركعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره‌های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْكافِرُونَ هر كدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الكرسى هر كدام را هفت مرتبه بخوان. و بعد از اتمام نماز دعای ذیل خوانده شود:........................................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هجدهم تیر 1389 | 5:36 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عید رسالت و جشن برگزیدگی و برانگیختگی پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص)   بر  جهان و جهانیان مبارکباد 




موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه هجدهم تیر 1389 | 5:27 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

pc93dse8wo6ifuzzug8k.jpg

سخنان بر گزیده


* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛

زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.

 

* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏علیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.



* امام كاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.


* امام كاظم ‏علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏كرد.


* امام كاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.

* امام كاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛

در هر چیزى كه چشمانت مى‏بیند، موعظه‏اى است.


* امام كاظم ‏علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.


* امام كاظم ‏علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.


* امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.


* امام كاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛

مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.


* امام كاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.

* امام كاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دوتا.

* امام كاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایى در بلا.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 | 6:40 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 

عرض تسلیت

امروز زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر(ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد. شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی النقی(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

سال غم و اندوه

شهادت امام هادی(ع)، پیشوای دهم شیعیان، در ماه رجب و در 42 سالگی اتفاق افتاد. عروج روح قدسی آن انسان وارسته جهان اسلام را غرق در ماتم و اندوه ساخت. شهادت مظلومانه آن بزرگوار شهر سامرا را پر از شیون و ناله کرد. تمامی دوستداران اهل بیت در غم فقدان گوهری تابناک عزادار شدند و آن سال را سال اندوه شیعه نامیدند.

هجران مدینه

خلفای عباسی از توجه مردم نسبت به خاندان رسالت همیشه در هراس بودند و از مشاهده عشق و علاقه قلبی مردم نسبت به خاندان پیامبر احساس خطر می کردند. در مدینه، زادگاه امام هادی(ع)، والی مدینه آزار فراوانی نسبت به این شمع تابان الهی روا می داشت. از این رو شخصی به نام بریحه عباسی که امام جماعت بود به متوکل نامه نوشت که اگر هنوز تو را به مکه و مدینه نیاز هست، علی بن محمد(ع) را از این دیار تبعید کن؛ چرا که اکثر مردمان این منطقه را تحت نفوذ و اطاعت خویش قرار داده است. بدین ترتیب بود که متوکل با احترام امام را به سامرّا، محل خلافت خویش، دعوت کرد.

توهین متوکل به مقام امام هادی(ع)

متوکل خلیفه عباسی در ظاهر حضرت هادی(ع) را با احترام و تکریم به سامرا آورد ولی همواره در صدد اهانت و آزار حضرت(ع) بود؛ به طوری که هنگام ورود، حضرت را در کاروان سرای نامناسبی سکونت داد. شخصی از دوستداران حضرت برای عرض این مطلب به خدمت ایشان آمد. حضرت امام هادی(ع) در جواب فرمودند: کسی که خداوند قدر و منزلتش را بلند سازد با این اعمال کوچک و حقیر نمی شود.

محدودیت امام(ع)

هر اندیشمندی با نگاهی گذرا به زندگی امام هادی(ع) در می یابد که آن گرامی در سراسر عمر شریف خویش با محدویت های رنج آوری روبرو بوده است. متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، امام هادی(ع) را به اجبار از مدینه به مرکز خلافتش یعنی سامرا آورد و آن بزرگوار را تحت مراقبت نگه داشت. در عین حال امام با تحمل همه رنج ها هرگز از مسئولیت الهی خویش در قبال جامعه انسانی دست نکشید و به کم ترین تفاهم و سازشی با ستمگران تن نداد و همواره روشنی بخش تاریکی های جهل و بی ایمانی بود.

اثر والای امام هادی(ع)

دهمین ستاره آسمان ولایت، امام ابوالحسن هادی(ع) زیارتی به نام «زیارت جامعه» تقدیم دوستداران امامت فرموده است. جان ما خاکیان فدای تربت پاک او باد که با شعاع فروزان سخن خویش ما را با آسمان عظمت و جلال الهی آشنا ساخته است. شیوایی کلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی که در آن موج می زند خود گویای اصالت این زیارت و معرّف دانش سرشار گوینده ارجمند آن امام هادی(ع) است.

شاگردان امام هادی(ع)

با آنکه جوّ اختناق و ستم دوره خلفای عباسی، امکان استفاده از امام هادی(ع) را بسیار محدود کرده بود، در عین حال برخی از مشتاقان معارف قرآن و اهل بیت(ع) توانستند به قدر ظرفیت خویش از حضرت امام هادی(ع) کسب فیض کنند. در روایات، 185 نفر از راویان احادیث و شاگردان امام را نام برده اند که در میان آنان چهره های درخشانی چون حضرت عبدالعظیم حسنی، حسین بن سعید اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری به چشم می خورند.

شهادت محبوب دل ها

زهر سراسر بدن امام هادی(ع) را فرا گرفته بود و حضرت در بستر بیماری آخرین زمزمه های قدسی را با معبود خویش نجوا می کرد. غم و اندوهی گران بر قلوب مؤمنان سنگینی می کرد و چشم ها در فراق آن محبوب اشک می ریخت. حضرت امام علی النقی(ع)، آن طبیب آلام دردمندان و شفیق دل های مجروح مؤمنان، بر اثر زهر کشنده، در سومین روز از ماه رجب سال 254 (ه ) شربت شهادت نوشید.

حقارت نفس

نفس و سرشت واقعی انسان امانتی آسمانی و موهبتی است الهی که در اختیار انسان قرار گرفته است. اگر انسان آن را حقیر و کوچک بشمارد، در واقع همه چیز خود را باخته است و در این صورت ارتکاب زشتی ها برای او کار دشواری نخواهد بود. اما اگر ارزش وجودی خویش را بداند و به عظمت الهی و ملکوتی آن واقف شود هرگز آن را به تیرگی ها نمی آلاید. حضرت امام هادی(ع) در این مورد می فرمایند: اگر کسی در نزد خود خوار شود از شر او ایمن مباش.

در سوگ پدر

هشت بهار از عمر گران بهای دهمین امام و مولای عزیز ما، امام هادی(ع)، نگذشته بود که غبار یتیمی بر چهره اش نشست. در سال 220 هجری در آخر ماه ذیقعده پدر بزرگوار و جوان خود را از دست داد. پدری که نمونه بارز علم و تقوی و فضیلت و شجاعت و مظهر مبارزه با ستم و پناه درماندگان و بی چارگان بود. بعد از شهادت امام جواد(ع) امامت به فرزندش امام هادی(ع) منتقل شد و آن حضرت از همان سال های کودکی به مقام پیشوایی شیعیان رسید.

رفتار خلفای عباسی با امام هادی(ع)

زندگانی پر نشیب و فراز امام هادی(ع) هم زمان با حکومت هفت خلیفه عباسی بوده است. امام هادی(ع) همچون اجداد پاک خویش با سازش ناپذیری در برابر بیداد ظالمان و با دادخواهی و طرفداری از عدالت و هدایت و ارشاد انسان ها، به مبارزه با خلفای غاصب می پرداختند. به همین دلیل خلفا با وجود امام هادی(ع) همواره حکومت خویش را در خطر می دیدند و به هر طریق در تلاش بودند که چهره دهمین پیشوای راستین مسلمانان را دگرگون جلوه دهند و با نیرنگ های گوناگون علاقه امت را نسبت به آن بزرگوار کم کنند.

آزارهای متوکل نسبت به امام هادی(ع)

دوران امامت حضرت علی النقی(ع) بیشتر با متوکل عباسی هم زمان بود و این دوران از سخت ترین سال های زندگی آن بزرگوار محسوب می شود؛ زیرا متوکل از جنایت کارترین چهره های حکومت عباسی بود. سخت گیری و آزار متوکل نسبت به امام هادی(ع) و اهل بیتش به جایی رسید که مردم را به جرم پیروی از امامان گرامی و دوستی با آنان شکنجه می کردند و از همین رو کار بر دوستداران اهل بیت طهارت بسیار مشکل شد.

امام هادی(ع) خورشید عالم تاب

مولای بزرگوار ما، دهمین ستاره آسمان امامت، حضرت امام هادی(ع) همچون امامان و معصومان دیگر، همواره راهبر امت و بیان کننده احکام اسلام و قرآن بود. امام هادی(ع) دهمین اشعه فروزان مهر الهی بر روی زمین و واسطه فیض میان آفریدگار و آفریدگان بود که با فروغ عالم تاب دانش و یقین خویش تاریکی های نادانی را روشن می ساخت و گرمابخش محفل شیعیان در آن شام سرد و بی روح بود.

عبادت و پارسایی امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی(ع) علاوه بر برخورداری از کمال و فضل و دانش و معنویت، عابدترین و پارساترین مردم زمان خود بود و همچون پدران بزرگوارش شب های طولانی رو به قبله می نشست و به عبادت خالق یکتا مشغول می شد و لحظه ای از عبادت دست نمی کشید. همیشه بر تن نازنین و مبارکش لباسی از پشم می انداخت و سجاده اش حصیر بود.

خودپسندی

خودپسندی از صفات نکوهیده ای است که حقیقت آن جز غفلت و دوری از خدا چیز دیگری نیست. خودخواهی سرچشمه همه مفاسد و گناهان است و انسان را از خدا دور و دل را از ساحت عظمت او منصرف می کند. انسان خودخواه به تدریج از خودِ الهی و ملکوتی خویش دور می شود و علاوه بر دوری از خدا، اطرافیان را نیز از خود دور می کند و می رنجاند. حضرت امام هادی(ع) در سخنی ژرف و والا می فرمایند: کسی که خودپسند باشد، مخالفان او بسیار خواهند بود.

ایجاد روابط دوستانه

یکی از مسائل مهم در زندگی انسان برقراری پیوند دوستی و صمیمیت با افراد شایسته است و از موانع اساسی بر سر راه ایجاد دوستی و صمیمیت خودخواهی است. غرور و خودپسندی در افراد مانع تحکیم روابط دوستانه در میان آنهاست. باید به ابراز علاقه دیگران به درستی پاسخ گفت و از مصاحبت و معاشرت آنها بهره مند شد. امام هادی(ع) می فرمایند: کسی که دوستی و محبت و حسن نظرش را به تو تقدیم کند تو نیز از وی پیروی کن و پذیرای او باش.

اطاعت پروردگار

حضرت امام هادی(ع) که از قهرمانان وادی بندگی است، در مورد اطاعت خالق یکتا می فرمایند: کسی که از خدا پروا داشته باشد، دیگران از او پروا خواهند داشت، و کسی که از خدا اطاعت کند از او اطاعت می کنند و کسی که از آفریدگار اطاعت کند از خشم خلق باکی ندارد.

به راستی آنان که خالصانه و با تمام وجود گام در مسیر بندگی و اطاعت خدا نهاده و با این کلید، درِ سعادتِ جاودان را بروی خود گشوده و به عزّت حقیقی رسیده اند و آن را بزرگ ترین سرمایه و افتخار خود یافته اند، خداوند سرپرستی و تدبیر امور آنان را به عهده می گیرد و به آنها عزت و سربلندی می بخشد.

زیان نادانی

زیرکی و استفاده از عقل و تدبیر از ویژگی های انسان مسلمان است. این ویژگی به مؤمن کمک می کند تا بتواند حرف راست خویش را بر کرسی تصدیق بنشاند و بدین ترتیب از دین و مسلک خویش آگاهانه و به بهترین وجه دفاع کند. امام هادی(ع) در این باره می فرمایند: کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند، ممکن است نور حقش را به سبب عمل سفیهانه اش خاموش سازد.

دست به دامان دهمین خورشید

سلام بر تو ای فرزند پیامبر(ص)، ای منزلگاه فرشتگان الهی و ای خزانه دار علم. سلام بر تو ای پیشوای دهم شیعیان. سلام بر تو ای دهمین نور هدایت و امامت. سلام بر تو ای امام هدایت گر و چراغ تاریکی ها و ای پرچمدار پرهیزگاری. سلام خدا و فرشتگانش بر تو باد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 | 4:6 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |


امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادي (ع) نام جد بزرگوارش را (علي) كه نام امير المؤمنين وزين العابدين وسيد الساجدين علي بن الحسين بود بر فرزند خود نهاد وامام هادي (ع) به حكم وراثت ، خصوصيات اين دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوري را از امير بيان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت  به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سيد الساجدين

امام جواد (ع) به  تاسي  از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر اين كنيه او را به امام موسي بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت.

محدثين وروات جهت تشخيص وتفكيك ، صفتي به ابو الحسن افزوده امام موسي بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثاني وامام هادي (ع) را ابو الحسن الثالث مي خوانند .........


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 | 4:2 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 

حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر ?مدينه? چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او ?محمد? و كنيه‏اش ?ابوجعفر? است و ?باقر? و ?باقر العلوم? لقب او مى‏باشد.

مادر حضرت ?ام عبدالله? دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.

امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود.

خلفاى معاصر حضرت‏

پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود:

1- وليد بن عبدالملك (86-96)

2- سليمان بن عبدالملك (96-99)

3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)

4- يزيد بن عبدالملك (101-105)

5- هشام بن عبدالملك (105-125)

اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز- كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقه‏مند بود- همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى مي‏كردند.

پايه گذار نهضت بزرگ علمى

پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك ?دانشگاه بزرگ اسلامى? را كه در دوران امامت فرزند گراميش ?امام صادق ع? به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

?جابر بن يزيد جعفى? و ?كيسان سجستانى? (از تابعين) و فقهائى مانند: ?ابن مبارك?، ?زهرى?، ?اوزاعى?، ?ابوحنيفه?، ?مالك?، ?شافعى?، ?زياد بن منذرنهدى? از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: ?قال محمد بن على? و يا ?قال محمد الباقر? به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شيعه نيز در زمينه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مى‏كند.

امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب ?باقر العلوم? (گشاينده دريچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

?ابن حجر هيتمى? مى‏نويسد:

محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند. (3)

?عبدالله بن عطأ? كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:

?من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من ?حكم بن عتيبه? را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: ?هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم?.(5)

شاگرادان مكتب امام باقر (ع)

حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند.

پيشواى ششم مى‏فرمود: ?مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.?(6)

شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند.

شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى ?جابر بن عبدالله انصارى? شخصيت معروف صدر اسلام است.

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: ?بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود?.

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست.

پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مى‏رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي ‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خرده‏گيرى مى‏كردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل مي‏كرد.

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 | 9:9 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                           فاطمه كلمة الله

قرآن كریم به هنگام طرح قصه آدم سلام الله علیه مى‏فرماید:

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏» (1)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دریافت نمود.

در تبیین وتفسیر كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدین معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم سلام الله علیه آن را تلقى كرد وزمینه نجات او فراهم گردید ودر این میان همانطور كه حضرت امیرسلام الله علیه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد واین كه فاطمه زهرا صلوات الله علیها معروف ومشهور شده، نه براى آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه شده است‏بلكه به این دلیل است كه آن حضرت دیگران را تحت الشعاع قرار داده است. به عنوان مثل معصومین دیگر نیز مانند حضرت امیرسلام الله علیه، معروف نیستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه نور واحدند. همانطورى كه در بین معصومین، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه معروف والگو شده است، در بین زنان هم حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها اشتهار یافته است وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از عصمت‏برخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، ولیكن علت این كه حضرت زهرا در بین زنان معروف شده همان علتى است كه بدان سبب، حضرت على... در بین ائمه معروف شده است.

پس مراد از لفظ كلمات در آیه شریفه

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏»

اسماء الهى است وبارزترین مصداق اسماء الهى، عترت طاهره‏اند كه در بین آنان، فاطمه زهرا صلوات الله علیها مى‏درخشد.


پى‏نوشت: . بقره،37. منبع:

كتاب: زن در آینه جلال و جمال، ص 143 نویسنده: آیة الله جوادى آملى



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه یازدهم خرداد 1389 | 7:27 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

           آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

          اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود



میلاد حضرت زهرا(س) و روز مادر و روز زن گرامی باد


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه یازدهم خرداد 1389 | 7:22 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 
حضرت زهرا (س) : در يكي از روزها ، صبحگاهان امام علي (ع ) فرمود : فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد سوگند ، دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم . امام (ع ) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا (ع ) فرمودند : اي اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري ، درخواست نمايم .
أصبح علي بن أبيطالب (ع ) ذات يوم ساغبا ، فقال : يا فاطمة هل عندك شيء تغذينيه ؟ قالت (ع ) : لا والذي أكرم أبي بالنبوة و أكرمك بالوصية ما أصبح الغداة عندي شيء ، و ما كان شيء أطعمناه مذ يومين إلا شيء كنت أؤثرك به علي نفسي و علي ابني هذين الحسن و الحسين . فقال علي (ع ) : يا فاطمة ألا كنت أعلمتيني فأبغيكم شيئا ؟ فقالت (ع ) : يا أباالحسن إني لأستحيي من إلهي أن أكلف نفسك ما لا تقدر عليه .
بحار الانوار ، ج 43 ، ص 59

حضرت زهرا (س) : كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .
من أصعد إلي الله خالص عبادته ، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته .
بحار الانوار ، ج 70 ، ص 249

حضرت زهرا (س) : پاداش خوشرويي در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويي با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مي دارد .
بشر في وجه المؤمن يوجب لصاحبه الجنة ، و بشر في وجه المعاند المعادي يقي صاحبه عذاب النار .
بحار الانوار ، ج 75 ، ص 401

حضرت زهرا (س) : حضرت فاطمه سلام الله عليها به پدر گرامي شان عرض كردند : اي رسول خدا زنان قريش به منزل من وارد شدند و گفتند : پيامبر تو را همسر كسي قرار داد كه سرمايه اي ندارد . رسول اكرم صلي الله عليه و آله در جواب فرمودند : قسم به خدا دخترم ، در خيرخواهي تو كوتاهي نكرده ام كه تو را به اولين مسلمان و عالمترين و بردبارترين اشخاص تزويج نموده ام . دخترم ، همانا اي عزوجل نگاهي به زمين افكند و از اهل آن دو نفر را برگزيد، كه يكي از آن دو را پدرت و ديگري را شوهرت قرار داد .
قالت فاطمة سلام الله عليها : يا رسول الله دخل علي نساء من قريش و قلن لي زوجك رسول الله من فقير لا مال له . فقال صلي الله عليه و آله لها : و الله يا بنية ما ألوتك نصحا أن زوجتك أقدمهم سلما و أكثرهم علما و أعظمهم حلما . يا بنية إن الله عزوجل اطلع إلي الأرض اطلاعة فاختار من أهلها رجلين ، فجعل أحدهما أباك و الَخر بعلك .
بحار الانوار ، ج 43 ، ص 133

حضرت زهرا (س) : ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاك خدا و دليلهاي روشن او و وارثان پيامبران الهي مي باشيم .
و نحن وسيلته في خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته في غيبه و نحن ورثة أنبيائه .
شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 16 ، ص 211

حضرت زهرا (س) : خداوند اطاعت و پيروي از ما اهل بيت (ع ) را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت اسلامي ، و امامت و رهبري ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .
فجعل الله ... طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة .
احتجاج طبرسي ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258

حضرت زهرا (س) : پيامبر (ص ) و علي (ع ) دو پدر امت اسلام مي باشند ، كه اگر مردم از آنان پيروي كنند ، كجي ها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاويدان نجات مي دهند ، و اگر همراه و ياورشان باشند نعمتهاي هميشگي خداوندي را ارزانيشان مي دارند .
أبوا هذه الأمة محمد و علي ( عليهما السلام ) يقيمان أودهم و ينقذانهم من العذاب الدائم إن أطاعوهما ، و يبيحانهم النعيم الدائم إن وافقوهما .
بحار الانوار ، ج 23 ، ص 259

حضرت زهرا (س) : از حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) روايت شده كه رسول خدا فرمودند : امام همچون كعبه است كه بايد به سويش روند ، نه آنكه ( منتظر باشند تا ) او به سوي آنها بيايد .
قالت فاطمة ( عليها السلام ) : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله ) : " مثل الإمام مثل الكعبة إذ تؤتي و لا تأتي " .
بحار الانوار ، ج 36 ، ص 353

حضرت زهرا (س) : همانا خوشبخت حقيقي كسي است كه علي ( عليه السلام ) را دوست بدارد .
إن السعيد ، كل السعيد ، حق السعيد من أحب عليا .
مجمع الزوائد علامه هيثمي ، ج 9 ، ص 132

حضرت زهرا (س) : كسي كه پس از خوردن غذا ، با دستي آلوده و چرب بخوابد ، هيچ كس جز خودش را سرزنش ننمايد .
ألا لا يلومن امرؤ إلا نفسه يبيت و في يده ريح غمر .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 242 ، ح 40759

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه دهم خرداد 1389 | 1:3 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
اگر شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليه االسّلام ـ توبه كرده اند...
Image

چند نفر از علماى عامّه كه معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ توبه كرده بودند، از بغداد به كربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره كنند.

يك نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه ـ رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى كه علما در آن اجتماع كرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الاْءَوَّل!» علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود: «أَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ.» طولى نكشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِى!» دوباره استغفار كرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوم استغفار كرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.


   السلام علیک یا فاطمه الزهراء ایتها الصدیقه الشهیده

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 | 7:34 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
ای نگا رنازنین فاطمه
                                      یادگار آخرین فاطمه

نام زهرا بهر قرآن شد نگین
                                      نام تو نقش نگین فاطمه

خلقت من بهر عشق روی تو
                                      رخ عیان کن مه جبین فاطمه


نظر رهبری درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س)
"برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."

حجت الاسلام ادیب یزدی درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:"درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟" رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."

وی افزود: دقیقا همین نکته ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(س) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(س) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(س) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(ع) خصوصا حضرت بقیة الله(عج) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود.

ادیب یزدی ادامه داد:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(ص) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(س) 4 نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(س) 40 روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند 60 روز، بعضی ها 75 و بعضی ها دیگر 95 روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام 10 روز قبل از شهادت 75 تا 10 روز بعد از شهادت 95 در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل 40 روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است .


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 | 6:20 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

حديث ثقلين

حضرت فاطمه عليهاسلام فرمود:« هنگامي که پدرم رسول خدا در حال احتضار بود و اتاق پر بود از صحابه، شنيدم که فرمود:« اي مردم، به‌زودي از ميان‌تان خواهم رفت و من سخني مي‏گويم تا عذري نداشته باشيد: بدانيد که من دو چيز گرانقدر در ميان شما به جا مي‏گذارم: قرآن و اهل بيت ام.»

سپس دست علي را گرفت و فرمود:« اين علي با قرآن است و قرآن هم با علي. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. ( يعني تا قيامت با هم هستند.) پس اي مردم من از شما درباره اين دو قرآن و اهل بيت پرسش و بازخواست خواهم کرد.»

 حديث کساء

جابربن عبدالله انصاري از فاطمه عليهاسلام روايت مي‌کند که فرمود:
يک روز پدرم رسول خدا نزد من آمد. سپس فرزندانم حسن و حسين و بعد اميرالمؤمنين علي وارد شدند. همه در زير يک عبا جمع شديم.
پدرم دو طرف عبا را گرفت و با دست راست به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت:« پروردگارا! اينها اهل بيت و نزديکان من هستند؛ گوشت آنها گوشت من و خون آنها خون من است. هر که آنها را بيازارد، مرا آزرده است. با آن کس که با اينها جنگ کند، در جنگم و با آن کس که با اينها مدارا کند، مدارا مي‏کنم. دشمنانشان را دشمن دارم و دوستانشان را دوست دارم. اينها از منند و من از اينهايم. پروردگارا! صلوات و برکات و رحمت و آمرزش و رضايت خود را بر من و بر اينها فرو فرست و آنها را از هر گونه رجس و پليدي پاک و مطهر گردان.» .......




موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 7:47 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
 

 

 ای شیعه بگو تعزیت حیدر را        احساس کن آن ، شرار پشت در را

بنشین  و تلاوتی ز قرآن  بنما            وانگاه  بخوان  مرثیۀ  کوثر  را

     
تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها


           شهادت ام ابیها حضرت زهرا س تسلیت باد

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 7:34 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن

پرسش:
آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟

پاسخ:

دانشنامهحضرت فاطمه زهراسلام الله علیها

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به  زمین افتاد]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو [جهان رفته است.]




موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 7:4 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

               فاطمه (س) الگوی مهدی (عج)

حضرت فاطمه سلام الله علیها

حضرت مهدی در بیانی شریف می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه" (الغیبه للطوسی)؛ دختر رسول خدا (س) برای من الگویی نیکوست.

با این بیان کاملا صریح می توان گفت که حضرت مهدی(عج)، ادامه زهرا(س) و آینه تمام نمای اوست. اهداف مهدی(عج) اهداف فاطمه(س) و راه او راه فاطمه و سلوك او سلوك فاطمه است و مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست.

نتیجه ای كه از تفكر در آیات ، روایات وتشرفات به دست می آید این است كه ارتباطی نزدیك بین حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار است.

فاطمه با نام مهدی شاد می‌شد و با یاد او خود را تسلیت می‌داد. بدون مهدی(عج)، تحمل شهادت حسین(ع) بر فاطمه سنگین می نمود. چون بی مژده‌ او، رسالت پدرش و تمام انبیاء سلف را ناتمام می‌یافت. مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. فاطمه به چنین فرزندی می بالد و مهدی نیز بر چنین مادری فخر می فروشد.

برای شناخت بهتر ارتباط و مشابهت‌های حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در آیات و روایات گفت و گویی که با حجت الاسلام علی مصلحی، استاد مهدویت و معاون آموزش مرکز تخصصی مهدویت انجام داده ایم را در ذیر پی می گیریم:

 از دیدگاه شیعیان حضرت‌ مهدی(عج) به عنوان منجی آخر الزمان، فرزند حضرت‌ فاطمه(س) است. این مسئله در منابع روایی ما چگونه بدان پرداخته شده است؟

‌پیامبر اكرم (ص) فرمودند‌: "مهدی(عج) از خانواده‌ من‌ و از فرزندان‌ فاطمه (س) است‌ كه‌ بر اساس‌ سنت‌ من‌ جنگ‌ می‌كند؛‌ چنانكه‌ من‌ بر طبق‌ وحی‌ جنگ‌ كردم." قابل‌ توجه‌ است كه پیامبر(ص) در ابتدا به‌ طور كلی‌ می‌فرماید: مهدی‌ از عترت‌ من است؛ سپس‌ با "مِن" دایره‌ را تنگ ‌می‌كند؛ كه‌ از فرزندان‌ فاطمه (ع) است.

روایت ‌دیگری ‌كه ‌دلالت ‌بر این‌ مطلب‌ می‌كند، قسمتی‌از حدیث ‌لوح ‌است؛‌ كه‌خداوند فرمود: ‌و اَعطَیتُك‌َ یا محمد مَن اُخرِجَ مِن ‏صلبِهِ (یعنی‌علیاً) احد عشر مهدیا ؛ كلّهم مِن‌ذریتك مِن‌ البِكر البتول؛ آخر‌ رَجلٍ منهم ‌ا‌نجی به ‌من ‌الهلكه...؛ ‌ای‌محمد به ‌تو عطا كردم ‌كسی ‌را (علی) كه ‌یازده ‌راهنما از نسل ‌او خارج ‌خواهم‌كرد؛ كه ‌همگی ‌از نسل‌ تو، از زهرای‌ بتول ‌است. آخرین‌ آنها مردی‌ است‌ كه ‌به ‌دست‌ او از هلاكت ‌نجات‌ می‌بخشم...

در روایات‌عامه نیز آمده است که ‌ام‌سلمه ‌می‌گوید: از پیامبر (ص) شنیدم ‌كه ‌می‌فرمود: ‌مهدی (ع) از خاندان ‌من، از فرزندان فاطمه (ع) است. ‌امام‌حسین (ع) نیز در این باره می‌فرماید، كه ‌پیامبر (ص) فرمودند به‌حضرت‌زهرا (ع): بشارت‌ بر تو، كه ‌مهدی ‌از تو است.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 7:0 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

حديث ثقلين

حضرت فاطمه عليهاسلام فرمود:« هنگامي که پدرم رسول خدا در حال احتضار بود و اتاق پر بود از صحابه، شنيدم که فرمود:« اي مردم، به‌زودي از ميان‌تان خواهم رفت و من سخني مي‏گويم تا عذري نداشته باشيد: بدانيد که من دو چيز گرانقدر در ميان شما به جا مي‏گذارم: قرآن و اهل بيت ام.»

سپس دست علي را گرفت و فرمود:« اين علي با قرآن است و قرآن هم با علي. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. ( يعني تا قيامت با هم هستند.) پس اي مردم من از شما درباره اين دو قرآن و اهل بيت پرسش و بازخواست خواهم کرد.»

(فاطمة الزهراء رحماني/ 299/58


 برای مطالعه احادیث بیشتر به ادامه مطلب بروید ....................


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 7:21 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

در آن روزهايى كه اصفهان بودم در مسجد شيخ بهايى امام جماعت بودم ، يك روز دوستان با هم هماهنگ شدند و گفتند: ما امروز ظهر براى ناهار مى خواهيم به منزل شما بياييم و اسرار زياد كردند. من خجالت كشيدم بگويم ، نه ، گفتم : اشكالى ندارد، تشريف بياوريد، منزل متعلق به امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه ) است و بنده هم يكى از خدمتگزاران آن حضرتم .

نماز تمام شد و آمدم طرف خانه ديدم دوستانم پشت سر من دارند مى آيند، دست كردم توى جيبهايم ديدم خالى است و پولى ندارم ، آمديم منزل ، آنها را به اتاق بالا راهنمايى كردم ، خودم آمدم نزد خانواده و گفتم : مهمان داريم .

خانواده گفتند: ما چيزى در خانه نداريم ، من خيلى منقلب و ناراحت شدم ، كه اَلا ن دوستانم آمده اند و ما هم چيزى نداريم و جيبهايمان هم خالى است ، خدايا چه كار كنم ؟

يك وقت به خود آمدم و گفتم : امروز بايد در خانه بى بى دو عالم زهراى مرضيه (عليهاالسلام ) بروم ، متوسّل شدم به حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) و دو ركعت نماز خواندم و در قنوت نماز گفتم : يا فاطمة الزهرا اغيثينى زهرا جان كمكم كن و آبرويم را حفظ كن .

نمازم كه تمام شد، يك وقت صداى در بلند شد، بلند شدم رفتم در خانه ، ديدم رئيس شوراى محل آمده در خانه و يك زنبيل دستش است . سلام و احوالپرسى كرديم بعد با من دست داد، من هم دست دادم يك وقت احساس كردم پولى در دست من گذاشت و زنبيل را هم به من داد، گفتم : اينها چيست : گفت : اينها نذرى حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) است . يك روضه حضرت زهرا (عليهاالسلام ) برايمان بخوان بعد خداحافظى كرد و رفت .

نگاه كردم ديدم هزار تومان كف دستم گذاشته ، فوراً رفتم درب مغازه بريانى و ده دست بريان گرفتم ، آمدم خانه و آبرويم حفظ شد.


قبر دختر پيغمبر

«و لاى الامور تدفن ليلا بضعة المصطفى و يعفى ثراها»

 

متاسفانه مزار جاى دختر پيغمبر نيز روشن نيست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر بكار برده‏اند،معلومست كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.اين نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانم.يك قسمت آن ممكن است‏بخاطر اجراى وصيت زهرا (ع) باشد.نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود،در تشييع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟و يا چرا پس از بخاك سپردن او صورت هفت قبر،يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏اند؟چرا اينهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند،از بى حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند.اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت.آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با على (ع) كشمكش داشتند،كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنانكه در مدينه حاضر بودند،حساب على (ع) را از فاطمه (ع) جدا مى‏كردند.براى رعايت ظاهر هم كه بوده است‏بدختر پيغمبر حرمت مى‏نهادند.و مسلما به قبر او نيز تعرضى نمى‏كرده‏اند.نيز نمى‏توانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر او معين است.قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است‏به تقريب مى‏توان روشن ساخت.پس موجب اين پوشيده كارى چيز ديگرى است.همان سببى است كه در فصل گذشته با جمال بدان اشارت شد.همان سببى است كه خود او در جمله‏هائى كه شايد آخرين گفتارهاى او بوده است‏بر زبان آورد. همان سخنان كه بزنان عيادت كننده گفت:«دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم‏»او مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابو بكر و عمر بر على (ع) خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند.وى سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند (1) بارى بر طبق روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:

امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه (ع) پرسيد گفت:او را در خانه‏اش بخاك سپردند.و چون بنى اميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد:آنچه درست‏تر مى‏نمايد اينكه او را در خانه‏اش يا در روضه پيغمبر بخاك سپردند (3) .

در مقابل اين روايت،ابن سعد كه در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روايت كند:مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيم روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود.بدو گفتم:

-ابو هاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستاده‏اى؟

-در انتظار تو بودم!بمن گفته‏اند فاطمه (ع) را در اين خانه (خانه عقيل) كه پهلوى خانه جحشيين است‏بخاك سپرده‏اند.از تو مى‏خواهم اين خانه را بخرى تا مرا در آنجا بگور بسپارند!

-بخدا سوگند اين كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هيچكس شك ندارد كه قبر فاطمه (ع) در آنجاست (4) .

اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مى‏شد.اما علماى شيعه روايت‏هائى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پيغمبر را در بقيع بخاك سپرده‏اند.بعلاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (5) و بروايتى چهل قبر ساختند.و اين قرينه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبوده،زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است.و نيز روايتى در بحار ديده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر بجوار حق رفت در بقيع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند (6) .

مجلسى از دلايل الامامه و او باسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آنروز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على (ع) روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند (7) .

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است‏با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.


 


موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 7:17 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

ایام فاطمیه و شهادت بانوی بزرگوار فاطمه زهرا(س) رو

به همه

 

مسلمانان عزیز و بخصوص دوستان گرامی و عزیزم

تسلیت عرض

میکنم



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 5:49 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

                 از هاجر تا زینب علیهاالسلام

قیام، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت ‏حبس نكرده‏اند و این حصار و حایل نمى‏تواند چشم‏پوشى از رسالت ‏بزرگى كه بر دوش انسان است را توجیه كند. و به آن امانت ‏بزرگ نمى‏توان خیانت كرد.

نیمى از بشر را براى زندگى در جهل و بى‏خبرى نساخته‏اند و بار سنگین مسؤولیت را از آنان برنگرفته‏اند و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت كشیدن زنان.

هیچ ‏كس این ظلم را روا نمى‏دارد كه چنین ادعا كند: شریف‌ترین موجودات خلقت را براى استثمار ساخته‏اند، و این كه، «بشویند» و «برویند» و «بپرورند» و در جهل فرو برند و حول خود ننگرند، و خود را حلقه‏اى گسسته بدانند كه اتصالى به سلسله‏اى ندارد و اگر ارتباطى هست ‏براى تولید نسل است و ابقاى نسل بشر.

در اجتماع زیستن یعنى «متاثر شدن‏» و «مؤثر بودن‏». و این براى همه آدمیان است و هر كس به مقتضاى توانش بهره‏اى از آن مى‏گیرد و یا دیگرى را بهره‏مند مى‏كند.

زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناك‌ترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شكستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا كردن براى نجات «دیگرى‏» كه از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا كند و جمعى و اجتماعى را قرن‌ها از آن سوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناك‌ترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شكستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا كردن براى نجات «دیگرى‏» كه از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا كند و جمعى و اجتماعى را قرن‌ها از آن سوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود كه باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد كه از چوبى خشك، اژدهایى از عصیان خلق كند و در شام تاریك بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.

و بار دیگر «مریمى‏» باردار عیساى «حیات‏» و «هستى‏» كه در هجوم جهل و تهاجم لكه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاك مریم؛ براى اصلاح امتى جاهل. و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را كه مى‏بایست از دامن پاك زنى به سعادت رسند.

هر دردى كه بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.

و یك بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد كه تكیه‏گاه مطمئن و حریرین محمد(ص) شود و زندگانى شیرین خود را در رسالتى ببازد كه باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشكن مكه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هُبل‏» در خم ركوع خدا بپیچاند، تنهایی‌هاى "حرا"نشینى محمد(ص) را تحمل كند و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏كند.

و اما زینب...

هر دردى كه بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.

سال ششم هجرى چشم به روى تیغ تیز بیداد مى‏گشاید و جنگى چند ساله بین جهل و علم و كفر و ایمان را به نظاره مى‏ایستد.

پنج ‏سال بعد دستان كوچك و معصومش تب داغ قیام و عدالت محمد را در آب سرد ملاطفت مى‏شوید.

زینب، خاكسپارى «مهربانى‏» را به گریه مى‏نشیند و بعد از او چله‏نشینى سكوت اسفبار على مظلوم و كوتاه شدن دست او از آنچه حقش بود.

زینب امروز مى‏چشد طعم تلخ محرومیت را، از آنچه كه مى‏بایست داشته باشد و با انحراف تاریخ، در درد جانكاهى كه مادر لاى چوبه‏هاى در ظلم مى‏كشد زینب باید بسوزد و در آغاز حیات و بلوغ بى‏عدالتی‌هاى اجتماعى و به هم خوردن تعادل ترازوى عدالتى كه طرفة‏العینى آویزان بود، باز او شعله‏ور شود. و فردا به جاى مهر گرم مادر بر جسدى سرد كه جز او مویه‏گرى ندارد اشك ریزد.

زینب، ناظر سكوت مرگبار پدر و گریه‏هاى نیمه ‏شبش در حلقوم چاه‏هاى غربت است.

زینب پاره‏هاى جگر برادر دردمندش را در تشت جور مى‏بیند و آنگاه است كه‏ زهر سیاست و جنگ بر سر دنیا را در تار و پودش حس مى‏كند و اینگونه چهارمین تكیه‏گاه او نیز فرو مى‏ریزد.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه سی ام فروردین 1389 | 6:0 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
                  السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله
                              السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (س)

صبر را مفهوم معنا زينب است
کعبه غم های دنيا زينب است
چون حسين است آفتاب شهر عشق
ماهتاب عالم آرا زينب است


                      حضرت زینب (سلام الله علیها)

 حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

                                              نـــام گذاری حضرت

 در آن زمان که صدیقه کبری سلام الله علیها به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم

صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند.

هنگامی که وجود مقدس "زینب کبری" سلام الله علیها متولد گشت، صدیقه طاهره سلام الله علیها به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:  که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مراجعت نمود و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بود، نخست، به منزل حضرت زهرا سلام الله علیها وارد گشتند. امام علی علیه السلام خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید.

 حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم.

 در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.


رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را "زینب" نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری سلام علیها شبیه است.

زينب را مخفف‏«زين اب‏»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.

امام حسين‏«ع‏»هنگام ديدار، به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش‏رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع‏»حديث روايت كرده است.

 اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف وشهامت فوق العاده بود.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 | 0:31 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 

هرکس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد چه آن را برآورده سازد وچه نسازد ، مانند روزی که از مادرش زاده شد ، از گناهانش پاک می شود .  پیامبر اکرم (ص)

زمانی كه رنج و درد بر انسان حمله ور شد و سلامت اورا پايان داد،  در این هنگام پرستاري به وجود آمد؛‌ پرستاری یعنی خدمت به  انسانها ، انسانهایی که بیمارند یا احتیاج به کمک دارند. در مسير تاريخ، پرستاري  پا به پای  پزشكي در خدمت انسان ها بوده و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

حضرت زينب (س) پرستار نهضت وانقلاب حسينى

 در سال پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت در شهر مدینه ، در خانه حضرت علی (ع) دختری بدنیا آمد که سالها بعد در تغییر مسیر تاریخ بشریت نقشی عظیم ایفا کرد. زینب (س) از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان  آن بانوی بزرگ اسلام و پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد،همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

ایشان پرستار بزرگ  كربلا بود اما آیا فقط پرستار بود ؟ ایشان  علاوه بر پرستاری ومراقبت از حضرت امام سجاد (ع) که درروز عاشورا به شدت بیمار بود ، تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال را نیز بر عهده داشت .واینها کوچکترین مسئولیت حضرت زینب (س) بود .

با وجود اینکه می دانیم پرستاری یک وظیفه سنگین وارزشمندی است اما وظیفه حضرت زینب تنها پرستاری از بیماران واطفال و... نبود بلکه وظیفه اصلی یا به عبارتی پرستاری اصلی حضرت زینب همان نهضت خونین کربلا بود ، که اگر نبود زینب ، خون سالار شهیدان ویاران باوفای ایشان پایمال می شد .

روز دوازدهم محرم کاروان اسیران به کوفه رسید شهر در حالتی عجیب وغیر عادی بسر می برد . شایعات گوناگون در میان مردم رواج داشت وهر دسته به گونه ای خاص درباره کربلا سخن می گفتند .

ورود کاروان آن هم با آن وضع رقت انگیز کوفه را منقلب وپریشان ساخت .

عظمت فاجعه کربلا وجنایت شومی که بوقوع پیوسته بود موجب شد که همه کسانی که شاهد منظره ورود کاروان اسیران بودند گریه کنند زیرا بیشتر مردم یا در جنگ بر ضد حسین (ع) ویارانش مستقیماً شرکت داشتند ویا آنکه با فرصت طلبی وسکوت خویش بر آن جنایت صحه گذارده بودند .

زینب کبری (س) با دیدن اشکهای آن مردم پیمان شکن با خشم بسیار روی به آن جماعت کرد وفرمود :

« حمد وستایش بی پایان بر خداوند متعال ودرود بر روان پاک محمد (ص) وخاندان نبوت ! ای مردم کوفه وای پیروان مکر وحیله . ای کسانی که با نامه های خود ما را بسوی خویش خواندید ولی چون ما بسوی شما آمدیم پیمان خویش را زیر پا گذاشتید وبا دشمنان ما هم پیمان شدید .

اکنون شما را می بینم که بر سرنوشت ما میگرییددر حالیکه این مصیبت بزرگ را بادست خودتان فراهم کردید .

داستان شما همچون زنی است که رشته ها را با دقت می تابید وبعد با دست خود آنها را باز میکرد وزحمات خویش را بر باد میداد .

در میان شما هیچ چیز جز مکر وحیله نیست زیرا که پیمان خود را با ما شکستید وبا خدعه وفریب هر زمان برنگی دیگر درمیآیید . همچون بوقلمون که هر زمان برنگی دیگر جلوه گری میکند .

گاه ادعای چیزی را می کنید که ندارید ، زمانی چون بردگان زر خرید راه تملق وچاپلوسی پیش میگیرید وزمانی چون دشمنان کینه جو در کمین انتقام می نشینید .

شما همچون آن ابر سیاه وکم باران ویا گیاه وعلفی که بر روی سرگین میروید ظاهری دلفریب دارید در حالی که باطن شما تو خالی ومهمل است .

شما برای آینده خود ذخایر زشتی پس انداز کردید مطمئن باشید خشم وغضب الهی در انتظار شماست .

شما در کشتن برادران وپشتیبانان ما با جنایتکاران همکاری میکنید واکنون چاپلوسانه بر مصیبت ما میگریید.

سوگند بخدا که باید گریه کنیدبر احوال زار خود ، زیرا که این حتک حرمت وعداوت با خاندان پیامبر را بهیچ وسیله نمیتوان جبران نمائید .

شما کسی را کشتید که راهبر راستین زندگی شما بود . دست شما به خون فرزندان وبرگزیدگان رسول خدا آغشته است . شما آل عصمت وطهارت را که نمونه هائی بزرگ از تقوی وفضیلت هستند به اسارت درآوردید وبه علت همین اعمال زشت در نزد همه کس رسوا خواهید بود وعذاب وقصاص آخرت در انتظار شماست .

هرگز تصور نکنید که تأخیر در عذاب موجب فراموشی اعمال شماست . نه هرگز اینطور نیست زیرا که خدای قهار همیشه مراقب گناهکاران ورسوایان است »

سخنان زینب (س) مرد کوفه را در وحشت فرو برد مخصوصاً آنکه او در پایان خطابه خویش فرمود :

 مردم کوفه مردان شما عزیزان ما را می کشند آنگاه زنان شما گریه وزاری میکنند خداوند روز قیامت بین ما وشما قضاوت خواهد کرد .

واین سخنان جاودان زینب (س) سرزنش وملامت همه مردم زبون وبی اراده ای است که با ظالمان همکاری میکنند ویا با سکوت  خویش ظلم را یاری میدهند وسپس ابلهانه به گریه وزاری می نشینند وامید رستگاری دارند ....

 ... به بركت این بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان پرچمهای خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى (س) بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني  و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم، به مادراني كه همواره در زندگي  شير زناني همچون زينب (س)  را برای خود الگو قرار داده  تا دررويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند.

هر کس یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند ، خداوند او را با ابراهیم خلیل محشور می کند .

پیامبر اکرم (ص)

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 | 0:22 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |


همزمان با روز ولادت شير زن واقعه كربلا كه توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه‌ ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه‌ تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري كند، روز پرستار ناميده شده‌ است. در كشور ما نيز پرستاران، در طول هشت سال

 دفاع مقدس، برغم كمبودها و مشكلات، خالصانه و بي‌ريا در جهت بهبود وضعيت بيماران تلاش كردند و غالبا به جاي اين كه در آغوش گرم خانواده به ‌سر ببرند، بر بالين مجروحان جنگي حاضر شده و از آنان مراقبت كردند و در اين راه مشقتهاي بسياري را متحمل شدند.

                                                  پيدايش پرستاري

آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري  همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

                                                پرستاري در اسلام

پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،? پرستاري? از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.

                                      نُسَيبه، پرستار با ارزش

تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.?نسيبه? يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.

حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏ هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو می ‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و هم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

عقيله بنی هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه ?تصغر عندها المصائب‏? آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 | 6:39 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

        انتظارات امام حسن عسکری علیه السلام از شیعیان

امام حسن عسکری (ع)


میلاد با سعادت امام حسن عسکری ع به تمامی مسلمانان و شیعیان و پیروان واقعی آن امام

                                                 همام تبریک و تهنیت باد .


توصیه هایی از امام عسکری ع ......

اندیشه و تفکر                                                            ایمان گرایی و سود رسانی

به یاد خدا و قیامت بودن                                             حساب رسی و پاسخگویی به وجدان

تقوا و پاکی راستی و امانتداری                                 جزء بهترینها باشید نه بدترینها

عزت نفس و دوری از ذلت                                    افتخار ما باشید نه باعث سر شکستگی

از ریاست طلبی پرهیز کنید                                    استواری بر دین و ولایت در دوران غیبت


 لطفا به ادامه مطلب بروید ........................................



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه چهارم فروردین 1389 | 8:22 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

پیامبرصلى الله علیه وآله

   إیّاكَ وكَثرَةَ الضِّحكِ فَإنَّهُ یُمیتُ الْقَلبَ

از خنده زیاد بپرهیز كه دل   را  مى‏میراند

            معانى الأخبار ، ص 335

موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : جمعه هفتم اسفند 1388 | 8:5 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
نهم ربيع‌الاول؛ آغاز امامت امام‌ زمان (عج) و امتداد غدير

 مسأله خلافت و امامت در اسلام، تنها بر اساس لياقت و شايستگی افراد بوده و سن و سال هيچ تأثيری نداشته است. پيامبر اكرم (ص) در سال سوم هجرت بعد از دعوت خويشان خود به اسلام، علی (ع) را كه نوجوانی پيش نبود به خلافت و وصايت منصوب كرد و به قوم خود دستور داد كه از او اطاعت كنند. هم‌چنين در واقعه مباهله با نصارای نجران، آن حضرت امام حسن و امام حسين(ع) را در حالی كه كودك بودند به همراه خويش برد.

شيخ مفيد در اين‏باره می‏نويسد: پيامبر همراه حسنين در حالی كه طفل بودند با نصارا مباهله كرد. بعد از آن، اين امر هيچ‌گاه سابقه نداشت. اين وقايع و شواهد بسيار ديگر تاريخی، دلايلی است كه امامت حضرت ولی‌عصر(عج) را در سن كودكی تأييد می‏كند.

قرآن مجيد در آيه 12 سوره «مريم»، درباره نبوت حضرت عيسی(ع) می‏فرمايد: «ای يحيی تو كتاب آسمانی را به قوت فراگير و ما فرمان نبوت در كودكی به او داديم»، هم چنين خداوند در همان سوره با اشاره به سخن گفتن حضرت عيسی (ع) در گهواره، نبوت او را تأييد می‏كند.

فخر رازی در تفسير خود درباره حكمی كه خداوند به حضرت يحيی داد می‏گويد: «مراد حكم، همان نبوت است؛ زيرا خداوند عقل او را در كودكی محكم و كامل كرد و به او وحی فرستاد و اين بدان جهت است كه خداوند، حضرت يحيی و عيسی(ع) را در كودكی به رسالت مبعوث كرد، برخلاف حضرت موسی(ع) و محمّد(ص) كه در بزرگ‌سالی مبعوث شدند؛ از اين رو چه مانعی دارد كه خداوند اين دوران را بر عده‏ای كوتاه سازد و حضرت مهدی(عج) را در كودكی حكمت و امامت عنايت فرمايد.

چرا كودك امام باشد؛ چه ضرورتی دارد كه امام، كودك باشد؟ اين امر برای آن است كه بدانيم، امامت، از سوی خداست؛ چراكه اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقامت امامت می‏رسيدند ممكن بود تصور شود مقامات و كمالات آنان، اكتسابی است؛ اما با امامت كودك چنين گمانی برده نمی‏شود، اگر طفلی، به فضيلت امامت رسيد، بدون شك می‏يابيم كه او از سوی خداوند متعال به چنين مقامی رسيده است.

از سوی ديگر، اين امر برای آن است كه بدانيم مقام و منزلت، بر اساس لياقت است نه بزرگی سن، چنان‌كه در تاريخ زندگی پيامبر (ص) آورده‏اند كه ايشان فرماندهی سپاه خود را به اُسامه بن زيد كه جوانی 19 ساله بود واگذار كردند در حالی كه عده‏ای از صحابه به بركناری او معتقد بودند، پيامبر به‌دليل لياقت او، به فرماندهی‏اش اصرار داشت.

امامت، يعنی نايب شدن از پيامبر و پذيرش رياست بر تمام اشيا و موجودات، با شروطی پديد می‏آيد كه نمی‏توان آنها را از راه رنج، رياضت، عبادت و تحصيل در تمام عمر به دست آورد. پس تعيين امامت فقط با خداوند عزوجل است كه هر كه را خواست تربيت كند، حكمت بياموزد و قابل رياست و امامت كند؛ البته در نزد خداوند، انسان كوچك و بزرگ در اين مسئله يكسان است.

نهم ربيع الاول، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر(عج) در حقيقت امتداد غدير، بلكه خود غديری ديگر است. بايد در اين چنين روزی با امام زمان(عج) بر اساس مفاد روايات و دعاها به‌ويژه دعای «عهد» پيمانی دوباره بست معرفت، محبت، ولايت و اطاعت برخی از اصول اين پيمان نسبت به حضرت صاحب‌الزمان(عج) است.

ولايت امام‌زمان(عج) به‌عنوان سرپرستی و حاكميت وی بر افراد جامعه هست و اين ولايت ركن و اساس دين است؛ هم‌چنين كليد گشايشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دين است.

معرفت، محبت و ولايت امام (عج)، زمينه‌ساز عهد و پيمان با ايشان است، چراكه عشق و ولايت بدون مسووليت‌پذيری، هوسی بيش نيست. عهد، التزام و نوعی تعهد پذيری در مقابل شخص يا كاری است و بايد خود را به وظايفی كه نسبت به امام‌زمان(عج) داريم ملتزم سازيم و با ايشان برای انجام آرمان‌هايش عهد ببنديم و كسانی می‌توانند در عصر ظهور به اين عهدها عمل كنند كه در عصر غيبت به پيمان خود با امام عصر (عج) عمل كرده باشند. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمينه‌سازی برای ظهور ايشان، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذيری در جامعه و نهادينه كردن آن است.

منبع :

بعثه مقام معظم رهبری



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه پنجم اسفند 1388 | 10:11 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

 



1157278065mahdi_01.jpg

نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلكه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. در سال روز نهم ربیع الاول كه یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است، تصمیم گرفتیم در چند سطر كوتاه به رخ دادهایی كه پس از شهادت امام حسن عسكری علیه السلام در سامرا روی داد، اشاره كنیم.

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسكری علیه السلام پس از این كه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری كه هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد كه امام یازدهم افزون بر این كه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده كرده بود، شب پیش از شهادت شان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری كردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.

عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن علیه السلام متصدی غسل و كفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان علیه السلام با كنار زدن عمویش جعفر كه قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.

حكومت عباسی از مدت ها پیش بر اساس سخن رسول الله صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مبنی بر این كه مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل كرده بود. پس از شهادت امام كم كم خبر فرزندی به نام مهدی علیه السلام پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی علیه السلام به نتیجه نرسید.

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود كه شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناك غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان كه به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌كه خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احكام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند. سؤالات [كتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان علیه السلام برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وكالتی، كه از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازة ایشان مصرف می‌كردند] آنان جمعی بودند كه امام حسن عسكری علیه السلام در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان علیه السلام معرفی كرد و بعد از خود، ناظر املاك و متصدی كارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه پنجم اسفند 1388 | 10:8 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

امام آسمانی

به مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسگری (ع)

 

سوگنامه

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می‌کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می‌گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله‌ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر عجل اللّه فرجه هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان عجل‌الله‌فرجه، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می‌گوییم.

 

لقب عسکری

از آن جا که امام یازدهم علیه السلام، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادی علیه السلام، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده شدند. کنیه ایشان «ابومحمّد» و بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام) می‌نامیدند. از دیگر القاب آن حضرت، "زکیّ" به معنی پاکیزه است.

 

پدر و مادر

پدر ایشان، امام هادی علیه السلام، و مادرشان، بانوی پارسا و شایسته، حدیثه است، که امام عسکری در دامان پاک ایشان متولد و پرورش یافت. این بانوی بزرگوار از زنان مومنه و نیکوکار بود. در فضیلت این بانو همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تا مدتی پناهگاه و نقطه اتکای مومنان، در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.

 

سامراء یادآور قیامت

وقتی خبر شهادت امام عسکری به مردم سامرا رسید، غم بر سر مردمان شهر سایه افکند. «ابن صباغ مالکی»، یکی از دانشمندان اهل سنّت، در این باره می‌نویسد: وقتی خبر درگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام منتشر شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و فغان و ناله گردید. بازارها تعطیل و مغازهها بسته شد.

بنی هاشم، أُمرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهّر امام عسکری حضور یافته بودند. سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.

 

توطئه طاغوت

پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند. او بدین وسیله می‌خواست مسلمانان را از وجود امام بعدی ناامید کند. غافل از این که مردم عقیده داشتند که از امام عسکری علیه السلام فرزندی باقی مانده است که امامت را به عهده خواهد گرفت؛ زیرا عده ای از شیعیان فرزند خردسال امام را در زمان حیات ایشان دیده بودند.

پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند.

اقامه نماز

جنازه مطهّر و نورانی امام عسکری را در حیاط خانه اش کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. برادر آن حضرت، جعفر کذّاب، پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندان های پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد. و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: «عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالی که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت و آن کودک برجنازه امام نماز خواند. او کسی نبود جز حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف؛ زیرا معصوم باید بر معصوم نماز گزارد. سپس حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادی علیه السلام به خاک سپردند.

 

محدودیت و شدت فشار بر امام
ولادت امام حسن عسگری (ع)

خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی‌کردند. این محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام به اوج خود رسیده، در زمان امام یازدهم شدت بیشتری یافت؛ زیرا، در زمان ایشان پیروان اهل بیت به صورت یک قدرت عظیم درآمده بودند، و این گروه حکومت عباسیان را مشروع و قانونی نمی‌دانستند، و معتقد به امامت فرزندان علی علیه السلام بودند. در آن زمان ممتازترین شخصیّت این خانواده، امام عسکری بود. از طرف دیگر، طبق روایات بی شمار، مهدی موعود که تار و مار کننده همه حکومت های خودکامه است، از نسل پیشوای یازدهم است. به این جهت خلفای عباسی پیوسته مراقب زندگی ایشان بودند.

 

زمینه سازی غیبت حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه

یکی از فعالیتهای امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می‌گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی‌پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می‌کرد. آن حضرت گاه دستورهای دینی خود را به وسیله نامه هایی، به علما می‌نوشت. امام عسکری با عمل به چنین شیوه ای قصد داشت زمینه غیبت فرزندش امام مهدی عجل‌الله‌فرجه را آماده کند و مردم را به دوری امام عادت دهد به گونه ای که غیبت امام زمان عجل‌الله‌فرجه برای آنان غیرمعمول و ناآشنا نباشد.

 

معرفی امام بعد از خود به یاران خاص

احمدبن اسحاق، یکی از یاران و اصحاب خاص امام عسکری می‌گوید: به حضور ابومحمّد، حسن بن علی عسکری علیه السلام رسیدم و خواستم درباره جانشین بعد از ایشان سئوال کنم. پیش از سئوال من، حضرت فرمودند: «ای احمدبن اسحاق به درستی که خداوند از خلقت حضرت آدم علیه السلام تا هنگام برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود برخلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می‌سازد و به برکت او باران فرو می‌بارد». پرسیدم: یابن رسول اللّه، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکی سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می‌درخشید ـ بیرون آمد، آن گاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق، اگر برای خدا و حجتهایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی‌دادم».

امام عسکری علیه السلام با چنین شیوه‌هایی، بارها جانشین بر حق خود را به یاران و اصحاب خویش معرفی می‌کردند.

 

جلوه حقیقت

شخصی به نام «حلبی» می‌گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکری علیه السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانی ایستاده بود. به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: این جا چه می‌کنی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه السلام اختلافی پیش آمده است، آمده ام نشانه ای از او ببینم تا دلم آرام گیرد. در این هنگام امام عسکری علیه السلام بیرون آمد. وقتی که روبروی ما رسید، به جوان نگریست و فرمود: «آیا تو غفاری هستی؟» جوان پاسخ داد: آری. امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می‌کند؟ جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟ گفت: کمتر از این هم کافی بود.

یکی از فعالیتهای امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می‌گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی‌پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می‌کرد.

نفوذ معنوی

اخلاق الهی و سیرت نبوی حضرت امام عسکری علیه السلام موجب نفوذ معنوی گسترده‌ای در بین مردم شده بود؛ به گونه‌ای که وقتی امام از منزل بیرون می‌آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال های خود، در برابر منزلشان صف می‌کشیدند. خلفای عباسی که از نفوذ معنوی امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می‌کردند که محدودیتها و فشارهایی که بر ایشان وارد می‌کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می‌شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوی شخصیّت والای امام بکاهند.

 

ره یافته مکتب عشق
سامرا

محمّدبن اسماعیل علوی می‌گوید: حضرت امام عسکری علیه السلام را در زندانی زیر نظر «علی ابن اوتاش» قرار دادند. او فردی بی رحم و از دشمنان سرسخت آل محمّد صلی الله علیه و آله بود و با خشونت بسیار نسبت به خاندان و فرزندان امام علی علیه السلام رفتار می‌کرد. از سوی دیگر خلفای عباسی نیز به او دستور دادند تا هرچه می‌تواند به امام سخت گیری کرده و به ایشان آزار رساند؛ اما بیش از یک روز نگذشت که آن مرد با مشاهده حالات معنوی امام در برابر عظمت حضرت عسکری زانوی عجز و تواضع به زمین نهاد. علی ابن اوتاش هنگامی که از حضور امام بیرون آمد از بهترین یاران با اعتقاد، و ستایش گر حضرت امام عسکری شده بود.

 

عروج عارفانه

در ساعات آخر عمر امام، بیماری آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکی را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکی که چهره‌ای درخشان داشت و بین دندان‌هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد. وقتی که نگاه امام حسن عسکری علیه السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «ای سرور اهل خانه، به من آب بیاشام، همانا من به سوی پروردگارم می‌روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «مرا برای نماز آماده کنید.» آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکری به او فرمود: «بشارت باد تو را ای پسرم که تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین، و این عهدی است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله ».

 



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : دوشنبه سوم اسفند 1388 | 10:7 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |

              نیاكان پیغمبراكرم(ص)

قصى بن كلاب

هاشم

عبد المطلب

داستان ساختگى نذر عبدالمطلب

عبدالله پدر پیغمبر(ص)

نیاكان پیغمبر تا بیست و یك پشت‏ شناخته شده‏اند كه از این قرارند:عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، عبد مناف، قصى، كلاب، مره، كعب، لؤى، غالب، فهر، مالك، نضر، كنانه، خزیمه، مدركه، الیاس، مضر، نزار، معد، عدنان. ازعدنان تا اسماعیل درست روشن نیست. خود پیغمبر وقتى نسب خود را مى‏شمرد، چون به عدنان مى‏رسید سخن را قطع مى‏كرد و مى‏فرمود: وقتى به عدنان رسیدید، بالاتر نروید، حال چرا؟ و آیا این نقل درست است ‏یا نه؟ درست روشن نیست. به گفته یعقوبى؛ عدنان نخستین كسى است كه براى كعبه پوششى قرار داد. فرزندان عدنان ازحجاز به سایر نقاط رفتند وسكونت ورزیدند، از جمله گروهى از آنها به یمن رفتند، معد پسرعدنان شریفترین فرد اولاد اسماعیل بود، و او از منطقه حرم بیرون نرفت.(1)

بیشتر شهرت قریش طایفه‏اى كه پیغمبر از میان آنها برخاسته بود، مربوط به مرد نامى آنها «قصى بن كلاب‏» جد چهارم پیغمبر است كه در حقیقت ‏سرسلسله قریش بود. برادر او «زهره‏» نیز از سران قریش به شمار مى‏رفت.

قصى بن كلاب

قصى بن كلاب دو فرزند داشت:عبدالدار، و عبدمناف كه جد سوم پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله بود.عبدالدار پس از فوت پدر تولیت كعبه را قبضه كرد، و عبد مناف برادر كوچكترش كه او را «ماه بطحا» مى‏نامیدند، هم احترام او را داشت، و هم شخصا از نجابت و خوشرفتارى خاصى با مردم، برخوردار بود.

یعقوبى مى نویسد: قریش تاریخ خود را از وفات قصى بن كلاب به واسطه بزرگواریش قرار داده بودند، تا این كه عام الفیل به وقوع پیوست و عام الفیل مبدء تاریخ شد.(2)

پس از مرگ این دو برادر، بر سر تصدى امور كعبه و ریاست قریش میان فرزندان آنها كار به نزاع كشید، ولى سرانجام تولیت كعبه و ریاست «دارالندوه‏» به فرزندان عبدالدار و آب رسانى به زوار (سقایت) و پذیرائى از آنها (رفادت) به فرزندان عبدمناف واگذار شد.

هاشم

هاشم فرزند عبدمناف و نیاى دوم پیغمبر كه نامش «عمرو» بود با برادرش عبد شمس به هنگام ولادت به هم چسبیده بودند. وقتى آنها را از هم جدا كردند، خون زیادى از آنها به زمین ریخت، و عرب آن را به فال بد گرفت. اتفاقا این نگرانی هم بیجا نبود و میان فرزندان هاشم و عبد شمس «بنى امیه‏» نزاع و كشمكش و خون ریزى همیشه جریان داشت.

این مخالفت‏ها در زمان پیغمبر میان آن حضرت و ابوسفیان نوه امیه و بعد میان على علیه السلام و معاویه پسر ابوسفیان و یزید بن معاویه و حسین بن على علیه السلام ادامه داشت. حتى در احادیث پیش از ظهورامام زمان علیه السلام آمده است كه هنگام ظهور آن حضرت شخصى كه از نسل ابوسفیان است (سفیانى) با مهدى موعود به مخالفت برخاسته كه در نبرد با آن حضرت نابود مى‏شود.

عبد شمس پدرامیه و امیه پدرحرب و او پدر ابوسفیان معروف است كه نامش «صخر» بوده و او پدر معاویه سردودمان بنى امیه است.

عبد مناف گذشته از این دو پسر دوقلو یعنى هاشم و عبد شمس، دو پسر دیگر نیز داشت به نام‏هاى مطلب و نوفل.

از عجایب اتفاقات این است كه این چهار برادر سرانجام هر كدام دور از هم در نقطه‏اى جان سپردند.هاشم در غزه، عبد شمس درمكه، نوفل درعراق، و مطلب در یمن زندگانى را بدرود گفتند، و در همان اماكن دفن شدند.

هاشم چهره درخشان قریش بود. عقل و ادراك و هوش و استعداد زاید الوصفى داشت. در مردم ‏دارى و مهمان نوازى و دستگیرى از مستمندان نظیر نداشت. به همین جهت مردم عرب و قریش به او لقب سید دادند. یعنى آقاى عرب. لقب «سید» در اولاد او باقى ماند، و این سیادت از او به فرزندانش عبدالمطلب و اولاد او و بعدها به پیغمبر و على علیهما السلام و دودمان آنها رسید.

از كارهاى برجسته هاشم این است كه قریش را به كار تجارت واداشت، و جهت بازاریابى شخصا در اردن با امیرغسانى كه عرب و مسیحى بود، پیمان بازرگانى بست تا تجار عرب در قلمرو او آزادانه آمد و رفت كنند، و مال التجاره آنها از خطر مصون بماند. كار عاقلانه هاشم در انعقاد این قرارداد بازرگانى موجب شد كه برادران دیگر او هم به وى تاسى جویند و عبد شمس با پادشاه حبشه و نوفل با پادشاه ایران، و مطلب با حكمران یمن نیز چنین پیمانى منعقد سازند. آنها با مردم قریش در سوریه و یمن و عراق و حبشه به كار تجارت پرداختند. ولى بیشتر تجارت آنها در ناحیه شمال یعنى اردن و سوریه و فلسطین و در جنوب با یمن بود. خداوند از این سفرهاى تابستانى و زمستانى تجار قریش كه موجب تالیف و تجمع و تمدن آنها گردید، و از گرسنگى و سرگردانى نجات یافتند در سوره قریش یاد مى‏كند.

یعقوبى مورخ مشهور مى‏نویسد: چون هاشم در غزه وفات یافت، قریش پریشان شدند كه مبادا سایر قبایل بر آنها چیره شوند. به همین جهت عبد شمس به حبشه رفت و پیمانى را كه با نجاشى بسته بود تجدید كرد و به مكه بازگشت. نوفل برادر دیگرهم به عراق رفت و با پادشاه ایران پیمان بست و در راه بازگشت درگذشت، و به جاى آنها مطلب بن عبد مناف برادر چهارم ریاست مكه را به عهده گرفت.(3)

عبد المطلب

عبدالمطلب پسرهاشم كه نامش «شیبه‏» بود، و «سرور بطحا» خوانده مى‏شد، جد نخست پیغمبر اسلام است.

عبدالمطلب ده پسر و شش دختر داشت. ابوطالب و عبدالله پدر رسول خدا و پنج دخترش ازفاطمه دخترعمرو بن عائذ مخزومى بود، و بقیه پسران و صفیه مادر زبیر بن عوام از زنان دیگر بودند.

عبدالمطلب چاه زمزم را كه مدت‏ها مسدود بود، حفر كرد و شمشیرى و دو گوساله طلائى را از درون آن بیرون آورد كه وقف كعبه شد، و آب زمزم بار دیگر در اختیار مردم قرار گرفت و این عمل براعتبارعبدالمطلب افزود.

یعقوبى مورخ نامى مى‏نویسد: قریش عبدالمطلب را ابراهیم دوم مى‏نامیدند. عبدالمطلب یكصد و بیست ‏سال در جهان زیست.

درزمان زیست عبدالمطلب بر قریش، كه نامى‏ترین و عاقل‏ترین فرد عرب حجاز به شمار مى‏رفت، ابرهه فرمانرواى حبشى یمن، با هفتاد هزار سپاهى آهنگ تخریب كعبه نمود. ابرهه مى‏خواست كعبه را ویران كند، و قبایل عرب را وا دارد تا به جاى زیارت آن، كلیسائى را كه او در شهر صنعا پایتخت ‏یمن ساخته بود، زیارت كنند، بدین گونه مركز تجارت و محل اعتبار و زیارت ملت عرب را به یمن و صنعا منتقل سازد.

ولی طورى كه خداوند در قرآن مجید (سوره فیل) یادآور مى‏شود، ابرهه و كلیه افراد سپاهش با پرتاب كلوخهائى كه پرندگانى همچون پرستوها از جانب خداوند بر آنها فرو ریختند به كلى نابود شدند.

هنگامى كه عبدالمطلب در بیرون مكه براى استرداد شترانش كه سربازان ابرهه تصاحب كرده بودند، به ملاقات او آمد، ابرهه گفت: من تصور مى‏كردم شخصى مانند شما براى شفاعت از مردم شهر و جلوگیرى از تخریب خانه كعبه به دیدار ما آمده آست؟ و عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خود هستم و خانه را نیز صاحبى است كه اگر بخواهد آن را حفظ مى‏كند.(انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه)همین جمله كوتاه ابرهه را سخت تحت تاثیر قرار داد، و پریشان ساخت، و آن را دلیل بر عقل و بزرگوارى عبدالمطلب دانست.

عبدالمطلب علاقه سرشارى به «محمد» نوه عظیم الشان خود داشت، و بارها سفارش او را به فرزندانش مى‏نمود و مى‏گفت: او آینده‏اى درخشان دارد.(و ان له لشانا عظیما)

داستان ساختگى نذر عبدالمطلب

در تمامى تواریخ اسلامى و كتب مربوط به سنى و شیعه نوشته‏اند كه عبدالمطلب نذر كرده بود كه اگر خداوند ده پسر به او داد، یكى از آنها را در راه خدا قربانى كند و چون داراى ده پسر شد و قرعه زد، به نام عبدالله آمد، سپس او را با صد شتر به قرعه گذاشت و قرعه به نام شتران آمد، و شتران را به جاى عبدالله قربانى كرد!

در بعضى از تواریخ و روایات اهل تسنن نوشته‏اند كه این نظر زنى جادوگر بود كه گفت: او را با قربانى كردن شتران معاوضه كنید. در صورتى كه این موضوع افسانه است و اصلى ندارد. و از عقل و درایت و دیانت عبدالمطلب كاملا به دور است.

ثقة الاسلام كلینى در«كافى‏» روایاتی نقل كرده كه دلالت برعظمت و جلالت و كمال ایمان و عقل و بینش روشن او دارد. از جمله امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:«عبدالمطلب روز قیامت تنها و به سیماى پیغمبران وارد صحراى محشر مى‏شود» كه مى‏رساند نظر به شخصیت نافذ وعقیده و ایمان خاصى كه درعصرجاهلیت داشته به طور شاخص محشور مى‏گردد.

دلیل بر مجعول بودن این داستان امورى است كه ذیلا به آن اشاره مى‏كنیم:

1- داستان برخورد عبدالمطلب با ابرهه فرمانده حبشى بهترین گواه بر كمال عقل و درایت عبدالمطلب است كه مى‏رساند چنین كار و نذر مضحكى از وى بعید بوده است.

2- یعقوبى مورخ مشهور مى‏نویسد: عبدالمطلب در زمان جاهلیت‏ سنت‏هائى داشت كه در اسلام نیز تثبیت ‏شد؛ مانند حرام دانستن شراب، و زنا و حد زدن زناكار، و بریدن دست دزد و تبعید زنان بد نام از مكه، و جلوگیرى از زنده به گور كردن دختران و ازدواج با محارم، و سرزده وارد خانه شدن، و عریان طواف كردن، و حكم به وجوب وفاى به نذر، و احترام چهار ماه محترم(رجب، ذى‏القعده، ذى‏الحجه و محرم) و مباهله كردن.(یعنى براى اثبات حقانیت نفرین كردن)(4)

بنابراین شخصى این چنین، هرگز نذرى آن چنان نمى‏كند.

3- پیغمبر درحدیثی معتبرافتخار مى‏كرد كه فرزند عبدالمطلب است و مى‏فرمود:«من پیغمبر؛ دروغ نیست، من فرزند عبدالمطلب هستم‏»؛"انا النبى لا كذب، انا ابن عبدالمطلب."

4- چطورممكن است مردى با این بزرگوارى نذر به چیزى كند كه دراكثر شرایع آسمانى نهى شده بود و در نزد عقل بسیار زشت و از بزرگترین جنایات به شمار مى‏رفته است؟

5- نذر كردن و كشتن فرزندان به عنوان نذر براى معبود از سنن بت ‏پرستان و ستاره‏ پرستان (صابئین) بوده، و خداوند در قرآن مجید آن را ازجمله اعمال شنیع آنها شمرده و فرموده است: بدین گونه بسیارى از مشركین خوش داشتند كه اولاد خود را بكشند.؛ و كذلك زین لكثیر من المشركین قتل اولادهم شركائهم...(ا نعام/ 137)

این غیر از زنده به گور كردن دختران بوده كه قبیله بنى تمیم معمول مى‏داشتند. زیرا كه «اولاد» درآیه شریفه اعم از پسر و دختر است، و نیزغیراز كشتن اولاد به واسطه فقر و بیم از گرسنگى است، بلكه این قتل اولاد كه مشركین معمول مى‏داشتند براى تقرب به خدا بوده است.

6- اگر بگویند شاید عبدالمطلب مانند ابراهیم مامور بوده فرزندش را در راه خدا فدا كند، مى‏گوئیم این درست نیست، چون درآن روایات صریحا مى‏گوید عبدالمطلب نذر كرده بود، مضاف به این كه اگر مامور بود مى‏باید آن را عملى سازد و دیگر قرعه انداختن معنا نداشت، و اصولا چرا نگفت: من مامور به این كارم؟

7- در سلسله راویان این داستان ساختگى و امثال آن مانند «انا ابن الذبیحین‏» افرادى ضعیف و مجهول و مهمل كه بعضى هم شیعه امامیه نبوده‏اند، قرار دارند، و به همین جهت روایات آن ضعیف و مغشوش و بیشتر از طریق عامه روایت‏ شده و از آنها به شیعه سرایت كرده است.

8- علامه مجلسى مى‏گوید: شیعه اعتقاد دارد كه پدران پیغمبر تا آدم، خدا پرست بودند، و از فخر رازى نقل مى‏كند كه گفته است:«شیعه عقیده دارد كه هیچ یك از پدران پیغمبر كافر نبوده‏اند.»(5)

بنابرآنچه ذكر شد ماجراى نذرعبدالمطلب از اختراعات قصه گویان عامه بوده كه خواسته‏اند على رغم شیعه امامیه،عبدالمطلب را مانند دیگر مشركان قلمداد كنند، و كسانى امثال زمخشرى و فخر رازى و نیشابورى از قدمای علماى عامه و بعضى از متاخرین آنها همچون مراغى و سید قطب و بسیارى دیگر از مفسران آنها این داستان ساختگى را در تفسیر آیه؛« و كذلك لكثیرمن المشركین قتل اولادهم شركائهم...‏» نقل كرده و مصداق آن را عبدالملطلب دانسته‏اند!! تا از این راه اعتقاد خود را در مشرك دانستن پدران پیغمبرصلى الله علیه وآله تثبیت كنند و عقیده پاك شیعه امامیه را در این خصوص تخطئه نمایند.

شاید هم در زمان بنى امیه براى لكه دار كردن شخصیت عبدالمطلب جد امیرالمومنین على علیه السلام این افسانه را رایج ‏ساخته‏اند، همان طور كه فرزندش ابوطالب را مسلمان ندانسته و سعى كرده‏اند او را مشرك قلمداد كنند تا از آن راه به شخصیت امیرالمومنین على علیه السلام لطمه وارد سازند.

نذر و قربانى اولاد مطابق صریح قرآن از عادات ناپسند بسیارى از مشركین بوده است، و این عمل شنیع، با هیچ توجیه و ملاكى زیبنده مقام با عظمت عبدالمطلب نبوده و نیست.

داستان نذرعبدالمطلب در منابع و ماخذ عامه توام با خرافات زیاد و حكمیت زنى جادوگر و كاهن از قبیله «بنى سعد» كه عبدالمطلب با هشتصد نفر مرد براى كسب تكلیف نزد وى رفته بود، آمد، و بعضى از آن هم به كتب شیعه رخنه كرده است، ولى ما همه را دیده‏ایم، و به طور قطع مى‏گوئیم به افسانه بیشتر شبیه است تا به واقعیت.

علامه مجلسى در«بحارالانوار» به تفصیل روایات آن را نقل كرده كه افسانه بودن همه آنها در یك نتیجه ‏گیرى، به خوبى آشكار است. ما از مجموع مطالعات خود به خصوص «تاریخ اسلام‏» به روشنى دریافته‏ایم كه یا افسانه سرایان صدر اسلام و یا مغرضان بنى امیه و مخالفان حكومت الهى على علیه السلام، این افسانه را ساخته‏اند، تا مانند موارد دیگر مقام آنها را نزد مسلمین پایین آورند، و زمینه را براى هتك حرمت افراد هموار سازند.

آقای علی دوانی در این رابطه می گوید: روزى ضمن گفتگو با دوست فاضل آقاى على اكبر غفارى، اظهارداشتم من در مطالعات خود در تاریخ اسلام و رجال و تراجم و حدیث و تفسیر و غیره به بسیارى از اشتباهات قدما پى برده‏ام كه در مجلدات «مفاخر اسلام‏» و «تاریخ اسلام‏» و سایر آثارم برخى از آنها را یادآور شده‏ام.

ایشان هم گفتند: من نیز در بسیارى از موارد كه كتب حدیث از قبیل كافى، معانى الاخبار، من لا یحضر و غیره را تحقیق و بررسى مى‏نمودم، به مطالبى برخورد كرده‏ام كه هیچ كس متعرض آن نشده است. از جمله موضوع نذر كذایى عبدالمطلب است كه در پاورقی حدیثى كه شیخ صدوق در «باب قرعه‏» كتاب«من لا یحضره الفقیه‏» نقل كرده، ساختگى بودن آن را شرح داده‏ام.

چند سال بعد كه خواستم «تاریخ اسلام‏» را منتشر سازم، با مراجعه به توضیحات ایشان كه در گوشه‏اى از پاورقى من لایحضر بود، و كسى توجه نداشت، و در جائى دیگر بازگو نكرده بودند، براى اداى حق ایشان (برخلاف عادت ناپسند بعضى از افراد بى‏مروت) طى 8 مطلب كه مسطور گشت ترجمه نمودم، و برای نخستین بار به عنوان داستان ساختگى نذرعبدالمطلب وارد بحث «تاریخ اسلام‏» كردم، و توضیح خود را بر آن افزودم.

پس از انتشار این كتاب، در گوشه و كنار، بعضى آن را بدون ذكر ماخذ گرفته و با شاخ و برگ طى سخنزانیها و نوشته‏ها به عنوان اظهارنظر شخصى مطرح ساختند كه آرى عبدالمطلب چنین نذرى نكرده، ولى بدون تحقیق پیرامون آن، و بعضى دیگر آن را تخطئه كرده و نتیجه گرفته‏اند كه  عبدالمطلب چنین نذرى كرده و قبلا موحد نبوده به دلیل این كه نام پسرش عبدالعزى بوده و بعدها با ایمان و خدا پرست ‏شده است، و به دلیل چند روایت و اشعار كه در كتابها آمده است.

در صورتى كه عبدالعزى به نقل حدیثى نام ابولهب بوده و معلوم نیست توسط عبدالمطلب نامگذارى گردیده و چه بسا كه ازخود ابولهب ناشى شده باشد، به علاوه این قبیل اسامى در زمان جاهلیت ‏سابقه داشته و به منظور مماشات با قوم بوده، مانند اسامى خلفا كه بعضى از ائمه روی اولاد خود مى‏نهادند! همانطور كه در متن آمده به انضمام شواهد دیگر، به عقیده جامعه شیعه امامیه، عبدالمطلب از اول خداپرست و موحد ناب بوده است.

در«زیارت وارث‏» خطاب به حضرت امام حسین علیه السلام مى‏خوانیم كه:«اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسك الجاهلیة بانجاسها» كه مى‏رساند در اعتقاد شیعه پدران و مادران پیغمبر و على علیهما السلام هیچگونه آلودگى به شرك و اوهام و خرافات و پلیدیهاى زمان جاهلیت را نداشته‏اند، و نور حقیقت آنها در صلبهاى شامخ پدران و رحمهاى پاك مادران موحد و خدا پرست قرار داشته است.

و از پیغمبر صلى الله علیه و آله هم روایت‏ شده است كه فرمود:«فلم ازل خیارا بعد خیار» یعنى: من درتمام نسلها موحد و پاك سرشت بوده‏ام.

جا دارد كه فضلاى محقق راجع به احادیث نذرعبدالمطلب از نظر متن و سند در متون سنى و شیعه تحقیق و بررسى نموده و آن را به صورت كتابى درآورند.

آنچه من تحقیق نموده ام  داستان همانطور كه آقاى غفارى اشاره كرده است، بى‏اصل و ساختگى و دون شان شخصیتى همچون عبدالمطلب سید بطحاء است. (6)

عبدالله پدر پیغمبر(ص)عبدالله كوچكترین پسران عبدالمطلب و پدرعالیقدر پیغمبراسلام، با برادرش ابوطالب پدر امیرالمؤمنین علىعلیه السلام از یك مادر بودند. مادر آنها فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومى بود. پنج بانو به نام فاطمه در میان مادران پیغمبربوده‏اند. این نام مبارك بعدها نیز درخاندان نبوت دیده مى‏شود. همسرابوطالب و مادر تمامى فرزندان او: طالب و عقیل و جعفر و على علیه السلام و ام یمن، فاطمه دختر اسد بن هاشم بوده است، دخترعالیقدر پیغمبر و عروس ابوطالب و همسرعلى علیه السلام نیز فاطمه زهرا سلام الله علیها است كه محترم ‏ترین فواطم خاندان خود و بهترین زنان عالم بوده است.

عبدالله در میان قریش از لحاظ زیبائى و اندام معتدل و حجب و حیا شهره شهر بود.عبدالله هنگامى كه 24 سال داشت در راه بازگشت از تجارت شام در مدینه بیمار شد و مدتى بعد چشم از جهان فرو بست، و همان جا نیز مدفون گردید. بنابر مشهور در آن موقع هنوز پیغمبر متولد نشده بود.


پی نوشت ها:

1- تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 253.

2- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 4.

 3- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 6.

4- تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 281.

5- نگاه كنید به پاورقى فاضل محترم آقاى على اكبرغفارى بر ج 3، كتاب «من لا یحضره الفقیه‏» شیخ صدوق چاپ مكتبه صدوق ص 89.

6- علی دوانی، تاریخ اسلام.



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : شنبه یکم اسفند 1388 | 6:2 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند

اربعین



موضوعات مرتبط: امامان معصوم

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 | 9:54 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ارباب حسنی |